شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتى انكار ناپذير

بسم اللّه الرحمن الرحيم‏

شهادت حضرت فاطمه زهراء (س) واقعيتى است كه منابع حديثى و تاريخ شيعه و سنّى بر آن گواه است. برخى به علت عدم آشنائى با حديث و تاريخ، در اين واقعيت ترديد نموده‏اند. از اينرو گوشه‏اى از شواهد اين مصيبت بزرگ را تنها از منابع معتبر اهل‏سنّت تقديم پويندگان حق و حقيقت مى‏نمائيم.

* * *

قال رسول اللَّه (ص): «... فتكون اوّل من يلحقنى من اهل بيتى فتقدم علىّ محزونة مكروبة مغمومة مقتولة ».

(فاطمه) اولين كسى از اهل‏بيتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد، پس بر من وارد مى‏شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول...

فرائد السمطين ج 2، ص 34

* * *

قال موسى بن جعفر (ع): انَّ فاطمة (س) صدّيقة شهيده.

اصول كافى ج 1، ص 381

* * *

قال ابن عباس: إنّ الرّزيّة كُلَّ الرّزية، ما حال بين رسول‏اللَّه (ص) و بين كتابه.

مصيبت تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص) و نوشتارش حائل گرديدند.

صحيح بخارى ج 1، 120

* * *

شهادت حضرت زهرا (س) واقعيتى انكارناپذير

تاريخ و حديث اهل سنت و شيعه گواه شهادت جانكاهى است كه قافيه بزرگترين مرثيه تاريخ بشريت را مى‏سازد. كوشش پى‏گير هواداران بانيان اين مصيبت نتوانسته است آن را از آخر اين مرثيه جانگداز پاك كند. و هيهات، هيهات. از نوك قلم پوزش مى‏طلبم و او را به بردبارى و شكيبايى فرا مى‏خوانم تا شايد بتوانم فرياد تاريخ را بر اين فاجعه جانگداز به رشته تحرير درآوردم.

شهادت تنها يادگار پيامبر، «ام ابيها» صحيح بخارى، ج 3، ص 83، كتاب فضائل أصحاب النّبى (ص)، ب 42، ح 232 و ب 61، مناقب فاطمة، ح 278. «بضعة الرّسول» همان ب 42. و سيراعلام النبلاء، ج 2، ص 123 و... «سيده نساء العالمين»، «سيدة نساء اهل الجنّة» و... پس از رحلت آن حضرت آن هم با فجيعترين وضع، آن هم بوسيله... يعنى چه؟

آيا ممكن است؟ اين خبر گوش هر انسان آزاده‏اى را مى‏خراشد، هر عقلى را متحيّر مى‏سازد، بر هر عاطفه‏اى سنگين مى‏آيد. گويا اين همان امانتى است كه بر كوهها و درياها عرضه شد و آنها بر آن طاقت نياوردند.

شايد همين امر موجب گرديد تا توجيه‏گران تاريخ و افسانه پردازان الفت اين واقعيت مسلم تاريخى را انكار كنند. امّا چه مى‏شود كرد، اى كاش زبان لال مى‏شد، قلم مى‏شكست اين خبر دهشت بار را نمى‏شنيديم. و اى كاش آسمانها فرو مى‏ريخت، كوهها متلاشى مى‏شد، جهان بپايان مى‏آمد و اين فاجعه رخ نمى‏داد. چگونه بگويم؟ به كه بگويم؟ چگونه ناله سركنم؟ چگونه فرياد كشم؟ كه اين واقعيت تلخى است كه تاريخ و حديث معتبر گواه آن است.

اين آواى شوم نه تنها از مسلّمات منابع معتبر شيعه است، بلكه معتبرترين كتابهاى اهل سنت بر اين مصيبت شاهدند. صحيح بخارى - معتبرترين كتاب، پس از قرآن در نزد اهل سنت - طليعه اين مصيبت را از قول ابن عباس در ضمن حديثى چنين توصيف مى‏كند «الرزيّة كلّ الزريّة» مصيبت آن مصيبتى كه بر هر مصيبتى برترى دارد، بلكه آن مصيبتى كه همه مصائب را در بر مى‏گيرد، زمينه سازى براى اين مصيبت عظمى‏ بود. نسبت هذيان و... به پيامبر اكرم (ص) «غلبه الوجع» براى جلوگيرى تأكيد بيشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهيد اين مصيبت و... بود. و با جمله «عندنا كتاب اللَّه حسبنا» كتاب را از عترت جدا كرده و زمينه «الرّزيّة كلّ الرّزيّة» را فراهم كردند.

اينك متن حديث (ابن عباس گفت:

چون بيمارى رسول خدا (ص) شديد گرديد، فرمود: چيزى بياوريد تا بر آن براى شما نوشته‏اى بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد. عمر گفت: بر پيامبر (ص) بيمارى چيره گرديده، كتاب خدا در دست ماست ما را بس است، پس اختلاف كردند وجنجال بالا گرفت. پيامبر (ص) فرمود: از نزد من بر خيزيد درگيرى در حضور من سزاوار نيست.

پس ابن عباس بيرون رفت ومى گفت: مصيبت، تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص) ونوشتارش حائل گرديدند.

«عن ابن عباس قال: لمّا اشتدّ بالنّبيّ (صلى الله عليه و سلم) وجعه، قال: ائتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعده، قال عمر: انّ النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) غلبه الوجع وعندنا كتاب اللَّه حسبنا، فاختلفوا وكثر الغلط، قال: قوموا عنّي ولاينبغي عندي التنازع، فخرج ابن عباس يقول: انّ الرزيّة كلّ الرزيّة ماحال بين رسول اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وبين كتابه.»

صحيح بخارى، ج 1، ص 120، كتاب العلم، باب 82 كتابة العلم، حديث 112. و ج 3، ص 318، كتاب المغازى، باب 199 مرض النّبيّ (ص) و وفاته، حديث 872. و ج 4، ص 225، كتاب المرض و الطب، باب 357 قول المريض قوموا عنّى، حديث 574. و ص‏774، كتاب الاعتصام، باب 1191 كراهية الخلاف، حديث 2169.

شايد آنانكه كلام ابن عباس را مى‏شنيدند كه مى‏گويد: «الرّزيّة كلّ الرّزيّة» واى مصيبت جامع، حيران و آشفته خاطر بودند كه يعنى چه؟ ! ابن عباس چه مى‏گويد؟ ! امّا پس از چند روز انگشت شمار نسبت دهنده هذيان و ياوه‏گويى به پيامبر (ص) كلام ديگرى گفت: به خدا قسم خانه را با شما آتش مى‏زنم. اين ماجرا در منابع فراوانى از اهل سنت آمده كه فقط به چند نمونه آن اشاره مى‏شود.

الف: ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابى شيبه، شيخ و استاد بخارى، در كتاب المصف، مى‏گويد:

«آنگاه كه بعد از رسول‏خدا (ص) براى ابوبكر بيعت مى‏گرفتند. على (ع) وزبير براى مشورت در اين امر نزد فاطمه (س) دختر پيامبر (ص) رفت وشد مى‏كردند. عمر بن خطاب با خبر گرديد وبنزد فاطمه (س) آمد وگفت: اى دختر رسول خدا (ص) ! به خدا در نزد ما كسى از پدرت محبوبتر نيست وپس از او محبوبترين تويى ! ! وبه خدا قسم اين امر مرا مانع نمى‏شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند. اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه (س) بيرون شد، على (ع) و... به خانه بر گشتند. پس فاطمه (س) گفت: مى‏دانيد كه عمر نزد من آمد، وبه خدا قسم ياد كرده اگر شما (بدون اينكه با ابوبكر بيعت كنيد) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مى‏زند؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد »

«حين بويع لأبى بكر بعد رسول اللَّه (ص) كان عليّ والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فيشاورونها ويرجعون في أمرهم، فلمّا بلغ ذلك عمر بن خطاب، خرج حتّى‏ دخل على فاطمة فقال: يا بنت رسول اللَّه (ص) واللَّه ما أحد أحب إلينا من أبيك وما أحد أحب إلينا بعد أبيك منك، وأيم اللَّه ما ذلك بمانعي أن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت. قال: فلمّا خرج عمر جاؤوها فقالت: تعلمون انّ عمر قد جائني وقد حلف باللَّه لإن عدتم ليحرقنّ عليكم البيت، وأيم اللَّه ليمضينّ لما حلف عليه. »

كتاب المصنف، ج 7، ص 432، حديث 37045، كتاب الفتن.

ب: همين مضمون را سيوطى در مسند فاطمه، آورده است. سيوطى، مسند فاطمه، ص 36. ج:

ابن عبدالبر، در الاستيعاب، نيز اين داستان را نقل كرده است.

ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج 3، ص 975. و...:

و سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود: آيا من نظاره‏گر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى؟ گفت: بلى. چنانكه بلاذرى مى‏گويد: « ابوبكر به على (ع) پيام فرستاد تا با وى بيعت كند امّا على نپذيرفت. پس عمر با مشعلى آمد، فاطمه (س) نا گاه عمر را با مشعل در خانه‏اش يافت، پس فرمود: يابن الخطّاب ! آيا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو در خانه‏ام را بر من به آتش مى‏كشى؟ ! عمر گفت: بلى. »

 «انّ ابابكر ارسل الى علىٍّ يريد البيعة، فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة فتلقته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: يابن خطاب ! أتراك محرقاً علىَّ بأبي؟ ! قال: نعم. »

بلاذرى، انساب الاشراف، ج 1، ص 586.

وابوالفداء نيز مى‏گويد:

« سپس ابوبكر عمر بن خطاب را به سوى على وآنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه (س) بيرون كند. وگفت: اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ.

پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند.

پس فاطمه (س) بر سر راهش آمد وفرمود: كجا؟ اى پسر خطاب ! آمده‏اى تا كاشانه ما را به آتش كشى؟ ! گفت: بلى. يا در آنچه امت وارد شده‏اند وارد شوند. »

« ثمّ انّ ابابكر بعث عمر بن خطاب الى عليٍ ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة (رضي‏اللَّه عنها) وقال: ان ابى‏ عليك فقاتلهم، فاقبل عمر بشى‏ء من نار على ان يضرم الدار، فلقيته فاطمة (رضي‏اللَّه عنها) وقالت: الى اين يابن الخطّاب؟ ! أجئت لتحرق دارنا؟ ! قال: نعم، او يدخلوا فيمادخل فيه الامّة. »

ابوالفداء، تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 156. دار المعرفة، بيروت.

اين سخن و اين رفتار تفسيرى بر كلام ابن عباس «الرزيّة كلّ الزريّة» گرديد. نه، سخن ابن عباس تفسيرى به گستردگى تاريخ، بلكه به وسعت... دارد، كه در اين رزيّه و ماتم، تاريخ قصيده‏اى سروده است، كه اين گفته و كرده عمر جزء اوّلين مصرعهاى آن قصيده بود. شايد ابن عباس هم از آن غزلى كه عمر سرائيد «غلبه الوجع» در ابتدا «الرزيّة كلّ الزريّة» را درك نمى‏كرد. و تنها پيامبر اكرم (ص) در بستر بيمارى اين غزل غم را تا به پايان خواندند، كه درد و تلخى آن، سختى بيمارى را تحت الشعاع قرار داد. از اينرو عالم بزرگ سنى شافعي جويني - استاد جمعى از علماى اهل سنت، كه يكى از شاگردانش - ذهبى - كه به شاگرديش افتخار مى‏كند و مى‏گويد:

سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأكمل فخرالإسلام صدرالدّين... و كان ديّناً صالحاً.

 تذكرة الحفاظ، ج 4، ص 1505، رقم 24.

 از پيامبر اكرم (ص) نقل مى‏كند كه فرمود:

«چون به دخترم فاطمه مى‏نگرم بياد مى‏آورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانه‏اش ذلّت وارد گرديده، از وى هتك حرمت شده، حقش غضب، و ارثش منع شده، پهلويش شكسته و جنينش سقط گرديده و او فرياد برمى‏آورد « يا محمداه ».... پس او اولين كسى از اهل‏بيتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد، پس بر من وارد مى‏شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول... ».

 «..وانّي لمّا رأيتها ذكرت ما يصنع بعدي، كانّي بها وقد دخل الذّل بيتها وانتهكت حرمتها وغصبت حقّها ومنعت ارثها وكسرت جنبها واسقطت جنينها وهي تنادى: يإ؛ محمداه...فتكون اوّل من يلحقني من أهل بيتي فتقدم عليّ‏َ محزونة مكروبة مغمومة مغصوبة مقتولة. »

فرائد السمطين، ج 2، ص‏34، 35 طبع بيروت. ‏

هنگامى با مشعل آتش براى تسليت دختر پيامبر اكرم (ص) آمدند كه وى «به محسن» باردار بود و تهاجم به خانه و... موجب قتل محسن طفلى كه هنوز پابه دنيا ننهاده بود گرديد. چنانكه ابن ابى دارم - آنكه ذهبى وى را «الامام الحافظ الفاضل... كان موصوفاً بالحفظ و المعرفة» خوانده - جمله «إنّ عمر رفس فاطمة حتّى اسقطت بمحسن ؛ عمر لگدى بر حضرت زهرا (س) زد تا محسن سقط گرديد ». را مورد تقرير و تأييد قرار داده، تا مورد نكوهش گروهى قرار گرفت.

«كان ابن ابى دارم مستقيم الامر عامة دهره ثم فى آخر ايامه كان اكثر ما يقرء عليه المثالب حضرته و رجل يقرء عليه ان عمر رفس فاطمة حتى اسقطت بمحسن. »

سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 578.

روشن است زنى كه در اثر تهديد به احراق بيت و آتش زدن خانه‏اش و سقط جنينش و... مريض گردد و مرض او در زمان كوتاهى منجر به فوت وى شود، اين فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب مى‏گردد، و به عامل جنايت مستند مى‏باشد، و نيازى به دليل ديگرى ندارد. از اينرو است كه ائمه معصومين: واهل‏بيت رسول‏خدا (ص) مادر خود را شهيد مى‏خواندند. چنانكه حضرت موسى بن جعفر (ع) فرمود:

«إنّ فاطمة (س) صديقة شهيدة»

اصول كافي، ج 1، ص 381، ح 2.

با آنچه گفته شد جاى ترديدى باقى نمى‏ماند، و شهادت دختر پيامبر (ص) براى هيچ شيعه و سنى منصف و غيرمتعصبى قابل انكار نيست. در عين حال باز هم اين قصّه بر باورهاى بسيارى سنگين مى‏آيد و جا دارد كه فرياد برآورند كه: آه چه مى‏گوئى؟ چه مى‏نويسى؟ ساكت باش؟ مگر ممكن است راست باشد؟ اگر راست است، پس چرا افلاك مى‏گردند؟ خورشيد مى‏تابد؟ و.... مگر خدا به پيامبرش نفرمود: «لولاك لما خلقت الأفلاك» و پيامبر اكرم (ص) درباره دخترش نفرمود: «فاطمة بضعة منّى؛ فاطمه پاره‏تن من است»؟

شايد بخارى به دروغ، طليعه اين غزل را سروده است «غلبه الوجع»، «عندنا كتاب اللَّه حسبنا»، «الرزيّة كلّ الزريّة»؟ مگر صحيح بخارى معتبرترين كتاب اهل سنت نيست؟ چرا اين جملات را آن قدر تكرار كرده؟ چرا وى مراسم غريبانه به خاك سپارى فاطمه را در نيمه شب دور از انظار خليفة و... ذكر كرده؟ ومى گويد:

چون فاطمه وفات كرد شوهرش علي (ع) وى را شبانه به خاك سپرد وابوبكر را خبر نكرد وخود بر او نماز گزارد.

فلمّا توفّيت دفنها زوجها عليّ ليلاً و لم يؤذن بها ابابكر و صلّى عليها...

صحيح بخارى، ج 3، ص 253، كتاب المغازى، باب 155 غزوة خيبر، حديث 704.

چرا كراهيت على (ع) ملاقات با عمر را ذكر كرده؟

... أن ائتناو لا يأتنا احد معك كراهيّة لمحضر عمر.

همان مدرك ‏ اگر بخارى مى‏بود شايد مى‏گفت: من تنها نبودم، مسلم هم همين جريان را نقل كرده وگفته است: كه ابن عباس بر اين رزيّة چنان گريست كه از اشكاهايش ريگها تر شدند:

« قال ابن عباس: يوم الخميس وما يوم الخميس، ثمّ بكى‏ حتّى‏ بلّ دمعه الحصى‏، فقلت يا بن عباس وما يوم الخميس؟ قال: اشتدّ برسول‏اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وجعه فقال ائتوني اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعدي فتنازعوا وما ينبغي عند نبىّ تنازع، وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه، قال: دعوني... »

ابن عباس گفت: روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه‏اى سپس گريست تا آب ديدگانش ريگها را تر كرد. پس گفتم: روز پنجشنبه چيست؟ گفت: بيمارى رسول خدا (ص) شديد گشت، پس فرمود: بياوريد تا براى شما نوشتارى بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد. پس نزاع كردند، ونزاع در نزد پيامبر سزاوار نيست، و گفتند او را چه شده است، هزيان مى‏گويد، از او جوياشويم، فرمود، رها كنيد مرا...

صحيح مسلم، ج 3، ص 455، كتاب الوصيّه باب 5 الوقف ح 22.

ابن ابى شيبه استادم قبل از من فاجعه را روشن‏تر بيان كرده كه تهديد بآتش كشيدن خانه را ذكر كرده. مطلب روشن‏تر از آن است كه بتوان آن را مخفى كرد، چه اينكه اين مطلب در منابع معتبر ما اهل‏سنت فراوان آمده.

شايد كسى تصّور كند: آنچه به سند صحيح ومعتبر ثابت وغير قابل انكار است، تهديد به آتش كشيدن خانه فاطمه (س) است، امّا اصل آتش زدن ثابت نيست. بلى، كلام ابن ابى شيبه به تنهايى آتش زدن بيت وحى را ثابت نمى‏كند، امّا بخارى با نقل بيعت نكردن على (ع) با ابوبكر از به آتش كشيدن بيت نبوّت خبر مى‏دهد. زيرا در نقل ابن ابى شيبه خوانديم كه عمر قسم ياد كرد اگر بيعت نكنند دستور مى‏دهم تا خانه را با اهلش آتش زنند. آنچنان سوگند عمر جدّى بود كه فاطمه (س) سوگند مى‏خورد كه عمر به قسمش وفا خواهد كرد. وبخارى آورده است:

«فاطمه (س) بر ابوبكر غضب نمود پس با وى قهر كرد پس با او سخنى نگفت تا وفات نمود وبعد از پيغمبر (ص) شش ماه زندگى كرد... (و على (ع)) در اين ماههابيعت نكرد.

«فوجدت فاطمة على ابى بكر في ذلك فهجرته فلم تكلمه حتّى‏ توفيّت وعاشت بعد النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) ستّة اشهر... ولم يكن يبايع تلك الاشهر. »

صحيح بخارى، ج 3، ص 253، كتاب المغازى، باب 155 غزوة خيبر، حديث 704.

پس بنا بر اين چنانكه بلاذرى در انساب الاشراف مى‏گويد:

« فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة ».

عمر به مقتضاى قسمش عمل كرد وبيت اهل البيت را به آتش كشيد.

وآنچه برخى نقل كرده‏اند كه على (ع) پس از تهديد ناگزير از بيعت شد ونوبت به احراق نرسيد، مخالف نقل بخارى است، كه در نزد اهل سنت از اعتبار بيشترى برخوردار است، ونيز شواهد حديثى وتاريخى، آن رامردود مى‏داند. بلى قافيه اين مرثيه و نوحه با سرودن طليعه آن به زبان هر سراينده‏اى جارى مى‏شود، چون با قسم به آتش زدن خانه، وسپس براى وفاء به قسم با مشعل به در خانه آمدن، و سقط جنين و... از دنيا رفتن پس از مدت كوتاهى، قتل و شهادت و مستند به اين مقدمات خواهد بود.

هر چند بعضى از ناقلين اين مرثيه و مصيبت به نتيجه آن تصريح نكرده باشند. امّا همانطور كه گذشت اين مرثيه به وسيله پدر فاطمه (س) پيامبر اكرم (ص) و فرزندانش ائمه اطهار: تا پايان سرائيده شد. تا اينجا به گوشه‏اى از شواهد تاريخى حديثى بر شهادت فاطمه زهرا (س) از منابع معتبر اهل سنت اشاره شد. مطلب آنقدر واضح و روشن است كه نيازى به تكثير منابع نيست.

امّا از طرف ديگر فاجعه آن قدر بزرگ و سنگين است كه هر چند نتوان در ادلّه و مستندهاى تاريخى و حديثى آن خدشه نمود، امّا باز هم عواطف و احساسات به سختى مى‏تواند آن را باور كند.

مگر على (ع) نبود؟ چگونه جرأت كردند؟

على (ع) مى‏ديد؟ مى‏ديد فاطمه (س) را مى‏زدند؟ مى‏ديد آتش شعله مى‏كشد؟ مى‏ديد مصيبتهايى كه روزگاران را همچون شب تار و سياه كرده است بر فاطمه (س) مى‏بارد؟ ! چگونه جرأت كردند؟

مگر نديده بودند على (ع) در خيبر را چگونه از جا كند؟ مگر نديده بودند على (ع) مرحب را چگونه دو نيم كرد؟ مگر نديده بودند على (ع) عمرو بن عبدود را...؟ مگر نديده بودند؟؟؟

مگر نداى جبرئيل را نشنيده بودند «لا سيف الاّ ذوالفقار و لا فتى الاّ على» چگونه جرأت كردند؟ بلى على (ع) را ديده بودند.

اى كاش على (ع) را فقط در اين صحنه‏ها ديده بودند تا جرأت نمى‏كردند. حلم على را هم كه از كوهها سختتر بود ديده بودند.

يافته بودند كه على (ع) نفس پيغمبر (ص) است، و پيغمبر را نيز سالها آزموده بودند، اكنون شروع ماجرا نبود. قبل از آن بر پيامبر (ص) جرأت مى‏كردند. و او را مى‏آزردند ! آن هم نه آزارى همچون آزار مشركان مكّه، كه بر آن حضرت سنگ و خاك و خاكستر و زباله مى‏ريختند ! از آن زشتتر ! و نه آزارى همچون آزار مشركان و يهود و نصارى در جنگها با تير و نيزه و شمشير، بلكه از آن سختتر ! آزار در مورد همسران پيامبر (ص): آه چه دشوار است بر غيرت اللَّه. بايد سر بر ديوار نهاد و تا ابد بر مظلوميت محمد (ص) خون گريست « كه او فرمود: «ما اوذى نبىّ بمثل ما اوذيت» بجاى اينكه با پيروزى‏ها اذيّت و آزارها كم شود افزون مى‏گرديد ! و با رحلتش به اوج رسيد.

يافته بودند كه سماحت و عظمت پيامبر (ص) بر شجاعت و قدرتش فزونى دارد. ديده بودند در مقابل اذيّتهاى مشركين قريش نفرين نمى‏كرد و مى‏فرمود «انّ قومى لا يعلمون» و در مقابل آنانكه بر آن حضرت شمشير كشيده بودند فرمود: «اذهبوا انتم الطّلقاء» لذا بر آن حضرت جرأت مى‏كردند.

او حيا مى‏كرد كه خود در مقابل آزارهايى كه بر وى وارد مى‏شد اعتراض كند، او دين خدا را پاس مى‏داشت، و خدا به دفاع از او مى‏پرداخت.

از آيات سوره احزاب استفاده مى‏شود كه: جمعى سرزده و بدون اذن وارد خانه پيامبر (ص) مى‏شدند. چون آنها را دعوت به ميهمانى مى‏كردند، پس از پذيرايى دور هم مى‏نشستند و با هم به گفتگوهاى بيهوده و حتى آزاردهنده‏اى مى‏پرداختند. و گاه چون از زنان پيامبر چيزى مى‏خواستند ناگهان پرده را بالا زده و سؤال خود را مطرح مى‏كردند. پيامبر از اين وضع آزرده مى‏گشت.

امّا حيا مانع بود تا آنها را از اين رفتارهاى ناهنجار و ناشايسته منع كند. خداوند آياتى را فرو فرستاد و آنها را از اين رفتار ناشايست خصوصاً در مورد همسران پيامبر بر حذر داشت.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى‏ طَعامٍ غَيْرَ ناظِرينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسينَ لِحَديثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيي‏ مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيي‏ مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِن‏.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! به خانه‏هاى پيامبر داخل نشويد مگر بشما براى صرف غذا اجازه داده شود، بدون اينكه چشم به ظرف غذاى وى بدوزيد، امّا هنگامى كه دعوت شديد داخل شويد، ووقتى غذا خورديد پراكنده شويد، و (بعد از صرف غذا) به بحث وگفتگو ننشينيد، اين عمل، پيامبر را مى‏آزارد، ولى از شما شرم مى‏كند (وچيزى نمى‏گويد)، امّا خدا از (بيان) حق شرم ندارد. وهنگامى كه چيزى از آنان (همسران پيامبر) مى‏خواهيد از پشت پرده بخواهيد، اين كار براى پاكى دلهاى شما وآنها بهتر است

سورة الاحزاب، آية 53.

و سپس فرمود:

شما حق نداريد پيامبر (ص) را بيازاريد و پس از او با همسرانش ازدواج كنيد اين رفتار شما نزد خداوند بزرگ است‏

وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيما

سورة الاحزاب، آيه 53.

و پس از چند آيه مى‏فرمايد:

آنانكه خدا و پيامبرش را مى‏آزارند، خداوند برآنها در دنيا و آخرت لعن مى‏فرستد و براى آنان عذابى خار كننده آماده فرموده است.

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنهَُمُ اللَّهُ فىِ الدُّنْيَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لهَُمْ عَذَابًا مُّهِينًا

سورة الاحزاب، آيه 57.

شايد بتوان يكى از اهم مصاديق آزار پيامبر (ص) را داستانى كه بخارى آورده است به شمار آورد. حاصل داستان اين است كه زنان پيامبر اكرم (ص) در تاريكى شب با پوشش كامل به مكانى كه خلوت و مناسب بود براى قضاء حاجت مى‏رفتند. چون ام‏المؤمنين سوده قد بلندى داشت يا تنومند بود عمر وى را شناخت و فرياد برآورد كه‏اى سوده تو نمى‏توانى خود را از ما پنهان كنى، بدان كه ما تو را شناختيم. سوده بر مى‏گردد، و به پيامبر شكوه مى‏برد و آن حضرت مى‏فرمايد شما رخصت داده شده‏ايد كه براى حوائجتان خارج شويد. اين داستان را بخارى در سه جا از كتاب صحيحش آورده است.

1 - در كتاب التفسير سورة الاحزاب در ذيل آيات فوق:

« عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بعد ما ضُرِبَ الْحِجَابُ لِحَاجَتِهَا وَكَانَتْ امْرَأَةً جَسِيمَةً لَا تَخْفَى على من يَعْرِفُهَا فَرَآهَا عُمَرُ بن الْخَطَّابِ فقال يا سَوْدَةُ أَمَا والله ما تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا فَانْظُرِي كَيْفَ تَخْرُجِينَ قالت فَانْكَفَأَتْ رَاجِعَةً وَرَسُولُ اللَّهِ e في بَيْتِي وَإِنَّهُ لَيَتَعَشَّى وفي يَدِهِ عَرْقٌ فَدَخَلَتْ فقالت يا رَسُولَ اللَّهِ إني خَرَجْتُ لِبَعْضِ حَاجَتِي فقال لي عُمَرُ كَذَا وَكَذَا... فقال إنه قد أُذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَاجَتِكُنَّ »

ايشه گفت: پس از آنكه آيه حجاب نازل گرديد، سوده براى قضاى حاجتش بيرون رفت، او زنى تنومند بود، از اينرو نمى‏توانست خود را از كسانيكه او را مى‏شناختند پنهان كند عمر بن خطاب او را ديد، وگفت: اى سوده ! به خدا نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى، پس فكر كن چگونه خارج شوى گفت: پس بادگرگونى باز گشت وبر پيامبر وارد شد وگفت: يا رسول اللَّه ! من براى برخى از نيازهاى خود بيرون رفتم: عمر به من چنين وچنان گفت... پس (پيامبر اكرم (ص) فرمود: شما اجازه داده شده‏ايد تا براى نيازهايتان خارج شويد.

صحيح بخارى، ج 3، ص‏451 باب 45، حديث 1220. ‏

2 - در كتاب النكاح باب خروج النساء لحوائجهن:

« عن عَائِشَةَ قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ لَيْلًا فَرَآهَا عُمَرُ فَعَرَفَهَا فقال إِنَّكِ والله يا سَوْدَةُ ما تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا فَرَجَعَتْ إلى النبي e فَذَكَرَتْ ذلك له وهو في حُجْرَتِي يَتَعَشَّى وَإِنَّ في يَدِهِ لَعَرْقًا فَأَنْزَلَ عليه فَرُفِعَ عنه وهو يقول قد أَذِنَ الله لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَوَائِجِكُنَّ »

(عايشة گفت: شبى سوده بنت زمعه بيرون رفت، عمر او را ديد وشناخت، وگفت: به خدا اى سوده نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى گفت: بسوى پيامبر (ص) باز گشت، پس ماجرا را براى آن حضرت نقل كرد، واو (ص) مى‏فرمود: خدا به شما اجازه داده است تا براى نيازهايتان خارج شويد.)

 همان، ج 4، ص 75، ب 116، ح 166. ‏

3 - كتاب الوضوء باب خروج النساء الى البراز.

« عن عَائِشَةَ أَنَّ أَزْوَاجَ النبي e كُنَّ يَخْرُجْنَ بِاللَّيْلِ إذا تَبَرَّزْنَ إلى الْمَنَاصِعِ وهو صَعِيدٌ أَفْيَحُ فَكَانَ عُمَرُ يقول لِلنَّبِيِّ (ص) احْجُبْ نِسَاءَكَ فلم يَكُنْ رسول اللَّهِ (ص) يَفْعَلُ فَخَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ زَوْجُ النبي (ص) لَيْلَةً من اللَّيَالِي عِشَاءً وَكَانَتْ امْرَأَةً طَوِيلَةً فَنَادَاهَا عُمَرُ ألا قد عَرَفْنَاكِ يا سَوْدَةُ حِرْصًا على أَنْ يَنْزِلَ الْحِجَابُ »

عايشه گفت: همسران پيغمبر (ص) در شب براى قضاى حاجت به زمين وسيعى مى‏رفتند، عمر به پيامبر مى‏گفت: زنانت را از نامحرمان بپوشان امّا پيامبر (به نصيحت عمر) عمل نمى‏كرد، تا شبى سوده بنت زمعه كه قامتى بلند داشت پس از پاسى از شب بيرون شد، پس عمر فرياد بر آورد: اى سوده بدان كه تو را شناختيم، چون وى بر نزول آيه حجاب حريص بود.

همان، ج 1، ص 136، ب‏109، ح 143. ‏

معمولاً مفسرين شأن نزول آيات فوق را دو قضيّه ذكر كرده‏اند.

1 - داستان فوق‏

2 - اينكه يكى از اصحاب پيامبر (ص) گفت: چون پيامبر از دنيا رود من با فلان همسرش ازدواج خواهم كرد، اين سخن به آن حضرت رسيده بسيار آزرده شد، پس آيات فوق نازل گرديد.

گروهى از مفسران اين شأن نزول را ذكر كرده‏اند از آن جمله است طبرى در جامع البيان، و آلوسى در روح المعانى، و ابن كثير در تفسير القرآن العظيم، ابن كثير صحابى مورد شأن نزول آيه را طلحه و همسرى را كه در نظر داشته عايشه دانسته است.

با وجود اينكه داستان عمر و سوده بعد از نزول آيه حجاب واقع گرديده به طوريكه در متن حديث آمده است «بعد ما ضرب الحجاب». در عين حال سوء ادب و شرمنده نمودن و اذيت و آزار ام‏المؤمنين سوده حرم پيامبر را - كه موجب آزردگى رسول خدا شده و يكى از اسباب نزول آيه شريفه (و ما كان لكم ان تؤذوا رسول‏اللَّه) حق اذيت و آزار پيامبر (ص) را نداريد - را جزء فضائل عمر و يا به تعبير ديگر از موافقات عمر به شمار آورده‏اند.

مثلاً آلوسى پس از قبول اينكه كار عمر خلاف ادب و شرمنده نمودن سوده حرم رسول‏اللَّه (ص) و آزردن او است، مى‏گويد:

عمر در اين كار عيبى نمى‏ديده، چون گمان مى‏كرده كه بر اين كار خير عظيمى مترتب مى‏گردد.

«وذلك أ حد موافقات عمر (ره) وهي مشهورة، وعدّ الشّيعة ما وقع منه من المثالب، قالوا: لما فيه من سوء الأدب وتخجيل سوده حرم رسول اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وايذائها بذلك. واجاب أهل السّنة، بعد تسليم صحة الخبر أنّه (ره) رأى‏ أن لابأس بذلك، لما غلب على ظنّه من ترتب الخير العظيم... »

تفسير روح المعانى، ج 22، ص 72.

و نيز بخارى - يا برخى از راويان حديث - در كتاب وضوء اين داستان را چنين توجيه كرده‏اند، كه اين اهانت و سوء ادب «حرصاً على أن ينزل الحجاب» بوده.

صحيح بخارى، ج 1، كتاب الوضوء، باب 109 خروج النّساء الى البراز.

و حال آنكه خود در تفسير سوره احزاب گفته است: اين داستان پس از نزول آيه حجاب بوده است. همان.

اين امر موجب گرديده تا برخى از شارحان بخارى ناگزير شوند براى جمع بين اين احاديث بگويند شايد اين داستان مكرّر تحقق يافته است.

«قال الكرمانى: فان قلت: وقع هنا أنّه كان بعد ضرب الحجاب، وتقدم في الوضوء أ نّه كان قبل الحجاب، فالجواب: لعله وقع مرتين. »

فتح البارى، عسقلانى، ج 8، ص 391.

به هر حال، آنگاه كه حكومت در دست پيامبراكرم (ص) بود، و آنان محكوم بودند، بر آن حضرت جرئت مى‏كردند. گاه با آرزوى رحلت پيامبر، خيال ازدواج با همسرش را در سر مى‏پروراندند، گاه با عبارات توهين آميزى همسران پيامبر (ص) را مخاطب قرار مى‏دادند.

آه، اين چه جرئتى وقيحانه است؟ تصور رحلت رهبران دينى براى ارادتمندانشان بسيار دشوار است. آه چه مظلوميتى؟ آه چه غربتى؟

يا رسول‏اللَّه «اصبنا بك يا حبيب قلوبنا فما اعظم المصيبة حيث انقطع عنا الوحى و حيث فقدناك». هنوز 60 بهار از عمر شريف و مباركت نگذشته بود كه تو را درباره همسرانت آزردند ! هواى ازدواج با همسرانت را پس از رحلتت در سر پروراندند ! با جمله‏هاى اهانت آميز با ناموست سخن راندند ! تا خدا فرمود (وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً)

آه چه جرئتى؟ آيا اين قوم پس از آنكه خود به حكومت رسيدند، و فاطمه (س) و اهل‏بيت پيامبر (ص) در ظاهر محكوم و مقهور گرديدند، براى پى‏گيرى اهدافشان جرأت نخواهند داشت؟ چون دختر پيامبر است؟ چون همسر على است؟ چون مصيبت زده است؟ آن هم به بزرگترين مصائب؟ نه، اين امور بر جرئت آنان مى‏افزود.

امّا هنوز جاى سؤال است كه چرا از شجاعت پيامبر (ص) و على‏ عليه السلام نمى‏هراسيدند و جرأت مى‏كردند؟ يا به تعبير ديگر، چرا پيامبر و على صلوات اللَّه عليهما از شجاعت و غيرت خود بهره نمى‏گرفتند، تا مخالفان چنان جرأت كنند و بر آنها چيره شوند؟

اولاً: خاندان پيامبر (ص) همانند ديگران نيستند.

آنچه آنان را به عكس العمل وا مى‏دارد فقط امر الهى و رضاى اوست. آنان بر اساس تعصب، غضب، منافع شخصى، دفاع از خود و متعلقات خود حركت نمى‏كنند. بلكه تنها مدافع دين و تابع وظيفه و امر الهى‏اند.

حضرت على (ع) تنها بر اساس امر و فرمان عمل مى‏كرد، او امر به صبر شده بود، پس امتثالاً لامر اللَّه سبحانه صبر كرد.

ثانياً: روشن است كه اگر به همسر يا مادر و خواهر كسى - هر چند ضعيف و غيرشجاع - هجوم برند، او در خانه نخواهد نشست و به دفاع برمى‏خيزد. امّا اگر بداند كه مهاجمين مى‏خواهند با تحريك احساسات، وى را به عكس‏العمل وادارند تا به اهداف شوم خود برسند. اگر شخصى با تدبير و عاقل و مسلط بر نفس خود باشد هيچگاه دشمن را با عكس العمل به اهدافش نمى‏رساند.

على (ع) مى‏دانست آشوب و جنجال هدف مهاجمين است، تا در پرتو آن امر را مشتبه نموده و فرصت را براى معرّفى حق از على و فاطمه‏ عليهما السلام بگيرد. على با صبر و بردبارى نقشه شوم مهاجمين را خنثى كرد. و با فدا نمودن خود و همسرش، مسؤوليت بزرگ خود را براى حفظ دين ايفا و حجت را تا روز قيامت بر خلق تمام كرد.

و به اين ترتيب پرسشهاى فراوانى را پيش‏روى تاريخ قرارداد، كه از آن جمله است: چرا خورشيد عُمْر فاطمه (س) به آن زودى غروب كرد؟ آيا به مرگ طبيعى بود؟

تهديد به آتش كشيدن خانه در آن تأثير نداشت؟

آتش‏زدن در خانه چطور؟

در به پهلوزدن چطور؟

سقط جنين و بيمارى پس از آن باعث شهادت نبود؟

اگر اينها نبود؟ يا اينها موجب شهادت نبود؟

پس چرا: همانطور كه بخارى ومسلم مى‏گويند: فاطمه (س) تا آخر عمر از ابوبكر قهر بود؟

« فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتى توفّيت ».

صحيح بخارى، ج 2، ص 504، كتاب الخمس، باب 837، ح‏1265.

« فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّى‏ توفّيت. »

همان، ج 3، ص 252، كتاب المغازى، ب 155 غزوه خيبر، حديث 704. و صحيح مسلم، ج 4، ص 30، كتاب الجهاد و السير، باب 15، ح 52.

 ‏ چرا در بخارى آمده است: فاطمه (س) پنهان بخاك سپرده شد؟

«فلمّا توفّيت دفنها زوجها علىٌّ ليلاً ولم يؤذن بها أبابكر وصلّى‏ عليها. »

همان.

چرا چنانكه بخارى نقل كرده: نيمه شب دفن گرديد؟

همان. ‏

چرا قبر تنها يادگار پيامبر (ص) هنوز مخفى است؟ چرا پس از گذشت سالها از اين ماجرا، مسلم آورده‏ است كه: على (ع) ابوبكر و عمر را كاذب، آثم، غادر و خائن مى‏دانست؟

قال عمر لعلى وعباس: « فرأيتماه (ابابكر) كاذباً آثماً غادراً خائناً... فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً... »

 صحيح مسلم، ج 4، ص 28، كتاب الجهاد و السير، باب 15 حكم الفئ، حديث 49.

شايد اگر پس از آنچه بر فاطمه (س) گذشت على (ع) بپامى‏خاست و با ضاربين و قاتلين فاطمه (س) درگير مى‏شد. امروز تحريف گران تاريخ مى‏گفتند على براى گرفتن حكومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگيريها فاطمه كشته شد و على (ع) قاتل فاطمه است. ديگر پاسخ سؤالات فوق چنين روشن نبود.

اين قبيل امور از تحريف گران تاريخ بعيد نيست، چه اينكه انكار شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) كمتر از اين نمى‏باشد. تحريف گران تاريخ، توجيه كنندگان حقايق، در مورد شهيد جنگ صفين، عمّار ياسر، كه پيامبراكرم (ص) فرموده بود: « يقتله الفئة الباغية»:

« فراه النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) فينفض التّراب عنه ويقول: تقتله الفئة الباغية ويح عمّار يدعوهم الى الجنّة ويدعونه الى النّار»

صحيح بخارى، ج‏1، ص‏254، كتاب الصّلاة، باب 304، التعاون فى بناء المسجد.

تو را گروهى سركش به شهادت مى‏رسانند.

 چون صدور اين حديث از پيامبراكرم (ص) مورد اتفاق بود، و قابل انكار نبود، و يكى از ادلّه روشن بغى و بطلان قاتلين عمّار و رهبرشان بود، آنانكه براى دفاع از معاويه از هيچ مكابره‏اى روى گردان نبودند، روز را تاريك و شب را روشن معرفى مى‏كردند، مگر نگفتند على قاتل عمّار است؟ چون وى را به جنگ آورده است؟ ! غافل از اينكه پيامبر اكرم (ص) در ادامه سخنش فرموده بود:

«يدعوهم الى الجنّة و يدعونه الى النار »

همان

عمّار آنان را به سوى بهشت مى‏خواند و آنان عمّار را به سوى آتش دعوت مى‏كنند.

 و به اين وسيله پيامبر اكرم (ص) مخالفان على (ع) و رهبرشان را مصداق آيه شريفه:

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ

سورة القصص، آية 41.

قرارداد.


قاتل خاموش این بار به سراغ نوعروس باردار رفت

نوعروس‌ بارداری شب گذشته به همراه جنین ۴ ماهه‌اش قربانی قاتل خاموش شد.


به گزارش اينا به نقل از ایمنا‌، ساعت ۱۹ روز گذشته در تماسی با اتاق فرمان فوریتهای پزشکی اعلام شد که زنی جوان و باردار داخل حمام منزل خود واقع در خیابان کهندژ‌ خمینی‌شهر بدحال‌ شده است.

پس از اعلام این گزارش سریعا یک واحد امداد اورژانس پیش‌بیمارستانی در محل حادثه حاضر شد اما متاسفانه این زن ۲۱ ساله که در اولین تجربه‌ی بارداری خود و ماه چهارم آن به سر می‌برد به مدت ۲ ساعت بود که بر اثر مسمومیت با گاز سمی co جان باخته بود.

این گزارش حاکی است این زن جوان نوعروس‌ هنگامی‌که کسی در منزل نبود‌ به حمام رفته و از آنجایی‌که وی و همسرش در زیرزمینی مسکونی با سقف کوتاه سکونت داشتند، به علت استفاده از آبگرمکن‌ دیواری بدون دودکش‌ و کاور‌ در آشپزخانه‌، گاز منوکسید‌ کربن فضای خانه را پر کرد و با نفوذ به حمام، باعث مسمومیت مادر باردار و جنین ۴ ماهه‌اش شد؛ خانواده‌ی همسر وی که در همسایگی آنها زندگی می‌کردند، پس از اینکه متوجه صدای آب حمام و غیبت طولانی مدت او می‌شوند جهت سرکشی به منزل آنها مراجعه کردند که در این زمان متوجه شدند نو‌عروسشان بی‌حال در حمام افتاده است لذا سریعا با شماره‌ی ۱۱۵ تماس گرفتند اما متاسفانه این خانم که ۲ ساعت از فوتش‌ می‌گذشت دچار جمود نعشی‌ شده بود.

گفتنی است، گرچه بارها و بارها از طرق مختلف، درباره‌ی خطرات گاز سمی CO به شهروندان هشدار داده شده است اما همچنان شاهد وقوع چنین حوادث تلخی در سطح استان هستیم به‌طوریکه از ابتدای امسال تاکنون در استان اصفهان ۲۷۰ مورد مسمومیت با CO رخ داده که ۲۶ نفر از آنها جان خود را از دست دادند.

لازم به ذکر است، گاز مونوکسید کربن (CO) که به قاتل خاموش معروف است یکی از خطرناکترین گازهایی است که می‌تواند باعث مسمومیت تنفسی و مرگ شود. این گاز بی‌رنگ و بی‌بو است و بر اثر احتراق ناقص مواد سوختنی تولید می شود.

مونوکسید کربن به‌خصوص در فصلهای سرد سال به علت استفاده از بخاری، آب گرمکن، اجاق گازهای غیر استاندارد یا به علت سیستم تهویه نامناسب (دودکش) و همچنین عدم نصب صحیح آنها و سهل انگاری مصرف کننده، جان بسیاری از انسانها را می گیرد.

بر اساس این گزارش، استفاده از وسایل گرمایشی استاندارد، عدم استفاده از وسایل گاز سوز و گرمایشی بدون دودکش، کنترل دودکش قبل از استفاده وسایل گرمایشی و اطمینان از باز بودن مسیر آن، روشن نکردن اتومبیل در پارکینگ در بسته به مدت طولانی، اجتناب از قرار دادن منقل یا شعله باز در زیر کرسی، عدم نصب آبگرمکن در حمام از جمله مواردی است که جهت جلوگیری از گازگرفتگی باید رعایت شوند.

اختصاص اعتبار ۵۰۰ میلیاردی برای جبران خسارت کشاورزان شرق اصفهان

غلامرضا انصاری در گفتگو با اینا در ارتباط با مشکل کشاورزان شرق اصفهان اظهار داشت: کم آبی و خشکسالی نگرانی‌هایی در بین کشاورزان استان به ویژه کشاورزان شرق به وجود آورده است.
وی در ادامه به نشست دادستان عمومی و انقلاب اصفهان با مسوولانی از شهرداری، آب و فاضلاب، جهاد کشاورزی، آب منطقه‌ای و فرماندهی انتظامی اشاره کرد و بیان داشت: در این نشست تصمیمات لازم برای ایجاد هماهنگی بین مسوولان مربوطه گرفته شد.
رییس کل دادگستری استان اصفهان با بیان این که مبالغی از سوی مسوولان کشوری به منظور جبران خسارت کشاورزان شرق اصفهان در کشت بهاره به استانداری اصفهان پرداخت شده است، تصریح کرد: این مبلغ ۵۰۰ میلیارد ریال است که قسمتی از آن بین کشاورزان تقسیم می‌شود و قسمت دیگر برای تسهیل آبرسانی در آینده استفاده می‌شود.
وی با اشاره به این که استانداری اصفهان در حال حاضر در حال تقسیم این مبلغ بین کشاورزان می‌باشد، افزود: امیدواریم با پرداخت این مبالغ تا حدودی خسارت‌های وارد شده به کشاورزان شرق استان جبران شود.
انصاری بر داشتن بندها از روی رودخانه را بهترین راهکار برای کنترل برداشت غیر مجاز آب عنوان کرد و افزود: خوشبختانه در این زمینه شهرداری اقدامات شایسته‌ای را انجام داده است.
وی بازپرداخت وام و مساعدت به کشاورزان از سوی فرمانداری و جهاد کشاورزی را اقدامی شایسته برای کاهش تشنج بین کشاورزان شرق استان خواند و بیان داشت: در این نشست همچنین راهکارهای صرفه‌جویی در مصرف آب، ادامه برنامه مدون ذخیره سازی آب، پیگیری بیمه کشاورزان و نظارت بر نحوه برداشت آب در استان‌های بالادست مورد بررسی قرار گرفته است.


مطالب مرتبط :

اختصاص ۵۰۰ میلیارد ریال اعتبار برای اجرای طرح‌های نوین آبیاری استان
اختصاص اعتبار ۶ميليارد و ۳۰۰میلیون ريال برای ایجاد اشتغال خانگی
‌مجلس ششم حتی یک دلار از ‌ذخیره ارزی را به بخش ‌سلامت اختصاص نداد
تصاويري اختصاصي از شهيد مصطفي احمدي روشن
ایران رتبه ۵ ساخت سد و نیروگاه جهان را به خود اختصاص داده است
تکمیل پروژه مجتمع فرهنگی شهرستان نیازمند ۱۵ميليارد ريال اعتبار
برای آزادسازي ابنيه‌هاي اطراف امامزاده داوود(ع) نیازمند دو میلیارد اعتبار هستیم
جذب 75 درصد اعتبارات مشاغل خانگی در اردستان
فروش 2 زیرمجموعه ایران خودرو فاقد اعتبار است
ساخت مصلای نماز جمعه اردستان 100میلیارد ریال اعتبار نیاز دارد


خسارت 500 ميليارد ريالي تگرگ و باران به برخي مناطق اصفهان

خسارت 500 ميليارد ريالي تگرگ و باران به برخي مناطق اصفهان

 

بارندگیهای شدید وتگرگ در استان اصفهان 500 میلیارد ریال به مناطق شهری و بخشهای کشاورزی این استان خسارت وارد کرد. در 24 ساعت گذشته مناطق شمال ، شرق و مرکز استان اصفهان شاهد بارشهای شدید بهاری بود. مدیرکل مدیریت بحران استانداری اصفهان امروز گفت: بارش باران ، رگباروتگرگ در کاشان، آران وبیدگل ، نطنز واردستان ‌موجب آبگرفتگی معابر ،جاری شدن روان آبها، تخریب 10 منزل مسکونی 25 روستا شد .

آقای شیشه فروش افزود:این حادثه همچنین به شکوفه باغها وزمینهای کشاورزی،پلهای ارتباطی و25 واحد کارگاهی این شهرستانهاآسیب زد . وی بااشاره به اینکه بیشترین بارش در شهرستانهای نطنز ، کاشان ، اردستان ، زرین شهر ، مبارکه ونائین گزارش شده است گفت:تخلیه آب از 200 منزل مسکونی ، امدادرسانی به 135 مسافر در راه مانده در جاده های استان ازجمله اقدامات ستاد مدیریت بحران استان اصفهان دراین مدت بود. اداره کل هواشناسی استان اصفهان بیشترین میزان باران در 24 ساعت گذشته را در شهرستانهای نطنز با 39ودودهم ، نائین 31و یک دهم ، تیران 19وشش دهم ، اردستان با 18 و9 دهم وکاشان 15 وشش دهم میلی متر اعلام کرد

زندگینامه حضرت زینب(س)


    

زندگینامه حضرت زینب(س)زینب کبری سلام الله علیها ، پیامبر خون شهدای کربلا و همراه حسین (ع) در نهضت خونین عاشورا . حضرت زینب ، دختر امیرالمؤ منین و فاطمه زهرا علیها السلام در سال پنجم هجری ، روز 5 جمادی الا ولی در مدینه ، پس از امام حسین (ع) به دنیا آمد . از القاب اوست : عقیله بنی هاشم ، عقیله طالبیین ، موثقه ، عارفه ، عالِمه ، محدثه ، فاضله ، کامله ، عابده آل علی . زینب را مخفف « زین اب » دانسته اند ، یعنی زینتِ پدر .

امام حسین (ع) هنگام دیدار ، به احترامش از جا برمی خاست . زینب کبری ، از جدش رسول خدا و پدرش امیرالمؤ منین و مادرش فاطمه زهرا علیها السلام حدیث روایت کرده است این بانوی بزرگ ، دارای قوت قلب ، فصاحت زبان ، شجاعت ، زهد و ورع ، عفاف و شهامت فوق العاده بود . ) شوهرش ، عبدالله بن جعفر ( پسرعموی خودش ) بود . از این ازدواج ، دو پسر حضرت زینب به نامهای محمد وعون ، در کربلا به شهادت رسیدند .

وقتی امام حسین (ع) پس از امتناع از بیعت با یزید ، از مدینه به قصد مکه خارج شد ، زینب نیز با این دو فرزند ، همراه برادر گشت . در طول نهضت عاشورا ، نقش فداکاریهای عظیم زینب ، بسیار بود . سرپرست کاروان اسیران اهل بیت و مراقبت کننده از امام زین العابدین (ع) و افشاگر ستمگری های حکام اموی با خطبه های آتشین بود . زینب ، هم دختر شهید بود ، هم خواهر شهید ، هم مادر شهید ، هم عمه شهید . پس از عاشورا و در سفر اسارت ، در کوفه و دمشق ، خطابه های آتشینی ایراد کرد و رمز بقای حماسه کربلا و بیداری مردم گشت . پس از بازگشت به مدینه نیز ، در مجالس ذکری که برای شهدای کربلا داشت ، به سخنوری و افشاگری می پرداخت . وی به « قهرمان صبر » شهرت یافت .

در سال 63 و به نقلی 65 هجری در گذشت . قبرش در زینبیه ( در سوریه کنونی ) است .

صفحه 217

برخی نیز معتقدند مدفن او در مصر است . در کتاب « خیرات الحسان » آمده است : در مدینه قحطی پیش آمد . زینب همراه شوهرش عبدالله بن جعفر به شام کوچ کردندو قطعه زمینی داشتند . زینب در همانجا در سال 65 هجری در گذشت و در همان مکان دفن شد .)

صبح ازل طلیعه ایام زینب است

پاینده تا به شام ابد نام زینب است

در راه دین لباس شهامت چو دوختند

زیبنده آن لباس براندام زینب است

بارزترین بعد زندگی حضرت زینب ، همان پاسداری از فرهنگ عاشورا بود که با خطابه هایش ، پیام خون حسین (ع) را به جهانیان رساند . در این زمینه ، نوشته ها و سروده های بسیاری است ، از جمله این شعر :

سِرنی در نینوا می ماند اگر زینب نبود

کربلا در کربلا می ماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت بعد از آن طوفان رنگ

پشت ابری از ریا می ماند اگر زینب نبود

چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان

در کویر تفته جا می ماند اگر زینب نبود

زخمه زخمی ترین فریاد ، در چنگ سکوت

از طراز نغمه وا می ماند اگر زینب نبود

در طلوع داغ اصغر ، استخوان اشگ سرخ

در گلوی چشمها می ماند اگر زینب نبود

ذوالجناح داد خواهی ، بی سوار و بی لگام

در بیابانها رها می ماند اگر زینب نبود

در عبور از بستر تاریخ ، سیل انقلاب

پشت کوه فتنه ها می ماند اگر زینب نبود(588خود زینب نیز از فصاحت و ادب برخوردار بود . در هنگام دیدن سر بریده برادر ، خطاب به او چنین سرود : « یا هِلالا لَمَا اسْتَتَم کمالا ... » بعدها هم در سوگ حسین (ع) اشعاری سرود ، با این مطلع : « عَلَی الطفِ السلامُ وَ ساکنیه ... » : سلام بر کربلا و بر آرمیدگان آن دشت ، که روح خدا در آن قبه ها و بارگاههاست . جانهای افلاکی و پاکی که در زمین خاکی ، مقدس و متعالی شدند ، آرامگاه جوانمردانی که خدا را پرستیدند و در آن دشتها و هامونها خفتند . سرانجام ، گورهای خاموششان را قبه هایی افراشته در برخواهد گرفت ، و بارگاهی خواهد شد ، دارای صحنهای گسترده و باز ...

(( نوشته شد توسط مهدی چوپانی قارنه))

شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا (س)

شهادت‏ حضرت فاطمه زهرا (س) واقعيتى انكار ناپذير
 

بسم اللّه الرحمن الرحيم‏

شهادت حضرت فاطمه زهراء (س) واقعيتى است كه منابع حديثى و تاريخ شيعه و سنّى بر آن گواه است. برخى به علت عدم آشنائى با حديث و تاريخ، در اين واقعيت ترديد نموده‏اند. از اينرو گوشه‏اى از شواهد اين مصيبت بزرگ را تنها از منابع معتبر اهل‏سنّت تقديم پويندگان حق و حقيقت مى‏نمائيم.

* * *

قال رسول اللَّه (ص): «... فتكون اوّل من يلحقنى من اهل بيتى فتقدم علىّ محزونة مكروبة مغمومة مقتولة ».

(فاطمه) اولين كسى از اهل‏بيتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد، پس بر من وارد مى‏شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول...

فرائد السمطين ج 2، ص 34

* * *

قال موسى بن جعفر (ع): انَّ فاطمة (س) صدّيقة شهيده.

اصول كافى ج 1، ص 381

* * *

قال ابن عباس: إنّ الرّزيّة كُلَّ الرّزية، ما حال بين رسول‏اللَّه (ص) و بين كتابه.

مصيبت تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص) و نوشتارش حائل گرديدند.

صحيح بخارى ج 1، 120

* * *

شهادت حضرت زهرا (س) واقعيتى انكارناپذير

تاريخ و حديث اهل سنت و شيعه گواه شهادت جانكاهى است كه قافيه بزرگترين مرثيه تاريخ بشريت را مى‏سازد. كوشش پى‏گير هواداران بانيان اين مصيبت نتوانسته است آن را از آخر اين مرثيه جانگداز پاك كند. و هيهات، هيهات. از نوك قلم پوزش مى‏طلبم و او را به بردبارى و شكيبايى فرا مى‏خوانم تا شايد بتوانم فرياد تاريخ را بر اين فاجعه جانگداز به رشته تحرير درآوردم.

شهادت تنها يادگار پيامبر، «ام ابيها» صحيح بخارى، ج 3، ص 83، كتاب فضائل أصحاب النّبى (ص)، ب 42، ح 232 و ب 61، مناقب فاطمة، ح 278. «بضعة الرّسول» همان ب 42. و سيراعلام النبلاء، ج 2، ص 123 و... «سيده نساء العالمين»، «سيدة نساء اهل الجنّة» و... پس از رحلت آن حضرت آن هم با فجيعترين وضع، آن هم بوسيله... يعنى چه؟

آيا ممكن است؟ اين خبر گوش هر انسان آزاده‏اى را مى‏خراشد، هر عقلى را متحيّر مى‏سازد، بر هر عاطفه‏اى سنگين مى‏آيد. گويا اين همان امانتى است كه بر كوهها و درياها عرضه شد و آنها بر آن طاقت نياوردند.

شايد همين امر موجب گرديد تا توجيه‏گران تاريخ و افسانه پردازان الفت اين واقعيت مسلم تاريخى را انكار كنند. امّا چه مى‏شود كرد، اى كاش زبان لال مى‏شد، قلم مى‏شكست اين خبر دهشت بار را نمى‏شنيديم. و اى كاش آسمانها فرو مى‏ريخت، كوهها متلاشى مى‏شد، جهان بپايان مى‏آمد و اين فاجعه رخ نمى‏داد. چگونه بگويم؟ به كه بگويم؟ چگونه ناله سركنم؟ چگونه فرياد كشم؟ كه اين واقعيت تلخى است كه تاريخ و حديث معتبر گواه آن است.

اين آواى شوم نه تنها از مسلّمات منابع معتبر شيعه است، بلكه معتبرترين كتابهاى اهل سنت بر اين مصيبت شاهدند. صحيح بخارى - معتبرترين كتاب، پس از قرآن در نزد اهل سنت - طليعه اين مصيبت را از قول ابن عباس در ضمن حديثى چنين توصيف مى‏كند «الرزيّة كلّ الزريّة» مصيبت آن مصيبتى كه بر هر مصيبتى برترى دارد، بلكه آن مصيبتى كه همه مصائب را در بر مى‏گيرد، زمينه سازى براى اين مصيبت عظمى‏ بود. نسبت هذيان و... به پيامبر اكرم (ص) «غلبه الوجع» براى جلوگيرى تأكيد بيشتر بر سفارشات آن حضرت درباره شهيد اين مصيبت و... بود. و با جمله «عندنا كتاب اللَّه حسبنا» كتاب را از عترت جدا كرده و زمينه «الرّزيّة كلّ الرّزيّة» را فراهم كردند.

اينك متن حديث (ابن عباس گفت:

چون بيمارى رسول خدا (ص) شديد گرديد، فرمود: چيزى بياوريد تا بر آن براى شما نوشته‏اى بنويسم كه بعد از آن گمراه نشويد. عمر گفت: بر پيامبر (ص) بيمارى چيره گرديده، كتاب خدا در دست ماست ما را بس است، پس اختلاف كردند وجنجال بالا گرفت. پيامبر (ص) فرمود: از نزد من بر خيزيد درگيرى در حضور من سزاوار نيست.

پس ابن عباس بيرون رفت ومى گفت: مصيبت، تمام مصيبت آنگاه رخ داد كه بين پيامبر (ص) ونوشتارش حائل گرديدند.

«عن ابن عباس قال: لمّا اشتدّ بالنّبيّ (صلى الله عليه و سلم) وجعه، قال: ائتونى بكتاب اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعده، قال عمر: انّ النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) غلبه الوجع وعندنا كتاب اللَّه حسبنا، فاختلفوا وكثر الغلط، قال: قوموا عنّي ولاينبغي عندي التنازع، فخرج ابن عباس يقول: انّ الرزيّة كلّ الرزيّة ماحال بين رسول اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وبين كتابه.»

صحيح بخارى، ج 1، ص 120، كتاب العلم، باب 82 كتابة العلم، حديث 112. و ج 3، ص 318، كتاب المغازى، باب 199 مرض النّبيّ (ص) و وفاته، حديث 872. و ج 4، ص 225، كتاب المرض و الطب، باب 357 قول المريض قوموا عنّى، حديث 574. و ص‏774، كتاب الاعتصام، باب 1191 كراهية الخلاف، حديث 2169.

شايد آنانكه كلام ابن عباس را مى‏شنيدند كه مى‏گويد: «الرّزيّة كلّ الرّزيّة» واى مصيبت جامع، حيران و آشفته خاطر بودند كه يعنى چه؟ ! ابن عباس چه مى‏گويد؟ ! امّا پس از چند روز انگشت شمار نسبت دهنده هذيان و ياوه‏گويى به پيامبر (ص) كلام ديگرى گفت: به خدا قسم خانه را با شما آتش مى‏زنم. اين ماجرا در منابع فراوانى از اهل سنت آمده كه فقط به چند نمونه آن اشاره مى‏شود.

الف: ابو بكر عبداللَّه بن محمد بن ابى شيبه، شيخ و استاد بخارى، در كتاب المصف، مى‏گويد:

«آنگاه كه بعد از رسول‏خدا (ص) براى ابوبكر بيعت مى‏گرفتند. على (ع) وزبير براى مشورت در اين امر نزد فاطمه (س) دختر پيامبر (ص) رفت وشد مى‏كردند. عمر بن خطاب با خبر گرديد وبنزد فاطمه (س) آمد وگفت: اى دختر رسول خدا (ص) ! به خدا در نزد ما كسى از پدرت محبوبتر نيست وپس از او محبوبترين تويى ! ! وبه خدا قسم اين امر مرا مانع نمى‏شود كه اگر آنان نزد تو جمع شوند، دستور دهم كه خانه را با آنها به آتش كشند. اسلم گفت: چون عمر از نزد فاطمه (س) بيرون شد، على (ع) و... به خانه بر گشتند. پس فاطمه (س) گفت: مى‏دانيد كه عمر نزد من آمد، وبه خدا قسم ياد كرده اگر شما (بدون اينكه با ابوبكر بيعت كنيد) به خانه برگرديد خانه را با شما آتش مى‏زند؟ وبه خدا قسم كه او به سوگندش عمل خواهد كرد »

«حين بويع لأبى بكر بعد رسول اللَّه (ص) كان عليّ والزبير يدخلان على فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فيشاورونها ويرجعون في أمرهم، فلمّا بلغ ذلك عمر بن خطاب، خرج حتّى‏ دخل على فاطمة فقال: يا بنت رسول اللَّه (ص) واللَّه ما أحد أحب إلينا من أبيك وما أحد أحب إلينا بعد أبيك منك، وأيم اللَّه ما ذلك بمانعي أن اجتمع هؤلاء النفر عندك أن أمرتهم أن يحرق عليهم البيت. قال: فلمّا خرج عمر جاؤوها فقالت: تعلمون انّ عمر قد جائني وقد حلف باللَّه لإن عدتم ليحرقنّ عليكم البيت، وأيم اللَّه ليمضينّ لما حلف عليه. »

كتاب المصنف، ج 7، ص 432، حديث 37045، كتاب الفتن.

ب: همين مضمون را سيوطى در مسند فاطمه، آورده است. سيوطى، مسند فاطمه، ص 36. ج:

ابن عبدالبر، در الاستيعاب، نيز اين داستان را نقل كرده است.

ابن عبدالبر، الاستيعاب، ج 3، ص 975. و...:

و سپس با مشعلى بر در خانه فاطمه آمد و در جواب فاطمه كه فرمود: آيا من نظاره‏گر باشم و تو خانه مرا آتش بزنى؟ گفت: بلى. چنانكه بلاذرى مى‏گويد: « ابوبكر به على (ع) پيام فرستاد تا با وى بيعت كند امّا على نپذيرفت. پس عمر با مشعلى آمد، فاطمه (س) نا گاه عمر را با مشعل در خانه‏اش يافت، پس فرمود: يابن الخطّاب ! آيا من نظاره گر باشم وحال آنكه تو در خانه‏ام را بر من به آتش مى‏كشى؟ ! عمر گفت: بلى. »

 «انّ ابابكر ارسل الى علىٍّ يريد البيعة، فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة فتلقته فاطمة على الباب، فقالت فاطمة: يابن خطاب ! أتراك محرقاً علىَّ بأبي؟ ! قال: نعم. »

بلاذرى، انساب الاشراف، ج 1، ص 586.

وابوالفداء نيز مى‏گويد:

« سپس ابوبكر عمر بن خطاب را به سوى على وآنانكه با او بودند فرستاد تا آنان را از خانه فاطمه (س) بيرون كند. وگفت: اگر از دستور تو سر باز زدند با آنان بجنگ.

پس عمر مقدارى آتش آورد تا خانه را آتش زند.

پس فاطمه (س) بر سر راهش آمد وفرمود: كجا؟ اى پسر خطاب ! آمده‏اى تا كاشانه ما را به آتش كشى؟ ! گفت: بلى. يا در آنچه امت وارد شده‏اند وارد شوند. »

« ثمّ انّ ابابكر بعث عمر بن خطاب الى عليٍ ومن معه ليخرجهم من بيت فاطمة (رضي‏اللَّه عنها) وقال: ان ابى‏ عليك فقاتلهم، فاقبل عمر بشى‏ء من نار على ان يضرم الدار، فلقيته فاطمة (رضي‏اللَّه عنها) وقالت: الى اين يابن الخطّاب؟ ! أجئت لتحرق دارنا؟ ! قال: نعم، او يدخلوا فيمادخل فيه الامّة. »

ابوالفداء، تاريخ ابى الفداء ج 1 ص 156. دار المعرفة، بيروت.

اين سخن و اين رفتار تفسيرى بر كلام ابن عباس «الرزيّة كلّ الزريّة» گرديد. نه، سخن ابن عباس تفسيرى به گستردگى تاريخ، بلكه به وسعت... دارد، كه در اين رزيّه و ماتم، تاريخ قصيده‏اى سروده است، كه اين گفته و كرده عمر جزء اوّلين مصرعهاى آن قصيده بود. شايد ابن عباس هم از آن غزلى كه عمر سرائيد «غلبه الوجع» در ابتدا «الرزيّة كلّ الزريّة» را درك نمى‏كرد. و تنها پيامبر اكرم (ص) در بستر بيمارى اين غزل غم را تا به پايان خواندند، كه درد و تلخى آن، سختى بيمارى را تحت الشعاع قرار داد. از اينرو عالم بزرگ سنى شافعي جويني - استاد جمعى از علماى اهل سنت، كه يكى از شاگردانش - ذهبى - كه به شاگرديش افتخار مى‏كند و مى‏گويد:

سمعت من الإمام المحدّث الأوحد الأكمل فخرالإسلام صدرالدّين... و كان ديّناً صالحاً.

 تذكرة الحفاظ، ج 4، ص 1505، رقم 24.

 از پيامبر اكرم (ص) نقل مى‏كند كه فرمود:

«چون به دخترم فاطمه مى‏نگرم بياد مى‏آورم آنچه را كه بعد از من بر سر او خواهد آمد و حال آنكه در خانه‏اش ذلّت وارد گرديده، از وى هتك حرمت شده، حقش غضب، و ارثش منع شده، پهلويش شكسته و جنينش سقط گرديده و او فرياد برمى‏آورد « يا محمداه ».... پس او اولين كسى از اهل‏بيتم مى‏باشد كه به من ملحق مى‏گردد، پس بر من وارد مى‏شود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول... ».

 «..وانّي لمّا رأيتها ذكرت ما يصنع بعدي، كانّي بها وقد دخل الذّل بيتها وانتهكت حرمتها وغصبت حقّها ومنعت ارثها وكسرت جنبها واسقطت جنينها وهي تنادى: يإ؛ محمداه...فتكون اوّل من يلحقني من أهل بيتي فتقدم عليّ‏َ محزونة مكروبة مغمومة مغصوبة مقتولة. »

فرائد السمطين، ج 2، ص‏34، 35 طبع بيروت. ‏

هنگامى با مشعل آتش براى تسليت دختر پيامبر اكرم (ص) آمدند كه وى «به محسن» باردار بود و تهاجم به خانه و... موجب قتل محسن طفلى كه هنوز پابه دنيا ننهاده بود گرديد. چنانكه ابن ابى دارم - آنكه ذهبى وى را «الامام الحافظ الفاضل... كان موصوفاً بالحفظ و المعرفة» خوانده - جمله «إنّ عمر رفس فاطمة حتّى اسقطت بمحسن ؛ عمر لگدى بر حضرت زهرا (س) زد تا محسن سقط گرديد ». را مورد تقرير و تأييد قرار داده، تا مورد نكوهش گروهى قرار گرفت.

«كان ابن ابى دارم مستقيم الامر عامة دهره ثم فى آخر ايامه كان اكثر ما يقرء عليه المثالب حضرته و رجل يقرء عليه ان عمر رفس فاطمة حتى اسقطت بمحسن. »

سير اعلام النبلاء، ج 15، ص 578.

روشن است زنى كه در اثر تهديد به احراق بيت و آتش زدن خانه‏اش و سقط جنينش و... مريض گردد و مرض او در زمان كوتاهى منجر به فوت وى شود، اين فوت شرعاً و عرفاً و عقلاً قتل و شهادت محسوب مى‏گردد، و به عامل جنايت مستند مى‏باشد، و نيازى به دليل ديگرى ندارد. از اينرو است كه ائمه معصومين: واهل‏بيت رسول‏خدا (ص) مادر خود را شهيد مى‏خواندند. چنانكه حضرت موسى بن جعفر (ع) فرمود:

«إنّ فاطمة (س) صديقة شهيدة»

اصول كافي، ج 1، ص 381، ح 2.

با آنچه گفته شد جاى ترديدى باقى نمى‏ماند، و شهادت دختر پيامبر (ص) براى هيچ شيعه و سنى منصف و غيرمتعصبى قابل انكار نيست. در عين حال باز هم اين قصّه بر باورهاى بسيارى سنگين مى‏آيد و جا دارد كه فرياد برآورند كه: آه چه مى‏گوئى؟ چه مى‏نويسى؟ ساكت باش؟ مگر ممكن است راست باشد؟ اگر راست است، پس چرا افلاك مى‏گردند؟ خورشيد مى‏تابد؟ و.... مگر خدا به پيامبرش نفرمود: «لولاك لما خلقت الأفلاك» و پيامبر اكرم (ص) درباره دخترش نفرمود: «فاطمة بضعة منّى؛ فاطمه پاره‏تن من است»؟

شايد بخارى به دروغ، طليعه اين غزل را سروده است «غلبه الوجع»، «عندنا كتاب اللَّه حسبنا»، «الرزيّة كلّ الزريّة»؟ مگر صحيح بخارى معتبرترين كتاب اهل سنت نيست؟ چرا اين جملات را آن قدر تكرار كرده؟ چرا وى مراسم غريبانه به خاك سپارى فاطمه را در نيمه شب دور از انظار خليفة و... ذكر كرده؟ ومى گويد:

چون فاطمه وفات كرد شوهرش علي (ع) وى را شبانه به خاك سپرد وابوبكر را خبر نكرد وخود بر او نماز گزارد.

فلمّا توفّيت دفنها زوجها عليّ ليلاً و لم يؤذن بها ابابكر و صلّى عليها...

صحيح بخارى، ج 3، ص 253، كتاب المغازى، باب 155 غزوة خيبر، حديث 704.

چرا كراهيت على (ع) ملاقات با عمر را ذكر كرده؟

... أن ائتناو لا يأتنا احد معك كراهيّة لمحضر عمر.

همان مدرك ‏ اگر بخارى مى‏بود شايد مى‏گفت: من تنها نبودم، مسلم هم همين جريان را نقل كرده وگفته است: كه ابن عباس بر اين رزيّة چنان گريست كه از اشكاهايش ريگها تر شدند:

« قال ابن عباس: يوم الخميس وما يوم الخميس، ثمّ بكى‏ حتّى‏ بلّ دمعه الحصى‏، فقلت يا بن عباس وما يوم الخميس؟ قال: اشتدّ برسول‏اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وجعه فقال ائتوني اكتب لكم كتاباً لاتضلّوا بعدي فتنازعوا وما ينبغي عند نبىّ تنازع، وقالوا ما شأنه أهجر استفهموه، قال: دعوني... »

ابن عباس گفت: روز پنجشنبه، چه روز پنجشنبه‏اى سپس گريست تا آب ديدگانش ريگها را تر كرد. پس گفتم: روز پنجشنبه چيست؟ گفت: بيمارى رسول خدا (ص) شديد گشت، پس فرمود: بياوريد تا براى شما نوشتارى بنويسم كه بعد از من گمراه نشويد. پس نزاع كردند، ونزاع در نزد پيامبر سزاوار نيست، و گفتند او را چه شده است، هزيان مى‏گويد، از او جوياشويم، فرمود، رها كنيد مرا...

صحيح مسلم، ج 3، ص 455، كتاب الوصيّه باب 5 الوقف ح 22.

ابن ابى شيبه استادم قبل از من فاجعه را روشن‏تر بيان كرده كه تهديد بآتش كشيدن خانه را ذكر كرده. مطلب روشن‏تر از آن است كه بتوان آن را مخفى كرد، چه اينكه اين مطلب در منابع معتبر ما اهل‏سنت فراوان آمده.

شايد كسى تصّور كند: آنچه به سند صحيح ومعتبر ثابت وغير قابل انكار است، تهديد به آتش كشيدن خانه فاطمه (س) است، امّا اصل آتش زدن ثابت نيست. بلى، كلام ابن ابى شيبه به تنهايى آتش زدن بيت وحى را ثابت نمى‏كند، امّا بخارى با نقل بيعت نكردن على (ع) با ابوبكر از به آتش كشيدن بيت نبوّت خبر مى‏دهد. زيرا در نقل ابن ابى شيبه خوانديم كه عمر قسم ياد كرد اگر بيعت نكنند دستور مى‏دهم تا خانه را با اهلش آتش زنند. آنچنان سوگند عمر جدّى بود كه فاطمه (س) سوگند مى‏خورد كه عمر به قسمش وفا خواهد كرد. وبخارى آورده است:

«فاطمه (س) بر ابوبكر غضب نمود پس با وى قهر كرد پس با او سخنى نگفت تا وفات نمود وبعد از پيغمبر (ص) شش ماه زندگى كرد... (و على (ع)) در اين ماههابيعت نكرد.

«فوجدت فاطمة على ابى بكر في ذلك فهجرته فلم تكلمه حتّى‏ توفيّت وعاشت بعد النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) ستّة اشهر... ولم يكن يبايع تلك الاشهر. »

صحيح بخارى، ج 3، ص 253، كتاب المغازى، باب 155 غزوة خيبر، حديث 704.

پس بنا بر اين چنانكه بلاذرى در انساب الاشراف مى‏گويد:

« فلم يبايع فجاء عمر ومعه فتيلة ».

عمر به مقتضاى قسمش عمل كرد وبيت اهل البيت را به آتش كشيد.

وآنچه برخى نقل كرده‏اند كه على (ع) پس از تهديد ناگزير از بيعت شد ونوبت به احراق نرسيد، مخالف نقل بخارى است، كه در نزد اهل سنت از اعتبار بيشترى برخوردار است، ونيز شواهد حديثى وتاريخى، آن رامردود مى‏داند. بلى قافيه اين مرثيه و نوحه با سرودن طليعه آن به زبان هر سراينده‏اى جارى مى‏شود، چون با قسم به آتش زدن خانه، وسپس براى وفاء به قسم با مشعل به در خانه آمدن، و سقط جنين و... از دنيا رفتن پس از مدت كوتاهى، قتل و شهادت و مستند به اين مقدمات خواهد بود.

هر چند بعضى از ناقلين اين مرثيه و مصيبت به نتيجه آن تصريح نكرده باشند. امّا همانطور كه گذشت اين مرثيه به وسيله پدر فاطمه (س) پيامبر اكرم (ص) و فرزندانش ائمه اطهار: تا پايان سرائيده شد. تا اينجا به گوشه‏اى از شواهد تاريخى حديثى بر شهادت فاطمه زهرا (س) از منابع معتبر اهل سنت اشاره شد. مطلب آنقدر واضح و روشن است كه نيازى به تكثير منابع نيست.

امّا از طرف ديگر فاجعه آن قدر بزرگ و سنگين است كه هر چند نتوان در ادلّه و مستندهاى تاريخى و حديثى آن خدشه نمود، امّا باز هم عواطف و احساسات به سختى مى‏تواند آن را باور كند.

مگر على (ع) نبود؟ چگونه جرأت كردند؟

على (ع) مى‏ديد؟ مى‏ديد فاطمه (س) را مى‏زدند؟ مى‏ديد آتش شعله مى‏كشد؟ مى‏ديد مصيبتهايى كه روزگاران را همچون شب تار و سياه كرده است بر فاطمه (س) مى‏بارد؟ ! چگونه جرأت كردند؟

مگر نديده بودند على (ع) در خيبر را چگونه از جا كند؟ مگر نديده بودند على (ع) مرحب را چگونه دو نيم كرد؟ مگر نديده بودند على (ع) عمرو بن عبدود را...؟ مگر نديده بودند؟؟؟

مگر نداى جبرئيل را نشنيده بودند «لا سيف الاّ ذوالفقار و لا فتى الاّ على» چگونه جرأت كردند؟ بلى على (ع) را ديده بودند.

اى كاش على (ع) را فقط در اين صحنه‏ها ديده بودند تا جرأت نمى‏كردند. حلم على را هم كه از كوهها سختتر بود ديده بودند.

يافته بودند كه على (ع) نفس پيغمبر (ص) است، و پيغمبر را نيز سالها آزموده بودند، اكنون شروع ماجرا نبود. قبل از آن بر پيامبر (ص) جرأت مى‏كردند. و او را مى‏آزردند ! آن هم نه آزارى همچون آزار مشركان مكّه، كه بر آن حضرت سنگ و خاك و خاكستر و زباله مى‏ريختند ! از آن زشتتر ! و نه آزارى همچون آزار مشركان و يهود و نصارى در جنگها با تير و نيزه و شمشير، بلكه از آن سختتر ! آزار در مورد همسران پيامبر (ص): آه چه دشوار است بر غيرت اللَّه. بايد سر بر ديوار نهاد و تا ابد بر مظلوميت محمد (ص) خون گريست « كه او فرمود: «ما اوذى نبىّ بمثل ما اوذيت» بجاى اينكه با پيروزى‏ها اذيّت و آزارها كم شود افزون مى‏گرديد ! و با رحلتش به اوج رسيد.

يافته بودند كه سماحت و عظمت پيامبر (ص) بر شجاعت و قدرتش فزونى دارد. ديده بودند در مقابل اذيّتهاى مشركين قريش نفرين نمى‏كرد و مى‏فرمود «انّ قومى لا يعلمون» و در مقابل آنانكه بر آن حضرت شمشير كشيده بودند فرمود: «اذهبوا انتم الطّلقاء» لذا بر آن حضرت جرأت مى‏كردند.

او حيا مى‏كرد كه خود در مقابل آزارهايى كه بر وى وارد مى‏شد اعتراض كند، او دين خدا را پاس مى‏داشت، و خدا به دفاع از او مى‏پرداخت.

از آيات سوره احزاب استفاده مى‏شود كه: جمعى سرزده و بدون اذن وارد خانه پيامبر (ص) مى‏شدند. چون آنها را دعوت به ميهمانى مى‏كردند، پس از پذيرايى دور هم مى‏نشستند و با هم به گفتگوهاى بيهوده و حتى آزاردهنده‏اى مى‏پرداختند. و گاه چون از زنان پيامبر چيزى مى‏خواستند ناگهان پرده را بالا زده و سؤال خود را مطرح مى‏كردند. پيامبر از اين وضع آزرده مى‏گشت.

امّا حيا مانع بود تا آنها را از اين رفتارهاى ناهنجار و ناشايسته منع كند. خداوند آياتى را فرو فرستاد و آنها را از اين رفتار ناشايست خصوصاً در مورد همسران پيامبر بر حذر داشت.

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُيُوتَ النَّبِيِّ إِلاَّ أَنْ يُؤْذَنَ لَكُمْ إِلى‏ طَعامٍ غَيْرَ ناظِرينَ إِناهُ وَ لكِنْ إِذا دُعيتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسينَ لِحَديثٍ إِنَّ ذلِكُمْ كانَ يُؤْذِي النَّبِيَّ فَيَسْتَحْيي‏ مِنْكُمْ وَ اللَّهُ لا يَسْتَحْيي‏ مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِن‏.

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد ! به خانه‏هاى پيامبر داخل نشويد مگر بشما براى صرف غذا اجازه داده شود، بدون اينكه چشم به ظرف غذاى وى بدوزيد، امّا هنگامى كه دعوت شديد داخل شويد، ووقتى غذا خورديد پراكنده شويد، و (بعد از صرف غذا) به بحث وگفتگو ننشينيد، اين عمل، پيامبر را مى‏آزارد، ولى از شما شرم مى‏كند (وچيزى نمى‏گويد)، امّا خدا از (بيان) حق شرم ندارد. وهنگامى كه چيزى از آنان (همسران پيامبر) مى‏خواهيد از پشت پرده بخواهيد، اين كار براى پاكى دلهاى شما وآنها بهتر است

سورة الاحزاب، آية 53.

و سپس فرمود:

شما حق نداريد پيامبر (ص) را بيازاريد و پس از او با همسرانش ازدواج كنيد اين رفتار شما نزد خداوند بزرگ است‏

وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِكُمْ كانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظيما

سورة الاحزاب، آيه 53.

و پس از چند آيه مى‏فرمايد:

آنانكه خدا و پيامبرش را مى‏آزارند، خداوند برآنها در دنيا و آخرت لعن مى‏فرستد و براى آنان عذابى خار كننده آماده فرموده است.

إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنهَُمُ اللَّهُ فىِ الدُّنْيَا وَ الاَْخِرَةِ وَ أَعَدَّ لهَُمْ عَذَابًا مُّهِينًا

سورة الاحزاب، آيه 57.

شايد بتوان يكى از اهم مصاديق آزار پيامبر (ص) را داستانى كه بخارى آورده است به شمار آورد. حاصل داستان اين است كه زنان پيامبر اكرم (ص) در تاريكى شب با پوشش كامل به مكانى كه خلوت و مناسب بود براى قضاء حاجت مى‏رفتند. چون ام‏المؤمنين سوده قد بلندى داشت يا تنومند بود عمر وى را شناخت و فرياد برآورد كه‏اى سوده تو نمى‏توانى خود را از ما پنهان كنى، بدان كه ما تو را شناختيم. سوده بر مى‏گردد، و به پيامبر شكوه مى‏برد و آن حضرت مى‏فرمايد شما رخصت داده شده‏ايد كه براى حوائجتان خارج شويد. اين داستان را بخارى در سه جا از كتاب صحيحش آورده است.

1 - در كتاب التفسير سورة الاحزاب در ذيل آيات فوق:

« عن عَائِشَةَ رضي الله عنها قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بعد ما ضُرِبَ الْحِجَابُ لِحَاجَتِهَا وَكَانَتْ امْرَأَةً جَسِيمَةً لَا تَخْفَى على من يَعْرِفُهَا فَرَآهَا عُمَرُ بن الْخَطَّابِ فقال يا سَوْدَةُ أَمَا والله ما تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا فَانْظُرِي كَيْفَ تَخْرُجِينَ قالت فَانْكَفَأَتْ رَاجِعَةً وَرَسُولُ اللَّهِ e في بَيْتِي وَإِنَّهُ لَيَتَعَشَّى وفي يَدِهِ عَرْقٌ فَدَخَلَتْ فقالت يا رَسُولَ اللَّهِ إني خَرَجْتُ لِبَعْضِ حَاجَتِي فقال لي عُمَرُ كَذَا وَكَذَا... فقال إنه قد أُذِنَ لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَاجَتِكُنَّ »

ايشه گفت: پس از آنكه آيه حجاب نازل گرديد، سوده براى قضاى حاجتش بيرون رفت، او زنى تنومند بود، از اينرو نمى‏توانست خود را از كسانيكه او را مى‏شناختند پنهان كند عمر بن خطاب او را ديد، وگفت: اى سوده ! به خدا نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى، پس فكر كن چگونه خارج شوى گفت: پس بادگرگونى باز گشت وبر پيامبر وارد شد وگفت: يا رسول اللَّه ! من براى برخى از نيازهاى خود بيرون رفتم: عمر به من چنين وچنان گفت... پس (پيامبر اكرم (ص) فرمود: شما اجازه داده شده‏ايد تا براى نيازهايتان خارج شويد.

صحيح بخارى، ج 3، ص‏451 باب 45، حديث 1220. ‏

2 - در كتاب النكاح باب خروج النساء لحوائجهن:

« عن عَائِشَةَ قالت خَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ لَيْلًا فَرَآهَا عُمَرُ فَعَرَفَهَا فقال إِنَّكِ والله يا سَوْدَةُ ما تَخْفَيْنَ عَلَيْنَا فَرَجَعَتْ إلى النبي e فَذَكَرَتْ ذلك له وهو في حُجْرَتِي يَتَعَشَّى وَإِنَّ في يَدِهِ لَعَرْقًا فَأَنْزَلَ عليه فَرُفِعَ عنه وهو يقول قد أَذِنَ الله لَكُنَّ أَنْ تَخْرُجْنَ لِحَوَائِجِكُنَّ »

(عايشة گفت: شبى سوده بنت زمعه بيرون رفت، عمر او را ديد وشناخت، وگفت: به خدا اى سوده نمى‏توانى خود را از ما مخفى نگاه دارى گفت: بسوى پيامبر (ص) باز گشت، پس ماجرا را براى آن حضرت نقل كرد، واو (ص) مى‏فرمود: خدا به شما اجازه داده است تا براى نيازهايتان خارج شويد.)

 همان، ج 4، ص 75، ب 116، ح 166. ‏

3 - كتاب الوضوء باب خروج النساء الى البراز.

« عن عَائِشَةَ أَنَّ أَزْوَاجَ النبي e كُنَّ يَخْرُجْنَ بِاللَّيْلِ إذا تَبَرَّزْنَ إلى الْمَنَاصِعِ وهو صَعِيدٌ أَفْيَحُ فَكَانَ عُمَرُ يقول لِلنَّبِيِّ (ص) احْجُبْ نِسَاءَكَ فلم يَكُنْ رسول اللَّهِ (ص) يَفْعَلُ فَخَرَجَتْ سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ زَوْجُ النبي (ص) لَيْلَةً من اللَّيَالِي عِشَاءً وَكَانَتْ امْرَأَةً طَوِيلَةً فَنَادَاهَا عُمَرُ ألا قد عَرَفْنَاكِ يا سَوْدَةُ حِرْصًا على أَنْ يَنْزِلَ الْحِجَابُ »

عايشه گفت: همسران پيغمبر (ص) در شب براى قضاى حاجت به زمين وسيعى مى‏رفتند، عمر به پيامبر مى‏گفت: زنانت را از نامحرمان بپوشان امّا پيامبر (به نصيحت عمر) عمل نمى‏كرد، تا شبى سوده بنت زمعه كه قامتى بلند داشت پس از پاسى از شب بيرون شد، پس عمر فرياد بر آورد: اى سوده بدان كه تو را شناختيم، چون وى بر نزول آيه حجاب حريص بود.

همان، ج 1، ص 136، ب‏109، ح 143. ‏

معمولاً مفسرين شأن نزول آيات فوق را دو قضيّه ذكر كرده‏اند.

1 - داستان فوق‏

2 - اينكه يكى از اصحاب پيامبر (ص) گفت: چون پيامبر از دنيا رود من با فلان همسرش ازدواج خواهم كرد، اين سخن به آن حضرت رسيده بسيار آزرده شد، پس آيات فوق نازل گرديد.

گروهى از مفسران اين شأن نزول را ذكر كرده‏اند از آن جمله است طبرى در جامع البيان، و آلوسى در روح المعانى، و ابن كثير در تفسير القرآن العظيم، ابن كثير صحابى مورد شأن نزول آيه را طلحه و همسرى را كه در نظر داشته عايشه دانسته است.

با وجود اينكه داستان عمر و سوده بعد از نزول آيه حجاب واقع گرديده به طوريكه در متن حديث آمده است «بعد ما ضرب الحجاب». در عين حال سوء ادب و شرمنده نمودن و اذيت و آزار ام‏المؤمنين سوده حرم پيامبر را - كه موجب آزردگى رسول خدا شده و يكى از اسباب نزول آيه شريفه (و ما كان لكم ان تؤذوا رسول‏اللَّه) حق اذيت و آزار پيامبر (ص) را نداريد - را جزء فضائل عمر و يا به تعبير ديگر از موافقات عمر به شمار آورده‏اند.

مثلاً آلوسى پس از قبول اينكه كار عمر خلاف ادب و شرمنده نمودن سوده حرم رسول‏اللَّه (ص) و آزردن او است، مى‏گويد:

عمر در اين كار عيبى نمى‏ديده، چون گمان مى‏كرده كه بر اين كار خير عظيمى مترتب مى‏گردد.

«وذلك أ حد موافقات عمر (ره) وهي مشهورة، وعدّ الشّيعة ما وقع منه من المثالب، قالوا: لما فيه من سوء الأدب وتخجيل سوده حرم رسول اللَّه (صلى الله عليه و سلم) وايذائها بذلك. واجاب أهل السّنة، بعد تسليم صحة الخبر أنّه (ره) رأى‏ أن لابأس بذلك، لما غلب على ظنّه من ترتب الخير العظيم... »

تفسير روح المعانى، ج 22، ص 72.

و نيز بخارى - يا برخى از راويان حديث - در كتاب وضوء اين داستان را چنين توجيه كرده‏اند، كه اين اهانت و سوء ادب «حرصاً على أن ينزل الحجاب» بوده.

صحيح بخارى، ج 1، كتاب الوضوء، باب 109 خروج النّساء الى البراز.

و حال آنكه خود در تفسير سوره احزاب گفته است: اين داستان پس از نزول آيه حجاب بوده است. همان.

اين امر موجب گرديده تا برخى از شارحان بخارى ناگزير شوند براى جمع بين اين احاديث بگويند شايد اين داستان مكرّر تحقق يافته است.

«قال الكرمانى: فان قلت: وقع هنا أنّه كان بعد ضرب الحجاب، وتقدم في الوضوء أ نّه كان قبل الحجاب، فالجواب: لعله وقع مرتين. »

فتح البارى، عسقلانى، ج 8، ص 391.

به هر حال، آنگاه كه حكومت در دست پيامبراكرم (ص) بود، و آنان محكوم بودند، بر آن حضرت جرئت مى‏كردند. گاه با آرزوى رحلت پيامبر، خيال ازدواج با همسرش را در سر مى‏پروراندند، گاه با عبارات توهين آميزى همسران پيامبر (ص) را مخاطب قرار مى‏دادند.

آه، اين چه جرئتى وقيحانه است؟ تصور رحلت رهبران دينى براى ارادتمندانشان بسيار دشوار است. آه چه مظلوميتى؟ آه چه غربتى؟

يا رسول‏اللَّه «اصبنا بك يا حبيب قلوبنا فما اعظم المصيبة حيث انقطع عنا الوحى و حيث فقدناك». هنوز 60 بهار از عمر شريف و مباركت نگذشته بود كه تو را درباره همسرانت آزردند ! هواى ازدواج با همسرانت را پس از رحلتت در سر پروراندند ! با جمله‏هاى اهانت آميز با ناموست سخن راندند ! تا خدا فرمود (وَ ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْكِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً)

آه چه جرئتى؟ آيا اين قوم پس از آنكه خود به حكومت رسيدند، و فاطمه (س) و اهل‏بيت پيامبر (ص) در ظاهر محكوم و مقهور گرديدند، براى پى‏گيرى اهدافشان جرأت نخواهند داشت؟ چون دختر پيامبر است؟ چون همسر على است؟ چون مصيبت زده است؟ آن هم به بزرگترين مصائب؟ نه، اين امور بر جرئت آنان مى‏افزود.

امّا هنوز جاى سؤال است كه چرا از شجاعت پيامبر (ص) و على‏ عليه السلام نمى‏هراسيدند و جرأت مى‏كردند؟ يا به تعبير ديگر، چرا پيامبر و على صلوات اللَّه عليهما از شجاعت و غيرت خود بهره نمى‏گرفتند، تا مخالفان چنان جرأت كنند و بر آنها چيره شوند؟

اولاً: خاندان پيامبر (ص) همانند ديگران نيستند.

آنچه آنان را به عكس العمل وا مى‏دارد فقط امر الهى و رضاى اوست. آنان بر اساس تعصب، غضب، منافع شخصى، دفاع از خود و متعلقات خود حركت نمى‏كنند. بلكه تنها مدافع دين و تابع وظيفه و امر الهى‏اند.

حضرت على (ع) تنها بر اساس امر و فرمان عمل مى‏كرد، او امر به صبر شده بود، پس امتثالاً لامر اللَّه سبحانه صبر كرد.

ثانياً: روشن است كه اگر به همسر يا مادر و خواهر كسى - هر چند ضعيف و غيرشجاع - هجوم برند، او در خانه نخواهد نشست و به دفاع برمى‏خيزد. امّا اگر بداند كه مهاجمين مى‏خواهند با تحريك احساسات، وى را به عكس‏العمل وادارند تا به اهداف شوم خود برسند. اگر شخصى با تدبير و عاقل و مسلط بر نفس خود باشد هيچگاه دشمن را با عكس العمل به اهدافش نمى‏رساند.

على (ع) مى‏دانست آشوب و جنجال هدف مهاجمين است، تا در پرتو آن امر را مشتبه نموده و فرصت را براى معرّفى حق از على و فاطمه‏ عليهما السلام بگيرد. على با صبر و بردبارى نقشه شوم مهاجمين را خنثى كرد. و با فدا نمودن خود و همسرش، مسؤوليت بزرگ خود را براى حفظ دين ايفا و حجت را تا روز قيامت بر خلق تمام كرد.

و به اين ترتيب پرسشهاى فراوانى را پيش‏روى تاريخ قرارداد، كه از آن جمله است: چرا خورشيد عُمْر فاطمه (س) به آن زودى غروب كرد؟ آيا به مرگ طبيعى بود؟

تهديد به آتش كشيدن خانه در آن تأثير نداشت؟

آتش‏زدن در خانه چطور؟

در به پهلوزدن چطور؟

سقط جنين و بيمارى پس از آن باعث شهادت نبود؟

اگر اينها نبود؟ يا اينها موجب شهادت نبود؟

پس چرا: همانطور كه بخارى ومسلم مى‏گويند: فاطمه (س) تا آخر عمر از ابوبكر قهر بود؟

« فغضبت فاطمة بنت رسول اللَّه (ص) فهجرت ابابكر فلم تزل مهاجرته حتى توفّيت ».

صحيح بخارى، ج 2، ص 504، كتاب الخمس، باب 837، ح‏1265.

« فوجدت فاطمة على ابى بكر فى ذلك فهجرته فلم تكلّمه حتّى‏ توفّيت. »

همان، ج 3، ص 252، كتاب المغازى، ب 155 غزوه خيبر، حديث 704. و صحيح مسلم، ج 4، ص 30، كتاب الجهاد و السير، باب 15، ح 52.

 ‏ چرا در بخارى آمده است: فاطمه (س) پنهان بخاك سپرده شد؟

«فلمّا توفّيت دفنها زوجها علىٌّ ليلاً ولم يؤذن بها أبابكر وصلّى‏ عليها. »

همان.

چرا چنانكه بخارى نقل كرده: نيمه شب دفن گرديد؟

همان. ‏

چرا قبر تنها يادگار پيامبر (ص) هنوز مخفى است؟ چرا پس از گذشت سالها از اين ماجرا، مسلم آورده‏ است كه: على (ع) ابوبكر و عمر را كاذب، آثم، غادر و خائن مى‏دانست؟

قال عمر لعلى وعباس: « فرأيتماه (ابابكر) كاذباً آثماً غادراً خائناً... فرأيتماني كاذباً آثماً غادراً خائناً... »

 صحيح مسلم، ج 4، ص 28، كتاب الجهاد و السير، باب 15 حكم الفئ، حديث 49.

شايد اگر پس از آنچه بر فاطمه (س) گذشت على (ع) بپامى‏خاست و با ضاربين و قاتلين فاطمه (س) درگير مى‏شد. امروز تحريف گران تاريخ مى‏گفتند على براى گرفتن حكومت به نبرد پرداخت و در زد و خوردها و درگيريها فاطمه كشته شد و على (ع) قاتل فاطمه است. ديگر پاسخ سؤالات فوق چنين روشن نبود.

اين قبيل امور از تحريف گران تاريخ بعيد نيست، چه اينكه انكار شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) كمتر از اين نمى‏باشد. تحريف گران تاريخ، توجيه كنندگان حقايق، در مورد شهيد جنگ صفين، عمّار ياسر، كه پيامبراكرم (ص) فرموده بود: « يقتله الفئة الباغية»:

« فراه النّبيّ (صلى الله عليه و سلم) فينفض التّراب عنه ويقول: تقتله الفئة الباغية ويح عمّار يدعوهم الى الجنّة ويدعونه الى النّار»

صحيح بخارى، ج‏1، ص‏254، كتاب الصّلاة، باب 304، التعاون فى بناء المسجد.

تو را گروهى سركش به شهادت مى‏رسانند.

 چون صدور اين حديث از پيامبراكرم (ص) مورد اتفاق بود، و قابل انكار نبود، و يكى از ادلّه روشن بغى و بطلان قاتلين عمّار و رهبرشان بود، آنانكه براى دفاع از معاويه از هيچ مكابره‏اى روى گردان نبودند، روز را تاريك و شب را روشن معرفى مى‏كردند، مگر نگفتند على قاتل عمّار است؟ چون وى را به جنگ آورده است؟ ! غافل از اينكه پيامبر اكرم (ص) در ادامه سخنش فرموده بود:

«يدعوهم الى الجنّة و يدعونه الى النار »

همان

عمّار آنان را به سوى بهشت مى‏خواند و آنان عمّار را به سوى آتش دعوت مى‏كنند.

 و به اين وسيله پيامبر اكرم (ص) مخالفان على (ع) و رهبرشان را مصداق آيه شريفه:

وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ لا يُنْصَرُونَ

سورة القصص، آية 41.

(( نوشته شد توسط مهدی چوپانی قارنه))

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

 

زندگینامه حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها)

فاطمه (علیها السلام) در نزد مسلمانان برترین و والامقام ترین بانوی جهان در تمام قرون و اعصار می‌باشد. این عقیده بر گرفته از مضامین احادیث نبوی است. این طایفه از احادیث، اگر چه از لحاظ لفظی دارای تفاوت هستند، اما دارای مضمونی واحد می‌باشند. در یکی از این گفتارها (که البته مورد اتفاق مسلمانان، اعم از شیعه و سنی است)، رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمایند: "فاطمه سرور زنان جهانیان است". اگر چه بنابر نص آیه شریفه قرآن، حضرت مریم برگزیده زنان جهانیان معرفی گردیده و در نزد مسلمانان دارای مقامی بلند و عفت و پاکدامنی مثال‌زدنی می‌باشد و از زنان برتر جهان معرفی گشته است، اما او برگزیده‌ی زنان عصر خویش بوده است. ولی علو مقام حضرت زهرا (علیها السلام) تنها محدود به عصر حیات آن بزرگوار نمی‌باشد و در تمامی اعصار جریان دارد. لذا است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در کلامی دیگر صراحتاً فاطمه (علیها السلام) را سرور زنان اولین و آخرین ذکر می‌نمایند. اما نکته‌ای دیگر نیز در این دو حدیث نبوی و احادیث مشابه دریافت می‌شود و آن اینست که اگر فاطمه (علیها السلام) برترین بانوی جهانیان است و در بین زنان از هر جهت، کسی دارای مقامی والاتر از او نیست، پس شناخت سراسر زندگانی و تمامی لحظات حیات او، از ارزش فوق العاده برخوردار می‌باشد. چرا که آدمی با دقت و تأمل در آن می‌تواند به عالیترین رتبه‌های روحانی نائل گردد. از سوی دیگر با مراجعه به قرآن کریم درمی‌یابیم که آیات متعددی در بیان شأن و مقام حضرتش نازل گردیده است که از آن جمله می‌توان به آیه‌ی تطهیر، آیه مباهله، آیات آغازین سوره دهر، سوره کوثر، آیه اعطای حق ذی القربی و... اشاره نمود که خود تأکیدی بر مقام عمیق آن حضرت در نزد خداوند است. این آیات با تکیه بر توفیق الهی، در مقالات دیگر مورد بررسی قرار خواهد گرفت. ما در این قسمت به طور مختصر و با رعایت اختصار، به مطالعه شخصیت و زندگانی آن بزرگوار خواهیم پرداخت.

 

نام، القاب، کنیه‌ها

 نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.

فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد."

صدّیقه به معنی کسی است که به جز راستی چیزی از او صادر نمی شود. طاهره به معنای پاک و پاکیزه، مبارکه به معنای با خیر و برکت، بتول به معنای بریده و دور از ناپاکی، راضیه به معنای راضی به قضا و قدر الهی و مرضیه یعنی مورد رضایت الهی.(1)

کنیه‌های فاطمه (علیها السلام) نیز عبارتند از ام الحسین، ام الحسن، ام الائمه، ام ابیها و...

ام ابیها به معنای مادر پدر می‌باشد و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دخترش را با این وصف می‌ستود؛ این امر حکایت از آن دارد که فاطمه (علیها السلام) بسان مادری برای رسول خدا بوده است. تاریخ نیز گواه خوبی بر این معناست؛ چه هنگامی که فاطمه در خانه پدر حضور داشت و پس از وفات خدیجه (سلام الله علیها) غمخوار پدر و مایه پشت گرمی و آرامش رسول خدا بود و در این راه از هیچ اقدامی مضایقه نمی‌نمود، چه در جنگها که فاطمه بر جراحات پدر مرهم می‌گذاشت و چه در تمامی مواقف دیگر حیات رسول خدا.

 

مادر و پدر

همانگونه که می‌دانیم، نام پدر فاطمه (علیها السلام) محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) است که او رسول گرامی اسلام، خاتم پیامبران الهی و برترین مخلوق خداوند می‌باشد. مادر حضرتش خدیجه دختر خویلد، از زنان بزرگ و شریف قریش بوده است. او نخستین بانویی است که به اسلام گرویده است و پس از پذیرش اسلام، تمامی ثروت و دارایی خود را در خدمت به اسلام و مسلمانان مصرف نمود. خدیجه در دوران جاهلیت و دوران پیش از ظهور اسلام نیز به پاکدامنی مشهور بود؛ تا جایی که از او به طاهره (پاکیزه) یاد می‌شد و او را بزرگ زنان قریش می‌نامیدند.

 

ولادت

 فاطمه (علیها السلام) در سال پنجم پس از بعثت(2) و در روز 20 جمادی الثانی در مکه به دنیا آمد. چون به دنیا پانهاد، به قدرت الهی لب به سخن گشود و گفت: "شهادت می‌دهم که جز خدا، الهی نیست و پدرم رسول خدا و آقای پیامبران است و شوهرم سرور اوصیاء و فرزندانم (دو فرزندم) سرور نوادگان می‌باشند." اکثر مفسران شیعی و عده‌ای از مفسران بزرگ اهل تسنن نظیر فخر رازی، آیه آغازین سوره کوثر را به فاطمه (علیها السلام) تطبیق نموده‌اند و او را خیر کثیر و باعث بقا و گسترش نسل و ذریه پیامبر اکرم ذکر نموده‌اند. شایان ذکر است که آیه انتهایی این سوره نیز قرینه خوبی براین مدعاست که در آن خداوند به پیامبر خطاب می‌کند و می‌فرماید همانا دشمن تو ابتر و بدون نسل است.

 

مکارم اخلاق

 سراسر زندگانی صدیقه طاهره (علیها السلام)، مملو از مکارم اخلاق و رفتارهای نمونه و انسانی است. ما در این مجال جهت رعایت اختصار تنها به سه مورد اشاره می‌نماییم. اما دوباره تأکید می‌کنیم که این موارد، تنها بخش کوچکی از مکارم اخلاقی آن حضرت است.

1-   از جابر بن عبدالله انصاری، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) منقول است که: مردی از اعراب مهاجر که فردی فقیر مستمند بود، پس از نماز عصر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) طلب کمک و مساعدت نمود. حضرت فرمود که من چیزی ندارم. سپس او را به خانه فاطمه (سلام الله علیها) که در کنار مسجد و در نزدیکی خانه رسول خدا قرار داشت، راهنمایی نمودند. آن شخص به همراه بلال (صحابی و مؤذن رسول خدا) به در خانه حضرت فاطمه (علیها السلام) آمد و بر اهل بیت رسول خدا سلام گفت و سپس عرض حال نمود. حضرت فاطمه (علیها السلام) با وجود اینکه سه روز بود خود و پدر و همسرش در نهایت گرسنگی به سر می‌بردند، چون از حال فقیر آگاه شد، گردن‌بندی را که فرزند حمزه، دختر عموی حضرت به ایشان هدیه داده بود و در نزد آن بزرگوار یادگاری ارزشمند محسوب می‌شد، از گردن باز نمود و به اعرابی فرمود: این را بگیر و بفروش؛ امید است که خداوند بهتر از آن را نصیب تو نماید. اعرابی گردن‌بند را گرفت و به نزد پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بازگشت و شرح حال را گفت. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از شنیدن ماجرا، متأثر گشت و اشک از چشمان مبارکش فرو ریخت و به حال اعرابی دعا فرمود. عمار یاسر (از اصحاب پیامبر) برخاست و اجازه گرفت و در برابر اعطای غذا، لباس، مرکب و هزینه سفر به اعرابی، آن گردن‌بند را از او خریداری نمود. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) از اعرابی پرسید: آیا راضی شدی؟ او در مقابل، اظهار شرمندگی و تشکر نمود. عمار گردن‌بند را در پارچه ای یمانی پیچیده و آنرا معطر نمود و به همراه غلامش به پیامبر هدیه داد. غلام به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و جریان را باز گفت. حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) غلام و گردن‌بند را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. غلام به خانه‌ی صدیقه اطهر آمد. زهرا (علیها السلام)، گردن‌بند را گرفت و غلام را در راه خدا آزاد نمود.

گویند غلام در این هنگام تبسم نمود. هنگامی که علت را جویا شدند، گفت: چه گردن‌بند با برکتی بود، گرسنه‌ای را سیر کرد و برهنه‌ای را پوشانید، پیاده‌ای را صاحب مرکب و فقیری را بی‌نیاز کرد و غلامی را آزاد نمود و سرانجام به نزد صاحب خویش بازگشت.

2-   رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) در شب زفاف پیراهن نویی را برای دختر خویش تهیه نمود. فاطمه (علیها السلام) پیراهن وصله‌داری نیز داشت. سائلی بر در خانه حاضر شد و گفت: من از خاندان نبوت پیراهن کهنه می‌خواهم. حضرت زهرا (علیها السلام) خواست پیراهن وصله‌دار را مطابق خواست سائل به او بدهد که به یاد آیه شریفه "هرگز به نیکی دست نمی‌یابید مگر آنکه از آنچه دوست دارید انفاق نمایید"، افتاد. در این هنگام فاطمه (علیها السلام) پیراهن نو را در راه خدا انفاق نمود.

3-   امام حسن مجتبی در ضمن بیانی، عبادت فاطمه (علیها السلام)، توجه او به مردم و مقدم داشتن آنان بر خویشتن، در عالیترین ساعات راز و نیاز با پروردگار را این گونه توصیف می‌نمایند: "مادرم فاطمه را دیدم که در شب جمعه‌ای در محراب عبادت خویش ایستاده بود و تا صبحگاهان، پیوسته به رکوع و سجود می‌پرداخت. و شنیدم که بر مردان و زنان مؤمن دعا می‌کرد، آنان را نام می‌برد و بسیار برایشان دعا می‌نمود اما برای خویشتن هیچ دعایی نکرد. پس به او گفتم: ای مادر، چرا برای خویش همانگونه که برای غیر، دعا می‌نمودی، دعا نکردی؟ فاطمه (علیها السلام) گفت: پسرم ! اول همسایه و سپس خانه."

 

ازدواج و فرزندان آن حضرت

 صدیقه کبری خواستگاران فراوانی داشت. نقل است که عده‌ای از نامداران صحابه از او خواستگاری کردند. رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به آنها فرمود که اختیار فاطمه در دست خداست. بنا بر آنچه که انس بن مالک نقل نموده است، عده‌ای دیگر از میان نامداران مهاجرین، برای خواستگاری فاطمه (علیها السلام) به نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) رفتند و گفتند حاضریم برای این وصلت، مهر سنگینی را تقبل نماییم. رسول خدا همچنان مسأله را به نظر خداوند موکول می‌نمود تا سرانجام جبرئیل بر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نازل شد و گفت: "ای محمد! خدا بر تو سلام می‌رساند و می‌فرماید فاطمه را به عقد علی درآور، خداوند علی را برای فاطمه و فاطمه را برای علی پسندیده است." امام علی (علیه السلام) نیز از خواستگاران فاطمه (علیها السلام) بود و حضرت رسول بنا بر آنچه که ذکر گردید، به امر الهی با این وصلت موافقت نمود. در روایات متعددی نقل گشته است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: اگر علی نبود، فاطمه همتایی نداشت. بدین ترتیب بود که مقدمات زفاف فراهم شد. حضرت فاطمه (علیها السلام) با مهری اندک (بر خلاف رسوم جاهلی که مهر بزرگان بسیار بود) به خانه امام علی (علیه السلام) قدم گذارد.(3) ثمره این ازدواج مبارک، 5 فرزند به نامهای حسن، حسین، زینب، ام کلثوم و محسن (که در جریان وقایع پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) سقط شد)، بود. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) از امامان 12 گانه می‌باشند که در دامان چنین مادری تربیت یافته‌اند و 9 امام دیگر (به غیر از امام علی (علیه السلام) و امام حسن (علیه السلام)) از ذریه امام حسین (علیه السلام) می‌باشند و بدین ترتیب و از طریق فاطمه (علیها السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) منتسب می‌گردند و از ذریه ایشان به شمار می‌روند.(4) و به خاطر منسوب بودن ائمه طاهرین (به غیر از امیر مؤمنان (علیه السلام)) به آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) را "ام الائمه" (مادر امامان) گویند.

زینب (سلام الله علیها) که بزرگترین دختر فاطمه (علیها السلام) به شمار می‌آید، بانویی عابد و پاکدامن و عالم بود. او پس از واقعه عاشورا، و در امتداد حرکت امام حسین (علیه السلام)، آن چنان قیام حسینی را نیکو تبیین نمود، که پایه‌های حکومت فاسق اموی به لرزه افتاد و صدای اعتراض مردم نسبت به ظلم و جور یزید بارها و بارها بلند شد. تا جایی که حرکتهای گسترده‌ای بر ضد ظلم و ستم او سازمان گرفت. آنچه از جای جای تاریخ درباره عبادت زینب کبری (علیها السلام) بدست می‌آید، آنست که حتی در سخت‌ترین شرایط و طاقت‌فرساترین لحظات نیز راز و نیاز خویش با پروردگار خود را ترک ننمود و این عبادت و راز و نیاز او نیز ریشه در شناخت و معرفت او نسبت به ذات مقدس ربوبی داشت.

ام کلثوم نیز که در دامان چنین مادری پرورش یافته بود، بانویی جلیل القدر و خردمند و سخنور بود که او نیز پس از عاشورا به همراه زینب (سلام الله علیها) حضور داشت و نقشی عمده در آگاهی دادن به مردم ایفا نمود.

 

فاطمه (علیها السلام) در خانه

 فاطمه (علیها السلام) با آن همه فضیلت، همسری نیکو برای امیر مؤمنان بود. تا جایی که روایت شده هنگامی که علی (علیه السلام) به فاطمه (علیها السلام) می‌نگریست، غم و اندوهش زدوده می‌شد. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه حتی اموری را که می‌پنداشت امام علی (علیه السلام) قادر به تدارک آنها نیست، از او طلب نمی نمود. اگر بخواهیم هر چه بهتر رابطه زناشویی آن دو نور آسمان فضیلت را بررسی نماییم، نیکوست از امام علی (علیه السلام) بشنویم؛ چه آن هنگام که در ذیل خطبه‌ای به فاطمه (علیها السلام) با عنوان بهترین بانوی جهانیان مباهات می‌نماید و او را از افتخارات خویش بر می‌شمرد و یا آن هنگام که می‌فرماید: "بخدا سوگند که او را به خشم در نیاوردم و تا هنگامی که زنده بود، او را وادار به کاری که خوشش نیاید ننمودم؛ او نیز مرا به خشم نیاورد و نافرمانی هم ننمود."

 

مقام حضرت زهرا (علیها السلام) و جایگاه علمی ایشان

 فاطمه زهرا (علیها السلام) در نزد شیعیان اگر چه امام نیست، اما مقام و منزلت او در نزد خداوند و در بین مسلمانان به خصوص شیعیان، نه تنها کمتر از سایر ائمه نیست، بلکه آن حضرت همتای امیر المؤمنین و دارای منزلتی عظیم‌تر از سایر ائمه طاهرین (علیهم السلام) می‌باشد.

اگر بخواهیم مقام علمی فاطمه (علیها السلام) را درک کنیم و به گوشه‌ای از آن پی ببریم، شایسته است به گفتار او در خطبه فدکیه بنگریم؛ چه آنجا که استوارترین جملات را در توحید ذات اقدس ربوبی بر زبان جاری می‌کند، یا آن هنگام که معرفت و بینش خود را نسبت به رسول اکرم آشکار می‌سازد و یا در مجالی که در آن خطبه، امامت را شرح مختصری می‌دهد. جای جای این خطبه و احتجاجات این بانوی بزرگوار به قرآن کریم و بیان علت تشریع احکام، خود سندی محکم بر اقیانوس بی‌کران علم اوست که متصل به مجرای وحی است (قسمتی از این خطبه در فراز آخر مقاله خواهد آمد). از دیگر شواهدی که به آن وسیله می‌توان گوشه‌ای از علو مقام فاطمه (علیها السلام) را درک نمود، مراجعه زنان و یا حتی مردان مدینه در مسائل دینی و اعتقادی به آن بزرگوار می‌باشد که در فرازهای گوناگون تاریخ نقل شده است. همچنین استدلالهای عمیق فقهی فاطمه (علیها السلام) در جریان فدک (که مقداری از آن در ادامه ذکر خواهد گردید)، به روشنی بر احاطه فاطمه (علیها السلام) بر سراسر قرآن کریم و شرایع اسلامی دلالت می‌نماید.

 

مقام عصمت

 در بیان عصمت فاطمه (علیها السلام) و مصونیت او نه تنها از گناه و لغزش بلکه از سهو و خطا، استدلال به آیه تطهیر ما را بی‌نیاز می‌کند. ما در این قسمت جهت جلوگیری از طولانی شدن بحث، تنها اشاره می‌نماییم که عصمت فاطمه (علیها السلام) از لحاظ کیفیت و ادله اثبات همانند عصمت سایر ائمه و پیامبر است که در قسمت مربوطه در سایت بحث خواهد شد. 

 

بیان عظمت فاطمه از زبان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)

 رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، بارها و بارها فاطمه (علیها السلام) را ستود و از او تجلیل نمود. در مواقع بسیاری می‌فرمود: "پدرش به فدایش باد" و گاه خم می‌شد و دست او را می‌بوسید. به هنگام سفر از آخرین کسی که خداحافظی می‌نمود، فاطمه (علیها السلام) بود و به هنگام بازگشت به اولین محلی که وارد می‌شد، خانه او بود.

عامه محدثین و مسلمانان از هر مذهب و با هر عقیده‌ای، این کلام را نقل نموده‌اند که حضرت رسول می‌فرمود: "فاطمه پاره تن من است هر کس او را بیازارد مرا آزرده است." از طرفی دیگر، قرآن کریم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را از هر سخنی که منشأ آن هوای نفسانی باشد، بدور دانسته و صراحتاً بیان می‌دارد که هر چه پیامبر می‌فرماید، سخن وحی است. پس می‌توان دریافت که این همه تجلیل و ستایش از فاطمه (علیها السلام)، علتی ماورای روابط عاطفی مابین پدر و فرزند دارد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز خود به این مطلب اشاره می‌فرمود. گاه در جواب خرده‌گیران، لب به سخن می‌گشود که خداوند مرا به این کار امر نموده و یا می‌فرمود: "من بوی بهشت را از او استشمام می‌کنم."

اما اگر از زوایای دیگر به بحث بنگریم و حدیث نبوی را در کنار آیات شریفه قرآن کریم قرار دهیم، مشاهده می‌نماییم قرآن کریم عقوبت کسانی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را اذیت نمایند، عذابی دردناک ذکر می‌کند. و یا می‌فرماید کسانی که خدا و رسول را اذیت نمایند، خدا آنان را در دنیا از رحمت خویش دور می‌دارد و برای آنان عذابی خوار کننده آماده می‌نماید. پس به نیکی مشخص می‌شود که رضا و خشنودی فاطمه (علیها السلام)، رضا و خشنودی خداوند است و غضب او نیز باعث غضب خداست. به بیانی دقیق‌تر، او مظهر رضا و غضب الهی است. چرا که نمی‌توان فرض نمود، شخصی عملی را انجام دهد و بدان وسیله فاطمه (علیها السلام) را بیازارد و موجب آزردگی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) گردد و بدین سبب مستوجب عقوبت الهی شود، اما خداوند از آن شخص راضی و به عمل او خشنود باشد و در عین رضایت، او را مورد عقوبتی سنگین قرار دهد.

نکته‌ای دیگر که از قرار دادن این حدیث در کنار آیات قرآن کریم بدست می‌آید، آنست که رضای فاطمه (علیها السلام)، تنها در مسیر حق بدست می‌آید و غضب او فقط در انحراف از حق و عدول از اوامر الهی حاصل می‌شود و در این امر حتی ذره‌ای تمایلات نفسانی و یا انگیزه‌های احساسی مؤثر نیست. چرا که از مقام عدل الهی، بدور است شخصی را به خاطر غضب دیگری که برخواسته از تمایل نفسانی و یا عوامل احساسی مؤثر بر اراده اوست، عقوبت نماید.

 

فاطمه (علیها السلام) پس از پیامبر

 با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر می‌شد و به سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.

هنوز چیزی از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نگذشته بود که سفارش رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و ابلاغ فرمان الهی توسط ایشان در روز غدیر، مبنی بر نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان حاکم و ولی مسلمین پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، توسط عده ای نادیده گرفته شد و آنان در محلی به نام سقیفه جمع گشتند و از میان خود فردی را به عنوان حاکم برگزیدند و شروع به جمع‌آوری بیعت از سایرین برای او نمودند. به همین منظور بود که عده‌ای از مسلمانان به نشانه اعتراض به غصب حکومت و نادیده گرفتن فرمان الهی در نصب امام علی (علیه السلام) به عنوان ولی و حاکم اسلامی پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در خانه فاطمه (علیها السلام) جمع گشتند. هنگامی که ابوبکر - منتخب سقیفه - که تنها توسط حاضرین در سقیفه انتخاب شده بود، از اجتماع آنان و عدم بیعت با وی مطلع شد؛ عمر را روانه خانه فاطمه (علیها السلام) نمود تا امام علی (علیه السلام) و سایرین را به زور برای بیعت در مسجد حاضر نماید. عمر نیز با عده‌ای به همراه پاره آتش، روانه خانه فاطمه (علیها السلام) شد. هنگامی که بر در خانه حاضر شد، فاطمه (علیها السلام) به پشت در آمد و علت حضور آنان را جویا شد. عمر علت را حاضر نمودن امام علی (علیه السلام) و دیگران در مسجد برای بیعت با ابوبکر عنوان نمود. فاطمه (علیها السلام) آنان را از این امر منع نمود و آنان را مورد توبیخ قرار داد. در نتیجه عده‌ای از همراهیان او متفرق گشتند. اما در این هنگام او که از عدم خروج معترضین آگاهی یافت، تهدید نمود در صورتی که امام علی (علیه السلام) و سایرین برای بیعت از خانه خارج نشوند، خانه را با اهلش به آتش خواهد کشید. و این در حالی بود که می‌دانست حضرت فاطمه (علیها السلام) در خانه حضور دارد. در این موقع عده‌ای از معترضین از خانه خارج شدند که مورد برخورد شدید عمر قرار گرفتند و شمشیر برخی از آنان نیز توسط او شکسته شد. اما همچنان امیر مومنان، فاطمه و کودکان آنان در خانه حضور داشتند. بدین ترتیب عمر دستور داد تا هیزم حاضر کنند و به وسیله هیزمهاي گردآوری شده و پاره آتشی که با خود همراه داشت، درب خانه را به آتش کشیدند و به زور وارد خانه شدند و به همراه عده‌ای از همراهانش خانه را مورد تفتیش قرار داده و امام علی را به زور و با اکراه به سمت مسجد کشان کشان بردند. در حین این عمل، فاطمه (علیها السلام) بسیار صدمه دید و لطمات فراوانی را تحمل نمود اما باز از پا ننشست و بنا بر احساس وظیفه و تکلیف الهی خویش در دفاع از ولی زمان و امام خود به مسجد آمد. عمر و ابوبکر و همراهان آنان را در مسجد رسول خدا مورد خطاب قرار داد و آنان را از غضب الهی و نزول عذاب بر حذر داشت. اما آنان اعمال خویش را ادامه دادند.

 

فاطمه (علیها السلام) و فدک

از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه‌ای است که تا مدینه حدود 165 کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه‌ای حاصلخیز می‌باشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن می‌کوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) می‌فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را می‌پرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم می‌نمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در ساده‌ترین وضع به سر می‌برد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق می‌نمودند و در نتیجه گرسنه سر به بالین می‌نهادند. اما در عین حال فقرا را بر خویش مقدم می‌داشتند و در این عمل خویش، تنها خدا را منظور نظر قرار می‌دادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است.

فاطمه در مقام دفاع از حق مسلم خویش دو گونه عمل نمود. ابتدا افرادی را به عنوان شاهد معرفی نمود که گواهی دهند پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در زمان حیات خویش فدک را به او بخشیده است و در نتیجه فدک چیزی نبوده که به صورت ارث به او رسیده باشد. در مرحله بعد حضرت خطبه‌ای را در مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) ایراد نمود که همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، حاوی مطالب عمیق در توحید و رسالت و امامت است. در این خطبه که در نهایت فصاحت و بلاغت ایراد گردیده است، بطلان ادعای ابابکر را ثابت نمود. فاطمه به ابوبکر خطاب نمود که چگونه خلاف کتاب خدا سخن می‌گویی؟! سپس حضرت به شواهدی از آیات قرآن اشاره نمود که در آنها سلیمان، وارث داود ذکر گردیده و یا زکریا از خداوند تقاضای فرزندی را می‌نماید که وارث او و وارث آل یعقوب باشد. از استدلال فاطمه (علیها السلام) به نیکی اثبات می‌گردد بر فرض که فدک در زمان حیات پیامبر به فاطمه (علیها السلام) بخشیده نشده باشد، پس از پیامبر به او به ارث می‌رسد و در این صورت باز هم مالک آن فاطمه است و ادعای اینکه پیامبران از خویش ارث باقی نمی‌گذارند، ادعایی است خلاف حقیقت، و نسبت دادن این کلام به پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امری است دروغ؛ چرا که محال است آن حضرت بر خلاف کلام الهی سخن بگوید و خداوند نیز بارها در قرآن کریم این امر را تایید نموده و بر آن تاکید کرده است. اما با تمام این وجود، همچنان غصب فدک ادامه یافت و به مالک حقیقی‌اش بازگردانده نشد.

باید توجه داشت صحت ادعای فاطمه (علیها السلام) چنان واضح و روشن بود و استدلالهای او آنچنان متین و استوار بیان گردید که دیگر برای کسی جای شک باقی نمی‌ماند و بسیاری از منکرین در درون خود به وضوح آن را پذیرفته بودند. دلیل این معنا، آنست که عمر خلیفه دوم هنگامی که فتوحات اسلامی گسترش یافت و نیاز دستگاه خلافت به در آمد حاصل از آن بر طرف گردید، فدک را به امیر مؤمنان (علیه السلام) و اولاد فاطمه (علیها السلام) باز گرداند. اما بار دیگر در زمان عثمان فدک غصب گردید.

 

بیماری فاطمه (علیها السلام) و عیادت از او

 سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانه‌اش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه به زحمت از بستر برمی‌خاست و کارهای خانه را انجام می‌داد و گاه به سختی و با همراهی اطفال کوچکش، خود را کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رساند و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر شهدای احد حاضر می‌گشت و غم و اندوه خود را بازگو می‌نمود.

در همین ایام بود که روزی زنان مهاجر و انصار که از بیماری او آگاهی یافته بودند، جهت عیادت به دیدارش آمدند. فاطمه (علیها السلام) در این دیدار بار دیگر اعتراض و نارضایتی خویش را از اقدام گروهی که خلافت را به ناحق از آن خویش نموده بودند، اعلام نمود و از آنان و عده‌ای که در مقابل آن سکوت نموده بودند، به علت عدم انجام وظیفه الهی و نادیده گرفتن فرمان نبوی درباره وصایت امام علی (علیه السلام) انتقاد کرد و نسبت به عواقب این اقدام و خروج اسلام از مجرای صحیح خود به آنان هشدار داد. همچنین برکاتی را که در اثر عمل به تکلیف الهی و اطاعت از جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از جانب خداوند بر آنان نائل خواهد شد، خاطر نشان نمود.

در چنین روزهایی بود که ابابکر و عمر به عیادت حضرت آمدند. هر چند در ابتدا فاطمه (علیها السلام) از آنان رویگردان بود و به آنان اذن عیادت نمی‌داد، اما سرانجام آنان بر بستر فاطمه (علیها السلام) حاضر گشتند. فاطمه (علیها السلام) در این هنگام، این کلام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را که فرموده بود: "هر کس فاطمه را به غصب در آورد من را آزرده و هر که او را راضی نماید مرا راضی نموده"، به آنان یادآوری نمود. ابابکر و عمر نیز صدق این کلام و انتساب آن به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) را تأیید نمودند. سرانجام فاطمه (علیها السلام)، خدا و ملائکه را شاهد گرفت فرمود: "شما من را به غضب آوردید و هرگز من را راضی ننمودید؛ در نزد پیامبر، شکایت شما دو نفر را خواهم نمود."

 

وصیت

 در ایام بیماری، فاطمه (علیها السلام) روزی امام علی (علیه السلام) را فراخواند و آن حضرت را وصی خویش قرار داد و به آن حضرت وصیت نمود که پس از وفاتش، فاطمه (علیها السلام) را شبانه غسل دهد و شبانه کفن نماید و شبانه دفن کند و احدی از کسانی که در حق او ستم روا داشته‌اند، در مراسم تدفین و نماز خواندن بر جنازه او حاضر نباشند.

 

شهادت

 سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.

 

تغسیل و تدفین

 مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:

"سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت... ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم... به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته..."

امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.

 

سخنان فاطمه

 از فاطمه (علیها السلام) سخنان فراوانی بر جای مانده، که پاره‌ای از آنان مستقیماً از او نقل شده است و به نیکی می‌توان گوشه‌ای از علو مقام و ژرفای علم و معرفت او را در این کلمات دریافت و پاره‌ای دیگر نیز بواسطه او، از وجود پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت گشته است که به نوبه خود بیانگر ارتباط نزدیک او با رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) و عمق درک و فهم فاطمه (علیها السلام) می‌باشد. در این مجال، جهت رعایت اختصار تنها به دو مورد از کلماتی که مستقیماً از فاطمه (علیها السلام) نقل شده اشاره می‌نماییم:

1-      قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام): "من اصعد الی الله خالص عبادته، اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته"

فاطمه زهرا (سلام الله علیها) فرمود: "هر کس عبادت خالص خود را به سوی پروردگار بالا بفرستد، خداوند برترین مصلحت خود را به سوی او می‌فرستد."

2-   قال مولاتنا فاطمة الزهرا (علیها السلام) فی قسم من خطبة الفدکیة: "فجعل الله الایمان تطهیراً لکم من الشرک، و الصلوه تنزیها لکم عن الکبر، و الزکاه تزکیه للنفس و نماًء فی الرزق، و الصیام تثبیتاً للإ خلاص، و الحج تشییداً للدین، و العدل تنسیقاً للقلوب، و طاعتنا نظاماً للملة، و اما متنا اماناً من الفرقه، و الجهاد عزا للإسلام، و الصبر معونة علی استیجاب الأجر، و الأمر بالمعروف مصلحة للعامه، و بر الوالدین وقایه من السخط، وصلة الأرحام منماة للعدد، و القصاص حصناً للدماء، و الوفاء بالندر تعریضاً للمغفره، و توفیة المکائیل و الموازین تغییراً للبخس، و النهی عن شرب الخمر تنزیهاً عن الرجس، و اجتناب القذف حجاباً عن اللعنة، و ترک السرقة ایجاباً للعفة، و حرم الله الشرک اخلاصاً له بالربوبیه، فاتقوا الله حق تقاته و لا تموتن الا و انتم مسلمون و اطیعو الله فیما امرکم به و نهاکم عنه فانه" انما یخشی الله من عباده العلماء."

فاطمه زهرا (علیها السلام) در قسمتی از خطبه فدکیه می‌فرمایند: "پس خداوند ایمان را موجب پاکی شما از شرک، نماز را موجب تنزیه و پاکی شما از (آلودگی) تکبر، زکات را باعث تزکیه و طهارت روح و روان و رشد و فزونی در روزی، روزه را موجب پایداری اخلاص، حج را باعث استواری دین، دادگری و عدل را موجب انسجام و تقویت دلها، اطاعت و پیروی از ما را باعث نظم و آسایش ملت، رهبری و پیشوایی ما را موجب امان از جدایی و تفرقه، جهاد را موجب عزت و شکوه اسلام، صبر و پایداری را کمکی بر استحقاق و شایستگی پاداش، امر به معروف را به مصلحت عامه مردم، نیکی به پدر و مادر را سپری از خشم پروردگار، پیوند و پیوستگی با ارحام و خویشاوندان را موجب کثرت جمعیت، قصاص را موجب جلوگیری از خونریزیها، وفا به نذر را موجب قرار گرفتن در معرض آمرزش، پرهیز از کم فروشی را موجب عدم زیان و ورشکستگی، نهی از آشامیدن شراب را به خاطر پاک بودن از پلیدی، دوری جستن از قذف (تهمت ناروای جنسی) را انگیزه‌ای برای جلوگیری از لعن و نفرین، پرهیز از دزدی را موجب حفظ عفت و پاکدامنی قرار داد و خداوند شرک ورزیدن نسبت به خود را از آن جهت حرام فرمود که بندگان در بندگی خود نسبت به ربوبیت او اخلاص پیشه کنند، پس "از خداوند بدان گونه که شایسته است پرهیز داشته باشید و تقوا پیشه کنید و جز درحال مسلمانی از دنیا نروید." و خدا را در آنچه که شما را بدان امر می‌کند و آنچه که نهی می‌کند فرمان برداری کنید. زیرا "تنها بندگان دانا از خداوند خوف و ترس دارند."

 
 

(( نوشته شد توسط مهدی چوپانی قارنه))

حجاب نزد فاطمه زهرا (س)

حجاب نزد فاطمه زهرا (س)

چند روایت درباره اهمیت حجاب در نظر فاطمه زهرا علیهاسلام:

حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که:
روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد.
رسول خدا فرمود:« چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟»
فاطمه عرض کرد:« او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند.»
رسول خدا فرمود:« شهادت می دهم که تو پاره تن منی.»

روزی رسول خدا از اصحاب خود پرسید:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش کدام است؟» اصحاب نتوانستند جواب بدهند. این سؤال به گوش فاطمه علیهاسلام رسید. فاطمه فرمود:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش وقتی است که در خانه اش بنشیند (و خود را در کوچه و بازار، جلو چشم نا محرمان قرار ندهد.)»
وقتی رسول خدا این سخن را شنید، فرمود:« فاطمه پاره تن من است.»

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»
فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند »
رسول خدا فرمود:« فاطمه پاره تن من است »

رسول خدا بعد از ازدواج فاطمه علیهاسلام کارها را بین او و علی علیه السلام تقسیم کرد و فرمود کارهای منزل با فاطمه و کارهای خارج از منزل با علی.
فاطمه علیها سلام می‌فرماید:« هیچ کس نمی‌‌داند من چقدر خوشحال شدم که رسول خدا مرا از ظاهر شدن در پیش چشم مردان معاف کرد.»

روزی فاطمه زهرا سلام الله علیها به اسماء فرمود:« چه بد است این تخته‌هایی که بدن مرده را برای تشییع جنازه روی آن می‌گذارند! زیرا وقتی زنی را روی آن قرار می دهند و پارچه ای بر بدنش می کشند، حجم بدن او معلوم است.»

اسماء گفت:« من که در حبشه بودم، می‌دیدم مردم آنجا تابوتی از چوب درست می‌کردند و مرده را داخل آن می‌گذاشتند.»
سپس اسماء با چوب خرما تابوتی لبه‌دار درست کرد و به فاطمه علیهاسلام نشان داد. حضرت فاطمه بسیار خوشحال شد و فرمود:« این خیلی خوب است. وقتی مرده را داخل آن قرار دهند و پارچه‌ای روی آن بکشند، دیگر معلوم نمی‌شود مرده مرد است یا زن.» و فرمود:« پس از مرگم، مرا در همین تابوت بگذارید.»

(( نوشته شد توسط مهدی چوپانی قارنه))

حجاب نزد فاطمه زهرا (س)

حجاب نزد فاطمه زهرا (س)

چند روایت درباره اهمیت حجاب در نظر فاطمه زهرا علیهاسلام:

حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که:
روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد.
رسول خدا فرمود:« چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟»
فاطمه عرض کرد:« او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند.»
رسول خدا فرمود:« شهادت می دهم که تو پاره تن منی.»

روزی رسول خدا از اصحاب خود پرسید:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش کدام است؟» اصحاب نتوانستند جواب بدهند. این سؤال به گوش فاطمه علیهاسلام رسید. فاطمه فرمود:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش وقتی است که در خانه اش بنشیند (و خود را در کوچه و بازار، جلو چشم نا محرمان قرار ندهد.)»
وقتی رسول خدا این سخن را شنید، فرمود:« فاطمه پاره تن من است.»

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»
فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند »
رسول خدا فرمود:« فاطمه پاره تن من است »

رسول خدا بعد از ازدواج فاطمه علیهاسلام کارها را بین او و علی علیه السلام تقسیم کرد و فرمود کارهای منزل با فاطمه و کارهای خارج از منزل با علی.
فاطمه علیها سلام می‌فرماید:« هیچ کس نمی‌‌داند من چقدر خوشحال شدم که رسول خدا مرا از ظاهر شدن در پیش چشم مردان معاف کرد.»

روزی فاطمه زهرا سلام الله علیها به اسماء فرمود:« چه بد است این تخته‌هایی که بدن مرده را برای تشییع جنازه روی آن می‌گذارند! زیرا وقتی زنی را روی آن قرار می دهند و پارچه ای بر بدنش می کشند، حجم بدن او معلوم است.»

اسماء گفت:« من که در حبشه بودم، می‌دیدم مردم آنجا تابوتی از چوب درست می‌کردند و مرده را داخل آن می‌گذاشتند.»
سپس اسماء با چوب خرما تابوتی لبه‌دار درست کرد و به فاطمه علیهاسلام نشان داد. حضرت فاطمه بسیار خوشحال شد و فرمود:« این خیلی خوب است. وقتی مرده را داخل آن قرار دهند و پارچه‌ای روی آن بکشند، دیگر معلوم نمی‌شود مرده مرد است یا زن.» و فرمود:« پس از مرگم، مرا در همین تابوت بگذارید.»

(( نوشته شد توسط مهدی چوپانی قارنه))

مقام حضرت زهرا(س) در بهشت

مقام حضرت زهرا(س) در بهشت

  مقام زهرا عليهاالسلام در بهشت با مقام پيامبر و على و حسنين عليهم‏السلام يكسان است
منقبت ديگر، اشتراك فاطمه‏ى زهرا سلام‏اللَّه‏عليها با پيامبر اكرم و اميرالمؤمنين و حسنين عليهم‏السلام است در مقامات و درجاتى كه مخصوص و منحصر مى‏باشد به پنج تن آل‏عبا. با دقت در اين دسته روايات كاملاً روشن مى‏شود كه آنان را مقام و مركزيت خاصى است، و هرگز هيچ بشرى را به آن درجات والا راه نيست.

زيد بن ارقم از پيامبر اكرم روايت مى‏كند كه آن حضرت خطاب به اميرالمؤمنين فرمود:
«انت معى فى قصرى فى الجنه مع فاطمه ابنتى (و انت اخى و رفيقى) ». (1)
«يا على تو و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من همنشين من هستيد. سپس پيامبر اكرم اين آيه را تلاوت فرمود: (برادرانه بر تختهاى بهشتى روبروى هم مى‏نشينيد)».
اين روايت را محب‏الدين طبرى در كتاب الرياض النضره، ابن مغازلى در مناقب، حموينى در فرائد، ابن باكثير (2) در وسيله المال، و عاصمى در زين الفتى، احمد بن حنبل در مناقب نقل كرده‏اند.

حديث ديگرى اميرالمؤمنين عليه‏السلام مرفوعا از پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم نقل كرده‏اند كه رسول اكرم فرمود:
«فى الجنه درجه تدعى «الوسيله». فاذا سالتم اللَّه فسلوا لى الوسيله، قالوا: يا رسول‏اللَّه، من يسكن معك فيها؟
قال: على و فاطمه والحسن والحسين». (3)
«در بهشت درجه‏اى است به نام «الوسيله»، هرگاه بخواهيد در هنگام دعا چيزى براى من از خدا بطلبيد، مقام «وسيله» را مسئلت نماييد، گفتند: يا رسول‏اللَّه چه كسانى در اين درجه‏ى مخصوص با شما همنشين هستند؟ فرمود: على، فاطمه، حسن و حسين». اين حديث از دانشمندان عامه نيز در كتب خود ذكر نموده‏اند، از جمله سيوطى در كتاب جامع الكبير از حافظ ابن مردويه نقل كرده است.

ما شيعيان نيز در زيارت پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم چنين عرض مى‏كنيم: «اللهم اعطه الدرجة الرفيعة، و آته الوسيلة من الجنة». (4)
چنانكه گفته شد درجة الوسيله- كه والاترين درجات بهشتى است- مخصوص و منحصر است به پنج تن، و هرگز بشرى را به آن رتبه‏ى اعلى راه نيست. درجة الوسيله برتر از درجات جميع انبيا، اوصيا، اوليا، و علماء و مخلصين است. (5)

اميرالمؤمنين چنين روايت مى‏كند كه پيامبر اكرم فرمود:
«انا و فاطمة و على والحسن والحسين فى مكان واحد يوم القيامة».
«روز قيامت من و فاطمه و على و حسن و حسين داراى مقام و منزلت واحدى هستيم».

آرى اينان در تمام عوالم خلقت مقام و منزلتشان يكى است. در عالم نور، در عالم ذر، در عالم اظله، در محشر، در عوالم سفلى و علوى، ملكى و ملكوتى، در غيب و شهود، خلاصه در تمام مسير آفرينش، از آغاز تا پايان، همه جا با هم، هم‏رديف و هم‏شان و هم‏مقامند. بعضى ازعلماى عامه (سنى) كه حديث مذكور را نقل كرده‏اند عبارتند از: احمد بن حنبل در مسند، حافظ محب‏الدين طبرى در الرياض النضره.

روايت ديگرى كه حضرات عامه نيز نسبت به آن اهميت بسيار قائل شده‏اند عبارت از اين است: روزى رسول اكرم وارد خانه على شد، و اميرالمؤمنين را در حال استراحت مشاهده كرد؛ و خطاب به حضرت زهرا چنين فرمود:
«انى و اياك و هذين (يعنى الحسنين) و هذالراقد (او النائم)، يوم القيامه فى مكان واحد». (6)
«همانا، من و تو (يا زهرا) و حسن و حسين، و اين شخص كه در اينجا آرميده است (على)، روز قيامت همه در يك جا خواهيم بود».

راويان اين حديث عبارتند از: احمد ابن حنبل در مسند، حافظ ابن‏عساكر، محب‏الدين طبرى، حاكم حسكانى....
حاكم نيسابورى اسناد اين روايت را بررسى و آن را تأييد نموده است. (7)
ما نيز مدارك اين حديث شريف را كاملاً رسيدگى كرديم؛ ترديدى در صحت آن نيست، و مسلماً از فرمايشات پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلم مى‏باشد.

عبداللَّه بن قيس از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلم نقل مى‏كند كه فرمود:
«انا و على و فاطمة والحسن والحسين يوم القيامة فى قبة تحت العرش». (8)
«جايگاه من و على و فاطمه و حسن و حسين روز قيامت در قبه‏اى است كه زير عرش قرار دارد».

از اين روايت چنين معلوم مى‏شود كه والاترين مقامات كه «وسيله» نام دارد، در پايتخت عظمت حضرت حق تبارك و تعالى است؛ و هرگز كسى را به آنجا راه نيست. آرى، پايتخت عالم فقط جايگاه پنچ تن است، آنجا كه نشانگر عظمت و جلال و جلوه‏گاه نور جمال و جلال كبريايى است.
چنانكه گفته شد، اين انوار پنج‏گانه، در جميع منازل خلقت در تمام شئون ولايت همه جا همراه و همگام و همتايند؛ در ابتدا و انتها، در عالم اظله، در عالم ذر، در عالم ارواح و اشباح، در دنيا و برزخ، در حشر و نشر، خلاصه تا روز قيامت، از يكديگر جدا نبوده، در كنار هم در جميع مراحل و در تمام ملكات و فضائل بطور يكسان سهيمند.

(( نوشته شد توسط مهدی چوپانی قارنه))

حضرت فاطمه(س) و پيراهن خون‏ آلود امام حسين(ع)

حضرت فاطمه(س) و پيراهن خون‏ آلود امام حسين(ع)

فاطمه عليهاالسلام در پيشگاه خدا با قاتلان خود و فرزندانش محاجه خواهد كرد و آنان را در ميان مردم محشر محكوم نموده و به عذاب دردناك الهى گرفتار خواهد نمود.
از روايات اسلامى استفاده مى‏شود، نخستين پرونده‏اى كه در روز رستاخير رسيدگى مى‏شود، پرونده‏ى محسن شهيد (فاطمه) است، ولى آنچه دل فاطمه عليهاالسلام و شيعيان و محبان اهل‏بيت را بيشتر مى‏سوزاند، خاطره‏ى جانسوز كربلا است، كه در آن، امام حسين عليه‏السلام را با يارانش به طور فجيع به شهادت رسانده و سرهايشان را از تنشان جدا نموده و زنان و دختران آنان را با تمامى بى‏رحمى اسير كردند...

در احاديث آمده است كه دختر گرامى پيامبر صلى اللَّه عليه و آله پيرهن خون‏آلود امام حسين عليه‏السلام را در روز قيامت به دست گرفته و خواستار محاكمه و كيفر قاتلان او مى‏گردد. (1)

از حضرت امام صادق عليه‏السلام آمده است كه فاطمه عليهاالسلام را در روز قيامت در قبه‏اى از نور مى‏نشانند. در اين هنگام، امام حسين به محشر مى‏آيد، در حالى كه سربريده‏اش را به دست مى‏گيرد. فاطمه عليهاالسلام از ديدن چنين حالى صيحه مى‏كشد و مى‏افتد و تمام پيامبران و خلايق ديگر، از ديدن چنين وضعى به گريه مى‏افتند، سپس قاتلين امام حسين حاضر و محاكمه مى‏گردند و آنگاه به كيفر شديدى مى‏رسند... (2)

و بالاخره در حديث ديگرى از طريق ابان بن عثمان از امام صادق عليه‏السلام نقل شده: چون فاطمه عليهاالسلام به محشر آيد، پيرهن خون‏آلود امام حسين عليه‏السلام را به دست گرفته، عرض مى‏كند: خدايا! اين پيرهن خون‏آلود حسين من است و تو خود مى‏دانى چه جناياتى در مورد او مرتكب شده‏اند. (3)
خطاب مى‏رسد: يا فاطمه! تو در نزد من محبوبى هر چه مى‏خواهى بگو. عرض مى‏كند: الهى! انتقام خون حسين را بگير.
در اين حال آتش جهنم بر قاتلين امام حسين مسلط مى‏گردد و با انواع عذاب به كيفر مى‏رساند. (4)

مقامات بهشتى حضرت زهرا(س) و شيعيان ايشان

 ابوجعفر طبرى در كتاب بشارة المصطفى از همام ابى‏على نقل مى‏كند كه گفت به كعب‏الاحبار گفتم: نظر شما درباره‏ى شيعيان على بن ابيطالب (ع) چيست؟
در پاسخ گفت: «اى همام! من صفات آنها را در قرآن يافته‏ام، آنها حزب خدا و انصار دين خدا و پيرو ولّى هدا، و بندگان خاص و بزرگوار خدا در ميان خلق هستند، خداوند آنها را براى دين خود برگزيده، و براى بهشت خود آفريده است، آنها در فردوس اعلاى بهشت در ميان خيمه و اطاقهائى كه از (دانه‏هاى شفّاف) مرواريد و لؤلؤ برپا شده، سكونت مى‏كنند، آنها در ميان مقرّبان ابرار هستند و از نوشابه‏ى دست نخورده سر بسته سيراب مى‏شوند، اين نوشابه از آب چشمه‏اى است كه «تسنيم» نام دارد، كه به آنها اختصاص دارد، تسنيم چشمه‏اى است كه خداوند آن را به حضرت فاطمه دختر محمّد (ص) و همسر على (ع) عطا فرموده است كه منبع آن چشمه زير ستونى قرار دارد كه قبّه‏ى آن ستون در خنكى و برودت مانند كافور، و در طعم مانند زنجبيل و در بو مانند مُشك است
 
سپس آب آن چشمه در جويها جريان مى‏يابد، شيعيان و دوستان فاطمه (س) از آن مى‏آشامند، و آن قُبّه داراى چهار ستون است، يك ستون آن از مرواريد سفيد است، كه در زير آن چشمه‏اى بنام «طهور» قرار دارد، و يك ستون آن از زُمُرّد سبز است كه در زير آن دو چشمه پر فوران از شراب طهور و عسل قرار دارد، هر يك از آن چشمه‏ها به سوى قسمت پائين بهشت جريان دارند، جز چشمه‏ى «تسنيم» كه در قسمت اعلاى بهشت، روان است كه خواص بهشتيان از آن مى‏آشامند، و آن شيعيان و دوستان على (ع) هستند، و اين است تفسير قول خدا كه در قرآن مى‏فرمايد:

يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيق مَخْتُومٍ... عَيْناً يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ.
: «آنها از شراب زلال دست نخورده‏ى سر بسته سيراب مى‏شوند... همان چشمه‏اى كه مقرّبان از آن مى‏نوشد (مطفّفين- 25- 28)

پس اين نعمت بر شيعيان گوارا باد.
سپس كعب‏الاحبار گفت: سوگند به خدا، شيعيان را دوست نمى‏دارد مگر كسانى كه خداوند از آنها، عهد و ميثاق گرفته است.
ابوجعفرى طبرى پس از نقل فوق، مى‏گويد: سزاوار است كه شيعيان، اين حديث را با آب طلا بنويسند، تا نقل بسيار شده و از نابودى، حفظ گردد، و به مفاد آن عمل كنند كه موجب دستيابى به آنهمه درجات عالى بهشتى خواهد گرديد، با توجّه به اينكه اين روايت از اهل تسنّن نقل شده است كه براى حجّت بودن، رساتر است (و از تهمت ساختگى شيعه بدور است) و صحّتش روشنتر مى‏باشد.

پاسخ به سؤال سلمان
و نيز طبرى در كتاب بشارة المصطفى از كتاب كنز نقل مى‏كند كه ابوذر گفت: سلمان و بلال حبشى را ديدم نزد پيامبر (ص) آمدند، ناگهان سلمان بروى قدم رسول خدا (ص) افتاد و بوسيد، پيامبر (ص) او را از اين كار كنار زد و به او فرمود: «اى سلمان، آن كارى را كه عجم‏ها براى شاهان خود انجام مى‏دهند، نسبت به من انجام مده، من بنده‏اى از بندگان خدا هستم، مانند بندگان مى‏خورم و مى‏نشينم»

سلمان عرض كرد: اى مولاى من از تو مى‏خواهم از فضائل فاطمه (س) در قيامت، به من خبر بدهى!
پيامبر (ص) با چهره‏اى خندان به او نگريست و فرمود: «سوگند به خدائى كه جانم در دست قدرت او است، فاطمه (س) همان بانوئى است كه در عرصه‏ى محشر، سوار بر شتر عبور مى‏كند كه سرش (نمودى) از خشيت خدا است، و چشمانش از نور خدا مى‏باشد، تا اينكه فرمود: جبرئيل در سمت راست آن شتر، و ميكائيل در سمت چپ آن، و على (ع) در پيشاپيش آن، و حسن و حسين (ع) در پشت سر آن حركت مى‏كنند، خداوند حافظ و نگهبان او است، تا از صحنه‏ى محشر عبور كند در اين هنگام ناگهان از جانب خدا ندا مى‏رسد:
«اى همه‏ى خلايق! چشمهاى خود را فروخوابانيد، و سرهاى خود را پائين آوريد، اين فاطمه دختر پيامبر شما، همسر على (ع) امام شما، مادر حسن و حسين (ع) است، پس از پل صراط عبور مى‏كند در حالى كه دو چادر شفّاف و سفيد بر سر دارد.

وقتى كه فاطمه (س) وارد بهشت مى‏شود و به نعمتها و مواهبى كه خداوند براى او آماده ساخته مى‏نگرد، مى‏گويد:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ- اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى اَذْهَبَ عَنّا الْحُزْنَ اِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ اَحَلَّنا دارَ الْمَقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ، لايَمَسُّنا فِيها لُغُوبٌ.
: «بنام خداوند مهربان، حمد و سپاس خداوند را كه: حزن و اندوه را از ما دور ساخت، البته خداى ما بخشنده و شكر پذير است، آن خدائى كه ما را در مقام عالى از عطاى خود قرار داد كه در آن هيچگونه رنج و ناگوارى به ما نمى‏رسد».

رسول خدا (ص) فرمود: پس از آن خداوند به فاطمه (س) وحى مى‏كند: «اى فاطمه! آنچه مى‏خواهى از من مسئلت كن كه به تو عطا مى‏كنم و تو را خشنود سازم»
فاطمه (س) عرض مى‏كند: خدايا تو اميد منى، بلكه بالاتر از اميد منى، از درگاه تو مسئلت مى‏كنم كه دوستان من و دوستان دودمان مرا در آتش دوزخ، عذاب نكنى.
خداوند به او وحى مى‏كند: اى فاطمه! به عزّت و جلالم سوگند، دو هزار سال قبل از خلقت آسمانها و زمين، به خود سوگند ياد نموده‏ام كه دوستان تو، و دوستان عترت تو را به آتش عذاب نكنم.

(( نوشته شد توسط مهدی چوپانی قارنه))

محبت فراوان پيامبر(ص) نسبت به فاطمه(س)

محبت فراوان پيامبر(ص) نسبت به فاطمه(س)

اذا اشتقت الى الجنة قبلت نحر فاطمة:

هنگامى كه شوق بهشت در دلم پيدا مى‏شود گلوى فاطمه را مى‏بوسم!

همه مورخان و ارباب حديث نوشته‏اند كه پيامبر(ص) نسبت به دخترش فاطمه‏(س) علاقه عجيبى داشت.

بديهى است علاقه پيامبر تنها به خاطر رابطه پدرى و فرزندى نبود، هر چند اين عاطفه در وجود پيامبر(ص) موج مى‏زد، اما تعبيرات و سخنانى كه پيامبر(ص) به هنگام اظهار علاقه نسبت به دخترش فاطمه‏(س) بيان مى‏كرد، نشان مى‏داد كه در اينجا معيارهاى ديگرى مطرح است. و:

اين محبت از محبتها جدا است‏

حب محبوب خدا، حب خدا است‏

از ميان روايات فراوانى كه در اين زمينه رسيده است كافى است به چند روايت زير كه در كتب معروف شيعه و اهل سنت آمده اشاره كنيم:

1- ما كان احد من الرجال احب الى رسول اللّه من على و لا من النساءٍ احب اليه من فاطمة:

«احدى از مردان نزد پيامبر(ص) محبوبتر از امير مؤمنان على‏(ع) نبود و نه از زنان، محبوبتر از فاطمه(س).

جالب اين است كه اين حديث را گروه زيادى از عايشه نقل كرده‏اند.

2- هنگامى كه آيه شريفه:

لا تجعلوا دعاء الرسول بينكم كدعاءٍ بعضكم بعضاً:

پيامبر را آن گونه كه يكديگر را صدا مى‏زنيد، صدا نزنيد

نازل شد مسلمانان پيامبر(ص) را با خطاب «يا محمد» صدا نكردند، بلكه «يا رسول اللّه و يا ايها النبى» مى‏گفتند.

فاطمه(س) مى‏گويد:

بعد از نزول اين آيه من ديگر جرأت نكردم پدرم را به عنوان «يا ابتاه» (پدرجان!» صدا كنم، و هنگام كه خدمتش مى‏رسيدم «يا رسول‏اللّه» مى‏گفتم.

يكى دوبار اين خطاب را تكرار كردم، ديدم پيامبر(ص) ناراحت شد و از من روبرگردانيد. دفعه سوم رو به من كرد و گفت:

يا فاطمة انها لم تنزل فيك و لا فى اهلك و لا نسلك، انت منى و انا منك، انما نزلت فى اهل الجفاء و الغلظة من قريش!:

اى فاطمه اين آيه درباره تو نازل نشده، و نه درباره خاندان و نسل تو، تو از منى و من از توأم، اين در مورد جفاكاران و تند خويان بى ادب از قريش نازل شده است!

سپس اين جمله عجيب و روح پرور را افزود:

قولى: يا ابه! فانها احيا للقلب و ارضى للرب!

«بگو پدرجان! كه اين سخن قلب مرا زنده مى‏كند و خدا را خشنود مى‏سازد».

آرى آهنگ دلنواز پدرجان فاطمه‏(ع) با روح پيامبر(ص) همان مى‏كرد كه امواج نسيم بهارى با شكوفه‏هاى لطيف درختان.

3- در حديث ديگرى آمده است پيامبر چنان مشتاق فاطمه(س)‏ بود كه هر گاه به سفر مى‏رفت آخرين كسى را كه با او وداع مى‏كرد زهرا(س) بود، و به هنگامى كه از سفر باز مى‏گشت نخستين كسى را كه به ديدنش مى‏شتافت فاطمه‏(س) بود.

4- اين حديث را نيز بسيارى از محدثان شيعه و اهل سنت نقل كرده‏اند كه پيامبر فرمود:

من آذاها فقد آذانى.

و من اغضبها فقد اغضبنى.

من سرها فقد سرنى.

و من سائه فقد سائنى.

هر كس او را آزار دهد مرا آزار داده است.

و هر كس او را خشمگين كند مرا خمشگين ساخته.

هر كس او را مسرور كند مرا مسرور ساخته نموده.

و هر كس او را اندوهگين سازد مرا اندوهگين ساخته است!

بدون شك شخصيت والاى فاطمه(س)‏ عليها و آينده درخشان و مقام عرفان و ايمان و عبادتش اينهمه احترام را ايجاب مى‏كرد. چرا كه امامان، همه، از نسل او بودند. و بعلاوه او همسر بزرگمرد اسلام امير مؤمنان على‏(ع) بود.

اما پيامبر(ص) با اين عمل مى‏خواست حقيقت ديگرى را نيز به مردم تفهيم كند و ديدگاه اسلام را در زمينه ديگرى روشن سازد و انقلاب فكرى و فرهنگى بيافريند و بگويد:

دختر موجودى نيست كه بايد زنده به گور شود.

ببينيد من دست دخترم را مى‏بوسم، او را بر جاى خود مى‏نشانم، و اينهمه عظمت و احترام براى او قائلم.

دختر انسانى است همچون ساير انسانها، نعمتى است از نعمتهاى پرودرگار، موهبتى است الهى.

دختر نيز مى‏تواند مانند پسر مدارج كمال را طى كند و به حريم قرب خدا راه يابد.

و به اين ترتبيب شخصيت در هم شكسته زن را در آن محيط تاريك احياء فرمود.

(( نوشته شد توسط مهدی چوپانی قارنه))

سخنان معصومین(ع) درباره حضرت فاطمه(س)

سخنان معصومین(ع) درباره حضرت فاطمه(س)

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
فاطمه بضعه منى و هى نور عينى و ثمره فوادى و روحى التى بين جنبى و هى الحورإ الانسيه(1)
فاطمه پاره وجود و نور دو چشم و ميوه قلب من است, او روح و جان من است كه در ميان دو پهلويم قرار گرفته. او حوريه اى است در سيماى انسان.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
ان الله تبارك و تعالى يغضب لغضب فاطمه و يرضى لرضاها(2)
خداوند غضب مى كند به غضب فاطمه و خشنود مى شود به خشنودى فاطمه.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
ان ابنتى فاطمه ملا الله قلبها و جوارحها ايمانا و يقينا(3)
خداوند تمام وجود دخترم فاطمه را لبريز از ايمان و يقين نموده است.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
فاطمه بضعه منى من سرها فقد سرنى و من سإها فقد سإنى, فاطمه اعز الناس على(4)
فاطمه پاره وجود من است, هر كه او را خوشحال كند مرا خوشحال كرده و هر كه او را بيازارد مرا آزار داده. فاطمه در نزد من عزيزترين مردم است.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
فاطمه حورإ انسيه فكلما اشتقت الى رائحه الجنه شممت رائحه ابنتى فاطمه(5)
فاطمه فرشته اى در سيماى انسان است, هرگاه مشتاق بوى بهشت مى شوم دخترم فاطمه را مى بويم.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
و اما ابنتى فاطمه... متى قامت فى محرابها بين يدى ربها جل جلاله زهر نورها لملائكه السمإ كما يزهر نور الكواكب لاهل الارض, ويقول الله عزوجل لملائكته: يا ملائكتى انظروها الى إمتى فاطمه سيده امائى قائمه بين يدى, ترتعد فرائضها من خيفتى و قد إقبلت بقلبها على عبادتى(6)
وقتى دخترم فاطمه در محراب عبادت مى ايستاد همچون ستاره اى براى ملائكه آسمان مى درخشيد. خدا به ملائكه مى گويد: اى ملائكه بنگريد به بهترين بنده من فاطمه, او در مقابل من ايستاده و از خوف من تمامى وجودش مى لرزد و با تمامى حضور قلبش به عبادت من روى آورده.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
انى سميت ابنتى فاطمه لان الله عزوجل فطمها و فطم من احبها من النار(7)
فاطمه را, فاطمه ناميدم, زيرا خداوند او را و آن كس كه او را دوست داشته باشد, از آتش حفظ مى كند.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم):
يا سلمان من احب فاطمه ابنتى فهو فى الجنه معى و من ابغضها فهو فى النار. يا سلمان حب فاطمه ينفع فى مإه من المواطن, ايسر ذلك المواطن الموت و القبر و الميزان والحساب و...(8)
اى سلمان! كسى كه دخترم فاطمه را دوست داشته باشد در بهشت با من است و كسى كه دشمن او باشد در آتش است. سلمان! محبت فاطمه در صد مورد نافع است[ و مايه نجات] كه آسان ترينش مرگ, قبر, هنگام سنجش اعمال, و... مى باشد.

امام مجتبى عليه السلام:
رإيت امى فاطمه[ عليها السلام] قامت فى محرابها ليله جمعتها فلم تزل راكعه ساجده حتى اتضح عمود الصبح و سمعتها تدعو للمومنين والمومنات و تسميهم و تكثر الدعا لهم و لا تدعو لنفسها بشىء, فقلت لها: يا اماه لم لا تدعين لنفسك كما تدعين لغيرك؟ فقالت يا بنى الجار ثم الدار(9)
مادرم فاطمه عليها السلام را شب جمعه اى در محراب عبادت ديدم كه تا دميدن فجر به ركوع و سجود اشتغال داشت و پيوسته با ذكر نام مرد و زن مومن دعاى فراوان برايشان مى نمود ولى براى خود دعايى نكرد. گفتم: مادر! چرا همانگونه كه براى ديگران دعا مى كنى براى خود دعا نمى كنى؟ فرمود: پسرم! نخست همسايه و سپس خويشتن.

امام صادق عليه السلام:
من عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرك ليله القدر و انما سميت[ فاطمه] فاطمه لان الخلق فطموا عن معرفتها(10)
هر آن كس كه فاطمه را آن گونه كه بايد بشناسد, ليله القدر را درك كرده, و فاطمه را از آن رو فاطمه گفته اند كه مردم از شناخت او عاجزند.

عن مولانا المهدى عليه السلام:
و فى ابنه رسول الله لى اسوه حسنه(11)
دختر رسول الله(ص) براى من الگويى نيكوست.

(( نوشته شد توسط مهدی چوپانی قارنه))

زهرا در نگاه خورشيد

زهرا در نگاه خورشيد

  بررسى كامل سخنانى كه رسول مكرم اسلام(ص) به مناسبتهاى مختلف در باره صديقه كبرا عليها السلام فرموده است فرصتى ويژه مى‏طلبد كه اين مقام را گنجايش آن نيست. ما در اين مبحث‏به منظور تبرك به كلام نورانى نبوى به چند مورد اشاره‏مى‏كنيم.

1- فاطمه پاره تن من است.

رسول خدا(ص) فرموده است: فاطمه پاره تن من است. هر كس او را خشمگين كند مرا خشمگين نموده است. (1)

و فرمود: هر آنچه او را اندوهگين كند، مرا هم اندوهگين مى‏كند. هر آن‏چه او را بيازارد ... و خسته كند، مرا نيز آزرده مى‏سازد. هر چه او را شادمان كند، مرا هم شادمان، و هر چه او را افسرده سازد مرا هم افسرده مى‏نمايد. (2)

برخى از اهل تسنن به اين حديث استدلال كرده‏اند كه هر كس به فاطمه زهرا بد بگويد كافر مى‏شود. (3)

2- غضب فاطمه غضب خداست.

فرمود: اى فاطمه، خداوند به خاطر غضب تو غضب مى‏كند و به خاطر رضاى تو خشنود مى‏شود. (4)

3- فاطمه سرور زنان جهان است.

و سرور زنان با ايمان است. (7)

زمانى نيز فرمود: ... اين فرشته آمده است تا به من بشارت دهد كه فاطمه سرور زنان بهشت است. (8)

4- فاطمه قبل از همه وارد بهشت مى‏شود.

فرمود: اولين كسى كه وارد بهشت مى‏شود، فاطمه دختر محمد(س) است. (9)

5- فاطمه(س) روز قيامت هم منزل پيامبر اكرم(ص) است.

فرمود: من و على و فاطمه و حسن و حسين روز قيامت در زير بارگاه عرش خواهيم بود. (10)

اميرالمؤمنين(ع) روايت كرده است كه شبى پيامبر اكرم(ص) در خانه ما خوابيد. نيمه‏شب حسن آب خواست و حضرت برخاسته، كاسه‏اى آب از مشك برگرفت تا به او بنوشاند. در اين ميان حسين دست‏به كاسه آب برد، پيامبر او را باز داشت و آب را به حسن داد. فاطمه(س) عرض كرد: اى رسول خدا! مثل اينكه حسن را بيشتر دوست مى‏دارى! فرمود: نه، ولى او قبل از حسين آب خواست. آنگاه فرمود: اى فاطمه، من و تو و اين دو و اينكه در خواب است [على(ع)] همه در روز قيامت در يك جا خواهيم بود. (11)

و فرمود: در بهشت درجه‏اى است كه «وسيله‏» نام دارد. هنگامى كه دعا مى‏كنيد، از خدا براى من آن درجه را بخواهيد. گفتند: اى رسول خدا، چه كسى با تو در آنجا ساكن خواهد بود؟

فرمود: على، فاطمه، حسن و حسين. (12)

6- نسل فاطمه(س) بر آتش حرام است.

فرمود: فاطمه پاكدامن است، پس خدا نسل او را بر آتش حرام كرده است. (13)

و فرمود: خدا تو و فرزندانت را عذاب نخواهد كرد. (14)

7- فاطمه(س) ميوه وجود پيامبر است.

فرمود: من درختى از بهشتم و فاطمه ميوه اوست. (15)

8- فاطمه پاره‏اى از وجود پيامبر است.

فرمود: فاطمه از وجود من است. هر چه او را خوشحال كند مرا خوشحال مى‏سازد و هر چه او را غمگين سازد، مرا غمگين مى‏كند. (16)

9- دوستداران فاطمه در بهشتند.

فرمود: اى سلمان، هر كس فاطمه را دوست‏بدارد در بهشت است و هر كس با فاطمه دشمنى ورزد در جهنم است. اى سلمان، دوستدارى فاطمه، در يكصد جايگاه به كار مى‏آيد كه راحت‏ترين آنها، لحظه مرگ، قبر، ميزان، محشر، صراط و محاسبه است.

هر كس دخترم از او راضى باشد من از او راضى هستم و هر كس من از او راضى باشم خدا از او راضى است و هر كس كه فاطمه بر او غضب كند خدا بر او غضب مى‏كند. (17)

10- فاطمه(س) مظهر نيكى است.

فرمود: اگر حسن و نيكى همچون پيكرى نمايان مى‏گرديد همانا سيماى فاطمه مى‏شد. بلكه فاطمه بزرگتر از آن است. (18)

11- فاطمه(س) روح پيامبر است.

فرمود: دخترم فاطمه سرور اولين و آخرين زنان جهان است. او پاره تن من، نور چشم و ميوه دل من و روح من است. او حوريه آدمى نسب است. هرگاه در محراب مقابل پروردگارش مى‏ايستد نورش براى فرشتگان آسمان مى‏درخشد آنچنان كه نور ستارگان براى اهل زمين. و خداى عز و جل به فرشتگان مى‏گويد: اى فرشتگان من، به بنده‏ام فاطمه بنگريد كه چگونه در مقابل من ايستاده و اعضاى بدنش از خوف من مى‏لرزد. بنگريد چگونه قلبش متوجه من است. شما را شاهد مى‏گيرم كه او و پيروانش را از آتش ايمن كردم ... آنگاه همان‏طور كه مريم را صدا زد او را صدا مى‏زند و مى‏گويد: اى فاطمه، خدا تو را برگزيده و تطهير كرده و بر زنان جهان برترى بخشيده است ... (19)

12- فاطمه(س) مادر (دلسوز) پدرش است.

پيامبر اكرم(ص) او را به اين كنيه افتخار بخشيد و او در مدينه به اين كنيه مشهور بود. (20)

در تفسير اين كنيه گفته‏اند منظور از پدر شان رسالت پيامبر(ص) است. بنابراين فاطمه مادر اسلام و مسلمين است. يعنى همان‏طور كه اطفال در شدايد و گرفتاريها به مادر خويش پناه مى‏برند و مادر مرجع و محور آنهاست فاطمه زهرا(س) پناهگاه پيروان اسلام در شدايد و گرفتاريهاست. و هنگامى كه حق و باطل با هم مشتبه شوند جويندگان حق، راه راست و حق را از او مى‏جويند.

بحقيقت فاطمه ميزان است. همراه او بودن با خدا بودن است و پيروى از او پيمودن راه مستقيم است و جدايى از او جدايى از خدا و حقيقت اسلام.

 

رفتار پيامبر(ص) نسبت‏به زهرا(س)

زهرا(س) در نظر پيامبر عظيم‏الشان‏9 از جايگاهى بلند برخوردار بود و نمى‏توان براى منزلت و قرب فاطمه نزد رسول خدا(ص) حدى تعيين كرد. صحيح‏تر آن‏كه بگوييم زبان و قلم را آنچنان قدرتى برخوردار نيست كه بتواند از عهده اين كار برآيد. در يك سخن بايد گفت: «در پهناورترين مكان قلب پدر خويش رسول خدا(ص) جاى داشته و در كشور وجود پيامبر اكرم(ص) بهترين موقعيت از آن وى بود.» (21)

اولياى خدا از بالاترين درجات صفات انسانى برخوردار بوده‏اند و هر صفت‏به صورت كامل در ايشان موجود بوده است. يكى از آن صفات عاطفه و مهرورزى است. شايد كسانى تصور كنند كه مهر ورزيدن به اعضاى خانواده نوعى وابستگى است و اولياى خدا كه از هر گونه وابستگى به غير خدا منزه‏اند، از اين علاقه نيز مبرا و نسبت‏به اعضاى خانواده خويش داراى گونه‏اى بى‏تفاوتى مى‏باشند. ولى اين، سخنى ناصواب و فكرى خطاست. چه اينكه در اين صورت آن بزرگواران از داشتن يكى از ويژگيهاى مهم انسانى بى‏بهره مى‏باشند. ديگر اينكه گذشتن از اعضاى خانواده چون فرزند و برادر در راه خدا براى ايشان هيچ مزيتى نمى‏باشد. زيرا از چيزى گذشته‏اند كه هيچ علاقه‏اى به آن ندارند.

اگر بپذيريم كه پيامبران نسبت‏به فرزندان خويش عاطفه پدرى نداشته‏اندبايد تمام تمجيدى كه از حضرت ابراهيم(ع) به خاطر ذبح فرزندش مى‏شود لغو و بى‏حساب باشد.

بنابراين، اولياء الهى نه تنها داراى عاطفه و مهر بوده‏اند بلكه عاليترين درجات آن را در وجود خويش داشته‏اند.

آنچه در اين زمينه اولياء خدا را از ساير مردم ممتاز مى‏سازد آن است كه عاطفه خويش را محور انتخاب قرار نمى‏دهند. ايشان در مقام بندگى مى‏توانند شديدترين درجه عاطفه را ناديده انگاشته، فرزندى دلبند يا برادرى عزيز را در راه خدا تقديم كنند. آنچنان كه حضرت ابراهيم(ع) بر آن مى‏شود كه با دست‏خود فرزندش را سر ببرد و حضرت سيدالشهداء در كمتر از يك روز همه عزيزان خود را در پاى معبود قربان مى‏كند. آنان مى‏توانند كسى از اعضاى خانواده خويش را از خود برانند و از وجود او چشم پوشند، مانند حضرت نوح(ع) كه از فرزند ناشايست‏خويش چشم پوشيد.

از طرف ديگر اگر فرزندى آنچنان كه شايسته مقام بندگى است‏خود را با معيارهاى الهى تطبيق دهد عاطفه پدرى به مهر الهى آميخته مى‏شود و اسطوره مى‏آفريند. گريه‏هاى يعقوب پيامبر در طول ساليان متمادى و تا سر حد كورى تنها برگرفته از عاطفه پدرى براى از دست دادن فرزند نبود بلكه چون وى پسرى را از دست داده بود كه تا افق وجود پدر بالا آمده و شانه به شانه او مسير تكامل انسانى را طى كرده بود. يعقوب يوسف را مى‏طلبيد چون تنها يوسف او را مى‏فهميد و بوى آشنا را از وى استشمام مى‏كرد. همان بويى كه چون از پيراهن يوسف متصاعد شد از دروازه مصر كلبه احزان پدر را در كنعان معطر كرد.

با توجه به اين مقدمه به ذكر پاره‏اى از اظهار علاقه‏هاى وجود مقدس نبوى نسبت‏به دخت گرانقدرش مى‏پردازيم.

1- كوتاهترين زمان دورى

پيامبر عظيم‏الشان اسلام هنگامى كه آهنگ سفر داشت‏با فاطمه(س) بعد از همه وداع مى‏كرد و هنگام مراجعت، با او قبل از همه ملاقات مى‏كرد. (22)

2- بوسه و احترام

عايشه روايت مى‏كند: هنگامى كه فاطمه(س) داخل مى‏شد پدرش بر مى‏خاست، او را مى‏بوسيد و در جاى خود مى‏نشاند.

همچنين او مى‏گويد: روزى پيامبر گلوى فاطمه را بوسيد، عرض كردم: اى رسول خدا، كارى كرديد كه پيشتر انجام نمى‏داديد!

حضرت فرمود: اى عايشه، وقتى مشتاق بهشت مى‏شوم گلوى فاطمه را مى‏بوسم. (23)

3- سلام پياپى

تا مدتها پس از نزول آيه تطهير هنگامى كه پيامبر(ص) براى نمازهاى پنجگانه از منزل خارج مى‏شد نخست‏به در خانه فاطمه(س) مى‏رفت، دستانش را به دو طرف در مى‏گرفت و با صداى بلند مى‏فرمود: سلام بر شما، اى اهل بيت! (24)

4- دلسوزى بر فاطمه(س)

در روايات زيادى وارد شده كه آن حضرت با مشاهده سختى حال دختر عزيزش به شدت مى‏گريست.

آرى، پيامبر مكرم اسلام(ص) عميق‏ترين احساسات پدرانه خويش را نثار فاطمه(س) مى‏نمود و اين برخوردها ناشى از احساسات و عواطف محض نبوده است وگرنه مى‏بايست‏با دختران ديگر خويش هم به همين شيوه برخورد مى‏كرد. از همين‏رو درمى‏يابيم كه اين شدت علاقه ناشى از اوج كمال فاطمه(س) و محبوبيت او نزد خداست.

در حقيقت پيامبر(ص) در اين همه اظهار علاقه از خداوند متعال متابعت مى‏كرده است. گويى پيامبر(ص) وظيفه دارد موضع قرآن را در اين زمينه تفسير كند و مردم زمان خويش را به اين موضع‏گيرى آشنا نمايد.

 

موضع قرآن نسبت‏به فاطمه(س) و خانواده او

آيات زيادى چون آيه تطهير، مباهله، هل اتى و قربى در شان صديقه كبرى عليها السلام و خانواده‏اش نازل شده و مفسران تمام مذاهب اسلامى به آن اذعان دارند ما از همه به توضيح مختصرى از آيه مودت اكتفا مى‏كنيم.

قرآن كريم مى‏فرمايد:

«قل لا اسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى‏» (25)

«اى رسول گرامى! به مردم بگو من در مقابل رسالت‏خويش از شما مزدى نخواهم جز آنكه به خويشاوندان من مودت ورزيد.»

مودت عبارت از محبت‏شديد و علاقه‏اى است كه قلب انسان را فرا گرفته باشد. به عبارت ديگر مودت مرز بين دوست داشتن و عشق ورزيدن است. در اين آيه شريف مودت اهل بيت‏به عنوان مزد رسالت پيامبر اسلام تعيين شده و مفاد آيه اين است كه اگر كسى به خاندان پيامبر كه مورد نظر اين آيه هستند، مودت نورزد نسبت‏به نبى مكرم اسلام جفا روا داشته و حق او را ادا نكرده است.

زمخشرى در كشاف روايت كرده است: وقتى اين آيه نازل شد گفتند: اى رسول خدا، خويشان تو كه مودتشان بر ما واجب شده كيانند؟

آن حضرت فرمود: على، فاطمه و دو پسر ايشان. (26)

در آيه ديگرى مى‏فرمايد: «ما سئلتكم من اجر فهو لكم‏» (27)

«من هر مزدى از شما بخواهم براى خود شماست.»

از اين آيه كريمه به دست مى‏آيد كه از مودت خويشان رسول اكرم(ص) كه در آيه قبل به عنوان مزد رسالت آن حضرت واجب شده نفعى عايد پيامبر(ص) نمى‏شود.

بعلاوه رسالت و نبوت چيزى نيست كه انسان بتواند مزدى شايسته و لايق براى آن تقديم كند. و به همين علت قرآن كريم از پيامبران نقل مى‏كند كه همگى به پيروان خويش مى‏فرمودند: ما مزدى از شما نمى‏خواهيم. پاداش ما فقط با خداست. (28)

چگونه نفع مودت عايد خود ما مى‏شود؟

در آيه‏اى ديگر به بيان اين چگونگى پرداخته، مى‏فرمايد:

«قل لا اسئلكم عليه من اجر الا من شاء ان يتخذ الى ربه سبيلا» (29)

«بگو من مزد از كسى نمى‏خواهم مگر (همين كه) كسانى بخواهند راهى به سوى پروردگار خويش بيابند.»

در واقع مودت اهل بيت كه همان مزد رسالت است راه عبوديت‏خداست. ايشان محور توحيد، و خانه‏هايشان مدارس تربيت‏بندگانى است كه مشتاق عمل به دين خالص پيامبرند. زمخشرى در كشاف مى‏نويسد: اين كلام مانند گفتار كسى است كه از روى دلسوزى تلاش كرده و براى تو مالى به دست آورده است. آنگاه به تو مى‏گويد من از تو هيچ پاداشى نمى‏خواهم جز اينكه در حفظ اين مال بكوشى و آن را از دست ندهى. حال اگر تو آن مال را براى خودت حفظ كردى در حقيقت پاداشى به او نداده‏اى ولى او اين حقيقت را به اسم ثواب و پاداش از تو تقاضا كرده است و به اين ترتيب دو مطلب را به او فهمانده است:

1- اينكه او به هيچ وجه طمع پاداش ندارد. 2- اينكه او نسبت‏به تو بسيار مهربان است و اگر تو مال را براى خودت حفظ كنى او همين را به عنوان پاداش از تو مى‏پذيرد.

آنگاه اضافه مى‏كند: به جان خودم، رسول خدا(ص) نسبت‏به قوم خود و مردمى كه براى هدايتشان مبعوث شد بيش از اين دلسوز و مهربان بود. (30)

(( نوشته شد توسط مهدی چوپانی قارنه))

كرامات و معجزات حضرت زهرا (س)

كرامات و معجزات حضرت زهرا (س)

فرستادن غذا از طرف خداوند براى حضرت زهرا (س)

  حضرت فاطمه عليهاالسلام در پيشگاه خدا آن چنان معزز بود كه بارها مورد عنايت خاص آسمانى قرار گرفته و موائد گوناگون از سوى پروردگار عالم نازل مى‏شد كه اينك به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم:

پيامبر عالى قدر اسلام به شدت گرسنه بود و ضعف و ناتوانى وى را از پاى درآورده بود، او براى پاره نانى به اتاقهاى هريك از زنانش مراجعه كرد، ولى آنان نيز طعامى نداشتند. سرانجام به خانه‏ى دخترش فاطمه عليهاالسلام سركشيد، تا در آن خانه‏ى اميد به مقصود رسد، ولى فاطمه عليهاالسلام و بچه‏هايش گرسنه بودند و تكه‏نانى در آنجا نيز به دست نيامد.

هنوز چند دقيقه بيش نبود كه رسول گرامى اسلام منزل دخترش را ترك كرده بود كه مختصر طعامى از سوى يكى از همسايه‏ها به آن بانو رسيد. فاطمه عليهاالسلام با خود گفت: سوگند به خدا، خود و فرزندانم گرسنه مى‏مانم، ولى اين تكه نان و گوشت را به پدرم مى‏خورانم، و لذا يكى از حسنين را به دنبال پدر فرستاد و او را دوباره به خانه‏اش دعوت كرد.

فاطمه اهدايى همسايه را كه دو تكه نان و مختصر گوشتى بود، در يك ظرف سرپوشيده قرار داده بود، چون پدرش دوباره به خانه او برگشت، سراغ طعام رفت و آن را در برابر ديدگان رسول خدا گذاشت، ولى ظرف پر از گوشت و نان بود، و فاطمه عليهاالسلام خود نيز از اين مائده‏ى آسمانى تعجب مى‏كرد و خيره خيره به آن تماشا مى‏نمود. رسول خدا خطاب به دخترش گفت: اى دختر گرامى! اين طعام چگونه و از كجا رسيد؟ فاطمه عليهاالسلام جواب داد:

هو من عنداللَّه ان اللَّه يرزق من يشا بغير حساب. فقال: الحمدللَّه الذى جعلك شبيهه بسيدة نسا بنى‏اسرائيل فانها كانت اذا رزقها اللَّه شيئا فسئلت عنه قالت: «هو من عنداللَّه ان اللَّه يرزق من يشاء بغير حساب.» (1)
آن از بركات و الطاف الهى است، خداوند به هركسى بخواهد بدون محدوديت عطا مى‏كند.
رسول خدا چون سخن دخترش را شنيد فرمود: سپاس خدايى را كه تو را همانند مريم سرور زنان بنى‏اسرائيل قرار داده، زيرا او نيز هرگاه مورد عنايت الهى قرار مى‏گرفت و خداوند برايش مائده مى‏فرستاد، كه جواب سؤال مى‏گفت: اين طعام از جانب خدا است، او به هركسى بخواهد روزى بى‏حساب مى‏دهد.

آنگاه رسول خدا على عليه‏السلام را نيز به حضورش فراخواند و همگى از آن غذا خوردند و سير شدند و زنان و اهل‏بيت پيامبر نيز دعوت شدند و خوردند، ولى غذا و مائده آسمانى به همان صورت باقى بود. حتى فاطمه عليهاالسلام براى همسايگان نيز از طعام آسمانى كه از الطاف خفيه الهى سرچشمه گرفته بود ارسال داشت.... (2)

موائد آسمانى براى فاطمه عليهاالسلام در يكى دوبار محدود نمى‏گردد، او بارها از خداوند خويش درخواست طعام كرد و پروردگار عالم نيز بى‏درنگ طعام بهشتى براى آن حضرت ارسال داشت از آن جمله: روزى اميرالمؤمنين على عليه‏السلام به شدت گرسنه بود و از فاطمه عليهاالسلام طعام خواست، ولى در خانه چيزى نبود. فاطمه عليهاالسلام گفت: يا على! در خانه طعامى نيست، من و بچه‏هايت دو روز است كه گرسنه‏ايم و مختصر طعامى هم كه بود، آن را به تو خورانديم و خود در گرسنگى صبر كرديم.

على عليه‏السلام از شنيدن اين سخن فوق‏العاده ناراحت گشته و اشك در چشمانش حلقه زد و براى تهيه طعام زن و فرزندانش به بازار رفت و يك دينار قرض گرفت تا مشكل گرسنگى خانواده‏اش را برطرف سازد، ولى نشد. چرا؟! چون يكى از دوستانش گرفتار بود و گرسنگى و گريه زن و بچه‏ها او را در بيرون از خانه آواره كرده بود، او دنبال نان و پول بود، ولى چاره‏اش بدون چاره....
على از درد او آگاه شد و مانند هميشه ايثار كرد و ديگران را بر خود و خانواده‏اش مقدم داشت و بدين وسيله يكى از دوستانش را كه مقداد نام داشت خوشحال و خوش‏دل ساخت.

على عليه‏السلام دست خالى شد و نتوانست به خانه رود، رو به سوى مسجد كرد و مشغول عبادت شد از آن سو پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله مأمور گشت شب را در خانه‏ى على بسر برد و لذا بعد از نماز مغرب و عشا دست على را گرفت و فرمود: على جان! امشب مرا به مهمانى خود مى‏پذيرى؟ مولاى متقيان سكوت كرد، چرا كه زمينه پذيرايى نداشت و فاطمه عليهاالسلام و حسنين گرسنه مانده بودند و پول تهيه نان و گوشت فراهم نبود، ولى پيامبر خدا صلى اللَّه عليه و آله دوباره اظهار داشت: چرا جواب نمى‏دهى؟ يا بگو: بلى، تا با تو آيم و يا بگو: نه، تا راه ديگر پيش گيرم. على عليه‏السلام عرض كرد: يا رسول‏اللَّه! بفرماييد.

رسول خدا دست على را گرفت، دست در دست او به خانه‏ى فاطمه عليهاالسلام آمد و با هم به خانه وارد شده و با زهرا ديدار كردند، فاطمه عليهاالسلام در حال نماز و نيايش بود و خدا را مى‏خواند، او صداى پدر را شنيد و به سوى او آمد و خوش‏آمد گفت و سفره را باز كرده و غذاى مطبوع آورد، تا گرسنگان را سير كند و چاره نيافته‏ها را چاره‏ساز باشد.

على عليه‏السلام به فاطمه عليهاالسلام خيره‏خيره نگاه مى‏كرد و با زبان بى‏زبانى سؤال مى‏نمود: يا فاطمه! اين طعام از كجا؟
پيش از آنكه فاطمه عليهاالسلام جواب گويد رسول خدا دست بر دوش على گذاشت و جواب داد: يا على! هذا جزا دينارك من عنداللَّه.
اين غذا پاداش آن دينارى است كه به مقداد دادى.
خداوند به شما جريان زكريا و مريم را تكرار كرد. (3) و از طعام‏هاى بهشتى مرحمت نمود... (4)

 

اقرار به رسالت پدر در شكم مادر

  وقتى كه كفار از پيامبر اسلام (ص) انشقاق قمر را خواستند، زمانى بود كه خديجه (س) به فاطمه (س) حامله بود و خديجه از اين سؤال كفار ناراحت شده و گفت: زهى تأسف براى كسانى كه محمد را تكذيب مى‏كنند! در حالى كه او فرستاده‏ى پروردگار من است.
پس فاطمه (س) از شكم مادرش صدا كرد: اى مادر! نترس و محزون نباش، زيرا خدا با پدر من مى‏باشد.
پس وقتى كه مدت حمل خديجه (س) تمام شد و موقع وضع حمل رسيد، خديجه فاطمه (س) را به دنيا آورد و او به نور جمال خود تمام جهان را روشن و منور ساخت.(5)

چرخيدن آسياى دستى به خودى خود در خانه حضرت زهرا (س)

 جناب ابوذر مى‏گويد: رسول خدا (ص) مرا به دنبال على (ع) فرستاد. به خانه‏اش رفتم و او را خواندم، ولى پاسخ مرا نداد. و آسياب دستى را ديدم كه بدون اينكه كسى باشد به خودى خود، مى‏گردد. دوباره او را خواندم، بيرون آمد و با هم نزد رسول خدا (ص) رفتيم و پيامبر متوجه على (ع) شد و چيزى به او گفت كه من نفهميدم.
گفتم: شگفتا! از دستاسى كه بدون گرداننده مى‏گردد.
آنگاه پيامبر (ص) فرمود: خداوند قلب دخترم فاطمه و اعضا و جوارحش را پر از ايمان و يقين كرده و چون خداوند ضعف او را دانست، پس در روزگار سختى به او كمك كرد و كفايتش نمود. مگر نمى‏دانى كه خداوند، فرشتگانى را قرار داده تا خاندان محمد را يارى دهند؟! (6)

حرام بودن آتش بر فاطمه زهرا (س)

  روزى عايشه بر فاطمه (س) وارد شد، در حالى كه آن حضرت براى حسن و حسين (ع) با آرد و شير و روغن در ديگى غذاى حريره درست مى‏كرد. ديگ بر روى اجاق و آتش مى‏جوشيد و بالا مى‏آمد و فاطمه (س) آن را با دست خود هم مى‏زد.
عايشه با اضطراب و نگرانى از نزد او بيرون آمده، نزد پدرش ابوبكر رفت و گفت: اى پدر! من از فاطمه چيز شگفت‏آورى ديدم، و آن اينكه دست به درون ديگى كه بر روى آتش مى‏جوشيد برده، آن را به هم مى‏زد.
گفت: دختركم! اين را پنهان كن كه كار مهمى است.

اين خبر كه به گوش پيامبر اكرم (ص) رسيد، بر بالاى منبر رفت و حمد و سپس الهى را به جاى آورد، سپس فرمود:
همانا مردم ديدن ديگ و آتش را بزرگ شمرده و تعجب مى‏كنند. سوگند به آن كسى كه مرا به پيامبرى برگزيد، و به رسالت انتخاب فرمود، همانا خداى عزوجل آتش را بر گوشت و خون و موى و رگ و پيوند فاطمه حرام كرده است، فرزندان و شيعيان او را از آتش دور نمود، برخى از فرزندان فاطمه داراى رتبه و مقامى هستند كه آتش و خورشيد و ماه از آنها فرمانبردارى كرده در پيش رويش جنيان شمشير زده، پيامبران به پيمان و عهد خود درباره‏ى او وفا مى‏كنند، زمين گنجينه‏هاى خودش را تسليم او نموده، آسمان بركاتش را بر او نازل مى‏كند.

واى، واى، واى به حال كسى كه در فضيلت و برترى فاطمه شك و ترديد به خود راه دهد، و لعنت و نفرين خدا بر كسى كه شوهر او، على بن ابى‏طالب را دشمن داشته به امامت فرزندان او راضى نباشد. همانا فاطمه، خود داراى جايگاهى است و شيعيانش نيز بهترين جايگاه‏ها را خواهند داشت. همانا فاطمه پيش از من دعا مى‏كند و شفاعت مى‏نمايد و شفاعتش على‏رغم ميل كسانى كه با او مخالفت مى‏كنند، پذيرفته مى‏شود.(7)

تعدادي ديگر از كرامات و معجزات حضرت زهرا (س)

1 ـ نورانى شدن چادر مبارك حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه
2 ـ آمدن لباس‏ها و زيورهاى بهشتى براى حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه
3 ـ لباس بهشتى حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه در مجلس عروسى
4 ـ نزديك شدن مردم به هلاكت به واسطه‏ى نفرين حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه
5 ـ مستجاب شدن نفرين حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه در مورد عمر
6 ـ ملاقات حوريان بهشتى با حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه
7 ـ نازل شدن جبرئيل بر حضرت زهرا سلام‏اللَّه‏عليه پس از رحلت پيامبر (ص)
8 ـ در آغوش كشيدن حسنين عليهم‏السلام توسط حضرت زهرا بعد از شهادت
9 ـ خاكسپارى حضرت زهرا و صحبتهاى زمين با اميرالمؤمنين عليه‏السلام

(( نوشته شد توسط مهدی چوپانی قارنه))

عرفان حضرت زهرا

عرفان حضرت زهرا

دست تكوين و تشريع، انسان را به مقامى مى‏رساند كه حقيقت هستى، مشهود او مى‏گردد. و نظاره‏گر نور و زيبايى مطلق مى‏شود و جز به محبت و عشق حق نمى‏انديشد و جز به صلابت حق حركت نمى‏كند و سخن نمى‏گويد، حوادث اجتماعى و سياسى جامعه، خردلى از عشق او نمى‏كاهند و او را بر عليه هستى برنمى‏انگيزند؛ زيرا كه با شهود خويش به حقيقت هستى راه يافته و در هستى جز خير و زيبايى و محبت و لذت چيزى نمى‏يابد و شاديها و غمها را ناشى از ماهياتى مى‏بيند كه در آن جز فنا و نيستى نيست. او هيچ چيز را جز رؤيت محبوب بر خود نمى‏پسندد به اين حقيقت رسيده است كه به هر چيز تعلق حاصل كند مظهر او خواهد گشت، لذا دل به جز خدا نمى‏بندد و تعلقى جز به خدا حاصل نمى‏كند تا مظهر اسماء و صفات او باشد و مجلاى جميل او گردد.


عارف بزرگ محمد على شاه‏آبادى در كتاب خود(1) به بيان مراتب حضور قلب پرداخته،آنگاه راجع به مرتبه‏ى هفتم مى‏فرمايد:
مرتبه‏ى هفتم و آن عبارت است از مقام هدايت و ايصال به طريق و صراط ذات پروردگار كه عبارت است از ايصال به طريق اسماء و صفات او؛ زيرا اسماء و صفات عين ذات پروردگار است و چون عابد، به اين مقام نائل شود مورد تجليات اسماء و صفات حق واقع گردد و اسمى بعد از اسمى بر او تجلى كند و صفتى بعد از صفتى بر او ظاهر گردد تا اينكه غافل از صفات خود متخلق به اخلاق پروردگار شود و از اين مقام كه مقام فناى صفاتى است، تعبير به مقام «طمس» (پاك‏شدگى) مى‏كنند...


در مرتبه‏ى هشتم به مقام شهود حق به تمام كمال و جمال، و در مرتبه‏ى نهم به مرتبه‏ى عشق و محبت نسبت به ذات مقدس پروردگار كه موجب فناى در ذات حق است مى‏رسد انسان به مقام اسماء و صفات رسيده دست نياز جز به درگاه بى‏نياز دراز نمى‏كند و جز در آستانه‏ى عظمت او زانو نمى‏زند، با زبان تشريع فقر وجودى خويش را اظهار كرده و عاجزانه نيازمنديهاى درونى خويش را بر معبودش عرضه مى‏دارد:
«الهى كَسرى لا يَجْبُرُهُ اِلا لُطفُكَ وَ حَنانُكَ وَ فَقْرى لا يُغنيهِ اِلّا عَطفُكَ وَ اِحسانُكَ وَ رَوْعَتى لا يُسَكِّنُها اِلا اَمانُكَ و ذلَّتى لا يُعزُّها اِلّا سُلطانُكَ وَ اُمنيتي لا يُبَلِّغُنيها اِلّا فَضْلُكَ وَ خَلتَّى لا يَسُدُّها اِلّا طَولُكَ وَ حاجَتى لا يَقضيها غَيْرُكَ... وَ غُلتَّى لا يُبَرِّدُها اِلّا وَصْلُكَ وَ لَوْعَتى لا يُطفيها اِلّا لِقاوُكَ وَ شَوقى اِلَيكَ لا يَبُلُهُ اِلّا النَّظَرُ اِلى وَجْهِكَ وَ قَرارى لا يَقِرُّدونَ دُنُوّى مِنكَ وَ لَهْفَتى لا يَرُدُّها اِلّا رَوْحُكَ...» (2)


«خدايا شكستگى و نقص مرا جز لطف و رحم و دلسوزيت اصلاح و درست نمى‏كند، و نيازمنديم را جز به توجه، مهربانى و احسانت مبدل به بى‏نيازى نمى‏كند، و بيم و هراسم از جز امان تو تسكين ندهد، و جز سلطنت تو ذلت و خوارى مرا مبدل به عزت نمى‏گرداند و جز فزونى بخششت مرا به آرزويم نرساند و نقص مرا جز عطاى ممتدت از بين نمى‏برد و غيرت و حاجتم را برنياورد... و حرارت اشتياقم را جز وصال تو فرونمى‏نشاند، و سوز و گداز قلبم را جز لقاى تو خاموش نكند، و جز نظر به وجه و جمالت شوق مرا به تو بهبودى نبخشد، و آرامشم بدون نزديكى كاملم به تو برقرار نشود، و جز نسيم روح و جانت، افسوس و اندوهم را دفع نكند...».
اينك پس از بيان كوتاهى در مورد انسان عارف، به مقام عرفانى فاطمه- سلام‏اللَّه عليها- در حدود فهم خود مى‏پردازيم:


شرايط تكوينى در انسان وجود دارد كه بسيار مؤثر در كارهاى ارادى و اختيارى او هستند؛ اگر اين شرايط مثبت باشند، در رفتار و افكار نيز تأثير مثبت خواهند گذاشت بخصوص اگر توأم با تعليم و تربيت صحيح و مثبت نيز باشند، اثرگذارى جهان مثبت تكوينى بستگى به مرتبه مثبت بودن آن دارد.
فاطمه- سلام‏اللَّه‏عليها- داراى خصوصياتى در بعد تكوين هست كه عرفان كامل تكوينى را قبل از آفرينش او در طبيعت، در او ايجاد كرده است، او از نظر تكوينى معصوم است. تنزل نور او در صلب پاك و آنگاه در رحم پاك و نمو جسمش از غذاى حلال كه به همراه تسبيح و تقديس خدا تناول شده است، زمينه‏ى عصمت تشريعى را فراهم آورده است، لذا شرايط و زمينه‏ى تكوينى به گونه‏اى بوده است كه در رحم به ستايش، حمد و ثناى خدا مشغول بوده است.


تربيت و پرورش زهرا- سلام‏اللَّه‏عليها- در دامان پاك خديجه- عليهاالسلام- و در كنار پدرى كه رسول خداست، زمينه را براى ظهور عرفان تشريعى هر چه بيشتر آماده مى‏ساخت. او لحظه‏اى از ياد خدا غافل نگشت و آنى از انجام تكاليف الهى و انسانى سرباز نزد، سراسر زندگى او نور است. عرفان او در اين مطلب متجلى است كه خداوند با غضب او غضب مى‏كند و با خشنودى او خشنود مى‏گردد (3)
ظهور عرفان او در آيه‏ى:
«اَنَّ الَّذينَ يُؤذوُنَ اللَّه وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُم اللَّه فِى الدُّنيا وَ الاخِرَةِ وَ اَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهيناً» (4)


مى‏باشد، چرا كه اذيت كردن او اذيت نمودن خداوند است(5)


تجلى عرفان بانوى بزرگ اسلام و دخت رسول‏اللَّه- صلّى اللَّه عليه و آله- در قلب و جوارحى است كه به فرموده‏ى پدر بزرگوارش حضرت محمد- صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- پر از ايمان و يقين است:
«انّ ابنتى فاطمة ملأ اللَّه قلبها و جوارحها ايماناً و يقيناً؛ (6) براستى خداى بزرگ قلب و جوارح دخترم فاطمه- سلام‏اللَّه‏عليها- را از ايمان و يقين پر كرده است».
عرفان زهرا- سلام‏اللَّه‏عليها- در يخرج منهما اللؤلؤ والمرجان؛ يعنى، حسن و حسين- عليهماالسلام- جلوه كرد (7) عرفان او فوق عرفان زنان عالم است (حتى آسيه، خديجه و مريم) و خداوند برگزيد (8) و او را افضل زنان اهل ارض قرار داد (9)
«قالت فاطمة- عليهاالسلام- فقال لى: أما ترضين أن تأتى يوم القيامة سيدة نساء المؤمنين او سيدة نساء هذه الاُمَّة» (10)


«فاطمه- سلام‏اللَّه‏عليها- فرمود: پدرم رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- به من فرمودند: آيا راضى و خشنود نيستى كه روز قيامت بيايى در حالى كه سيده‏ى زنان مؤمنين يا سيده‏ى زنان اين امت باشى».
و نيز نبىّ گرامى اسلام- صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- فرمود: «و فاطمة سيدة نساء العالمين من الاولين و الاخرين؛ (11) و فاطمه- سلام‏اللَّه‏عليها- سيده‏ى زنان جهان از اولين و آخرين است». مجلاى شهود زهرا- سلام‏اللَّه‏عليها- خطبه‏ى فصيح و بليغ اوست در دفاع از ولايت و از حقش، خطبه را با حمد و ثناى الهى شروع مى‏كند:
«الحمداللَّه على ما انعم و له الشكر على ما الهم والثناء بما قدم...؛ حمد و ستايش خدا را بر آنچه ارزانى داشت و بخشيد، و شكر او را بر آنچه الهام فرمود و سپاس خدا را به آنچه پيش فرستاد و اهدا فرمود...».
«... كوّنها بقدرته و ذرَأها بمشيته من غير حاجة منه الى تكوينها و لا فائدة له فى تصويرها الّا تثبيتاً لحكمته و تنبيها على طاعته و اظهاراً لقدرته، تعبّداً لبريته و اعزازاً لدعوته...»
«... پديده‏ها را به قدرتش به وجود آورد و به مشيت و خواست خويش بيافريد بدون اين كه نيازى به آفرينش آنها داشته باشد، براى او سودى در اين خلقت نبود جز اين كه حكمت خويش را به ثبوت برساند و خلق را بر طاعتش آگاه گرداند و قدرتش را اظهار نمايد و آفريدگان را به عبادت وادار كند و دعوتش را بزرگ و شكست‏ناپذير گرداند...».


زهرا راضى و خشنود به مقدرات الهى و رضاى الهى است و آنجا كه وظيفه، صبر باشد، بر مصائب صبر مى‏كند، لذا در پايان خطبه فرمود:
«و يصير منكم على مثل خزّ المدى و خز السنان فى الحشا...؛ (12)اين آهى است كه در سينه‏ى پردرد من كه ديگر طاقت تحمل آن را نداشتم و خواستم اين اندوه را از دل پر درد بيرون افكنم و حجت را بر شما تمام كنم».
ظهور عرفان فاطمه- سلام‏اللَّه‏عليها- در محراب عبادت بود آنگاه كه براى ستايش حق مى‏ايستاد، هفتاد هزار فرشته‏ى مقرب بر او سلام مى‏كردند و او را به جمله‏اى مى‏خواندند كه ملائك مريم را با آن ندا مى‏كردند:
«فيقولون يا فاطمة- سلام‏اللَّه‏عليها- انّ اللَّه اصطفاك و طهرك واصطفاك على نساءالعالمين (13) پس مى‏گفتند: اى فاطمه! براستى خدا تو را برگزيد و پاك و طاهر گرداند و تو را بر زنان جهانيان اختيار فرمود».
امام حسين- عليه‏السلام- از برادرش امام حسن- عليه‏السلام- نقل مى‏فرمايد كه:
«رأيت امّى فاطمة- سلام‏اللَّه‏عليها- قامت فى محرابها ليلة جمعتها فلم تزل راكعة ساجدة حتى اتضّح عمود الصّبح و سمعتها تدعو للمؤمنين والمؤمنات و تسميهم و تكثر الدعاء لهم و لا تدعو لنفسها بشى‏ء، فقلت لها: يا امّاه لم لا تدعين لنفسك كما تدعين لغيرك؟ فقالت: يا بنىّ! الجار ثمّ الدار» (14)
«مادرم فاطمه- سلام‏اللَّه‏عليها- را در شبى ديدم كه در محرابش ايستاده بود متوجه ايشان بودم، پس آنقدر به ركوع و سجده رفت تا اين كه عمود صبح نمايان شد. و شنيدم كه براى زنان و مردان مؤمن دعا مى‏كرد و اينها را نام مى‏برد و برايشان زياد دعا نمودند اما براى خودشان هيچ دعا نكردند. به مادرم گفتم: اى مادر چرا براى خودتان دعا نكرديد آن چنانكه براى غير خودتان دعا نموديد؟ پس فرمود: اى فرزندم! اول همسايه سپس خانه».
حسن بصرى در توصيف فاطمه زهرا- سلام‏اللَّه‏عليها- مى‏گويد:
«ما كان فى هذه الامة اعبد من فاطمة كانت تقوم حتى تورم قدماها (15) او عابدترين مردم بود و آنقدر در عبادت خداى متعال ايستاد تا اينكه پاهاى مباركش ورم نمود».
ظهور عرفان زهراء- سلام‏اللَّه‏عليها- در تمجيد خدا از اوست، خداوند او را بر عبادش گرامى داشته است، رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- فرمودند:
«... متى قامت فى محرابها بين يدى ربّها جلّ جلاله زهر نورها لملائكة السماء كما يزهر نور الكواكب لأهل الارض و يقول اللَّه عزّ و جل لملائكته: يا ملائكتى انظروا الى امتى فاطمة سيّدة امائى قائمة بين يدى ترتعد فرائضها من خيفتى و قد أقبلت بقلبها على عبادتى، اشهدكم أنّى قد أمنت شيعتها من النّار» (16)


«... هر زمان كه در محراب در محضر پروردگارش- جل جلاله- مى‏ايستاد نورش بر فرشتگان آسمان مى‏درخشيد آن چنانكه نور ستارگان بر اهل زمين پرتو مى‏افكند. خداى عزّوجلّ به فرشتگان مى‏فرمايد: اى فرشتگان من! نظر به كنيز من فاطمه سيده‏ى كنيزانم بنماييد كه چگونه در محضرم ايستاده و از ترس من به خود مى‏لرزد و با قلب و تمام وجودش بر عبادات من اقدام كرده است. به شهادت مى‏گيرم شما را كه براستى شيعيانش را از آتش در امان قرار دادم».
صبر فاطمه- سلام‏اللَّه‏عليها- بر گرفتاريها و ستمها، در تمام دوران حياتش، بيانگر اين است كه او يك آن و به اندازه‏ى خردلى از ياد خداى متعال غافل نبوده و با تن دادن به قضا و قدر الهى، زمينه‏ى عرفان و شهود در مرتبه‏ى عاليتر را مى‏جسته است. گرفتاريها، رنجها، و گرسنگيها و... نه تنها (هر چند ناچيز) تأثير منفى در روح متعالى او ننهاد بلكه عاليترين اثر مثبت در جهت عشق و توكل به اللَّه را در او گذاشت.
آرى، فاطمه- سلام‏اللَّه‏عليها- با علم شهودى خويش يافته بود كه حقيقت انسان، حقيقتى شهودى است و كمال آن در گرو پيوند او با شهود مطلق است، و لذا رنج و دردى كه اين پيوند را قويتر كند، نه تنها درد و رنج نيست بلكه خود نعمت است و اين مصداق قول امام موسى بن جعفر- عليه‏السلام- است كه فرمود:


«لن تكونوا مؤمنين حتى تعدّوا البلاء نعمة (17)هرگز در صف مؤمنين قرار نمى‏گيريد مگر اين كه بلا و گرفتارى را نعمت خدا بشمار آوريد».
رنج و مصيبتى كه زهراى اطهر در دوران كوتاه عمرش تحمل نمود بسيار اعجاب‏آور است چرا كه رنجى به پايان نمى‏رسيد مگر اينكه رنج تازه‏اى جاى آن را مى‏گرفت، فاطمه- سلام‏اللَّه‏عليها- روزگار پر مشقت رسالت پدرش را در مكه درك كرده، در همان حال كه شاهد اذيت و آزار مشركين نسبت به پدرش بود، در فراق مادرش حضرت خديجه- سلام‏اللَّه‏عليها- را نيز رنج مى‏برد. رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- در اكثر اوقات وقتى به جهت اذيت و آزار مشركين و دورى خديجه- عليهاالسلام- با چهره‏اى غمناك و محزون وارد خانه مى‏شد، با چشمهاى اشكبار دختر عزيزش كه در فراق مادر مى‏گريست، روبرو مى‏گشت.


روزى پيامبر گرامى اسلام- صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- در مسجدالحرام مشغول نماز بود كه عده‏اى از مشركين او را مسخره مى‏كردند و در صدد آزارش برآمدند؛ يكى از آنان بچه‏دان شتر را- كه تازه ذبح شده بود- برداشت و با همان آلودگيهايش بر پشت مبارك آن حضرت كه در حال سجده بود، افكند حضرت فاطمه- سلام‏اللَّه‏عليها- نير در مسجد حضور داشت وقتى اين منظره را ديد بسيار ناراحت شد و با چشم گريان خودش را به پدر رسانيد و بچه‏دان را برداشت و به دور افكند، پيامبر- صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- بعد از نماز بر آن جمعيت (بى‏ادب) نفرين كرد (18) مصيبتهاى وارده بر فاطمه- سلام‏اللَّه‏عليها- در سالهايى كه رسول خدا با مشركين و ملحدين مى‏جنگيد و بعد از رحلت آن حضرت، بر كسى مخفى نيست. او براى گرفتن حق خويش و حق همسرش و براى دفاع از ولايت، تمام سختيها را تحمل كرد؛ پهلوى او را شكستند، به صورتش سيلى زدند، بين راه خانه و مسجد آزارش دادند، بازوى او را كبود كردند.
عبدالفتاح عبدالمقصود در كتاب امام على- عليه‏السلام- مى‏نويسد:
«... على- عليه‏السلام- سكوت و كناره‏جويى را جايز نمى‏داند و از جاى برمى‏خيزد تا شايد دادرسى و كمكى براى خود بجويد، چون از قريش بد كينه مأيوس است به سوى انصار مى‏رود. او درتاريكى شب به خانه‏هاى انصار روى مى‏آورد. تنها كسى كه او را تنها نمى‏گذاشت همسر بيمارش بود. زهراى ماتم‏زده جز براى يك مقصد و هدف كه عاليتر از تأثرات نفس و برتر از اندوهش بود نمى‏توانست و نمى‏خواست از خانه و بسترش كه كنار قبر رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- بود، بيرون آيد؛ آن هدف همان ميراث پدر و پس از آن حق على در آن ميراث بود.


فاطمه- سلام‏اللَّه‏عليها- در اين مرحله‏ى زندگى، بر خود لازم مى‏دانست كه بپاخيزد، دعوت كند و تا مى‏تواند بكوشد، او دوش بدوش شوهر مظلومش ايستاد و با زبان كه تنها وسيله‏ى دفاعش بود به او يارى مى‏كرد... ولى همان كسانى كه در آن روز به پدرش تا پاى مرگ دست بيعت دادند و ياريش كردند اين دختر را يارى نكردند، ديگر آن خوى عربى، آن روحى پايدارى، آن خلق وفادارى از جان آنان رخت بربسته بود و خود شرمنده و سرافكنده بدين دگرگونى و سستى اقرار مى‏كردند و مى‏گفتند: اى دختر رسول خدا... ما با اين مرد (ابوبكر) بيعتى كرديم و گذشت!


فاطمه- سلام‏اللَّه‏عليها- با تعجب جواب مى‏دهد:
آيا دست روى دست مى‏گذاريد تا ميراث رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- از خانه‏اش برده شود و در خانه‏ى ديگرى جاى گيرد (19)
«ابوبكر و عمر پس از آن كه زهرا- سلام‏اللَّه‏عليها- را آزردند و به خانه‏ى او كه خانه‏ى وحى بود يورش آوردند، به نزد او مى‏روند تا از او پوزش بخواهند، زهرا- سلام‏اللَّه‏عليها- آن دو را با هم مخاطب ساخت و گفت: آيا اگر حديثى از رسول خدا به شما بگويم باور مى‏داريد و به آن عمل مى‏كنيد؟ هر دو گفتند: آرى.


(فرمود:) شما را به خدا سوگند مى‏دهم، آيا از رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- نشنيديد كه مى‏فرمود: خشنودى فاطمه خشنودى من است و خشم فاطمه خشم من است، هركس فاطمه دخترم را دوست بدارد، مرإ؛؟؟ّّ دوست داشته و هركس فاطمه را خشنود كند مرا خشنود كرده است، و هركس او را به خشم آورد مرا به خشم آورده است.
(گفتند:) ما اين سخنان را از رسول خدا شنيديم.
آنگاه روى و دو دست به سوى آسمان دراز كرد و با سوز دل همى گفت: من خدا و فرشتگان او را گواه مى‏گيرم كه شما تن، مرا به خشم آورديد و خشنودم نكرديد... اگر رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله و سلم- را ملاقات كردم شكايت شما را به او خواهم كرد» (20) آرى، عرفان فاطمه- سلام‏اللَّه‏عليها- در افكارش، بياناتش، رفتارش، تحمل و صبرش، عبادتش و... ظهور يافته است. او در تمام حالات، خدا را بر نعمتهايش حمد و ستايش گفت و خدا را بر دردها، مصيبتها و بلاها شكرگزار بود، وقتى رسول خدا- صلّى اللَّه عليه و آله- فرمود: دخترم! تلخيهاى دنيا را به جهت شيرينى آخرت بنوش. پاسخ داد: «يا رسول‏اللَّه الحمدللَّه على نعمائه والشكر للَّه على الائه» و خدا اين آيه را درباره‏اش نازل فرمود:
«وَ لَسَوْفُ يُعطيكَ رَبُّكَ فَتَرضى (21)و بزودى پروردگارت آنقدر به تو مى‏بخشد كه راضى و خشنود مى‏گردى».

(( نوشته شد توسط مهدی چوپانی قارنه))


فرمايش حضرت زهرا(س) درباره امت پيامبر در لحظه شهادت

فرمايش حضرت زهرا(س) درباره امت پيامبر در لحظه شهادت

  اسماء گويد: ديدم حضرت دستهايش را به سوى آسمان بلند كرده و مى‏گويد:

پروردگارا به حق حضرت محمد مصطفى و شوق و اشتياقى كه نسبت به من داشت و به شوهرم على مرتضى و اندوهى كه بر من دارد و به حسن مجتبى و گريه‏اش بر من، و به حسين شهيد و حسرت و افسردگيش نسبت به من و به دخترانم كه دختران فاطمه‏اند و آه ماتمشان بر من، از تو مى‏خواهم كه بر گنهكاران امت حضرت محمد ترحم فرموده،

و آنان را ببخشائى و به بهشت واردشان سازى كه تو گرامى‏ترين سؤال شوندگان و ارحم الراحمين مى‏باشى (1)

  1ـ بلادى البحرانى، «وفاه فاطمة الزهراء»/ 78.

وصاياى حضرت زهرا (س)

بسم الله الرحمن الرحيم هذا ما اوصت به فاطمة بنت رسول‏اله و هى تشهد ان لا اله اله الله و ان محمدا رسول‏الله و ان الجنة حق والنار حق و ان الساعة آتية لاريب فيها و ان الله يبعث من فى القبور يا على انا فاطمه بنت محمد زوجنى الله منك لاكون لك فى الدنيا و الاخرة انت اولى بى من غيرى حنطنى و غسلنى و كفنى بالليل وصل على و ادفنى بالليل و لا تعلم احدا و استودعك الله و اقراء على ولدى السلام الى يوم القيامة.(1)
اين است وصيت فاطمه دختر رسول خدا و او شهادت مى‏دهد به يگانگى و يكتايى ذات باريتعالى و رسالت حضرت محمد رسول‏الله و گواهى مى‏دهد كه بهشت حق است و آتش جهنم حق است و بدون شك قيامت در پيش است و خواهد آمد و خدا در آن روز همه را از قبرها برمى‏انگيزد يا على من فاطمه دختر محمدم كه خداوند مرا به ازدواج تو درآورد تا در دنيا و آخرت همسر تو باشم و از آن تو، تو از هركس بر من نزديكترى مرا شبانه حنوط كن و شب غسل بده و شبانه كفنم كن و شب به خاك بسپار و كسى را از دفن من مطلع مكن. تو را به خدا مى‏سپارم و سلام من به فرزندانم تا روز قيامت برسان. و در بعضى از روايات دارد كه زهرا عليهاالسلام به على عليه‏السلام گفت: يابن عم دلم تمناى مرگ دارد ساعتى نخواهد گذشت جز آن كه از تو مفارقت نمايم.

على عليه‏السلام فرمود: اى دختر رسول خدا وصيت كن به آنچه مى‏خواهى و هر چه در دل دارى بيان كن على عليه‏السلام نشست بالاى سر فاطمه و خانه را از بيگانه خالى كرد جز فاطمه و على كسى نبود فاطمه عرض كرد: اى پسر عم هيچگاه در زندگى به شما دروغ نگفته‏ام و در زندگى زناشويى با تو راه خيانت نپيموده‏ام و لا خالفتك منذ عاشرتنى. و هرگز در معاشرت با تو از در مفارقت وارد نشده‏ام و پيوسته مطيع فرمان تو بوده‏ام. على عليه‏السلام فرمود:

پناه مى‏برم به خدا (اى دختر رسول خدا) تو بانوى راستگويى و داناتر و پرهيزگارتر و نيكوكارتر و گرامى‏تر از هركسى، من نيز از خدا در مخالفت با تو بيمناك بوده‏ام و فراق تو بر من سخت ناگوار است فقدان تو بر من تجديد مصيبتى است كه از رحلت پيغمبر بر من وارد شد به خدا قسم مصيبت فراق تو بر من چنان است كه هيچ چيز نمى‏تواند مرا تسليت دهد در آن حال هر دو به گريه افتادند و مدتى زار زار اشك ريختند (بعضى نوشته‏اند كه چون اطاق خلوت شد زهرا عليهاالسلام به على عليه‏السلام عرض كرد پسر عم جلوتر بيا و دستت را روى سينه من بگذار على عليه‏السلام خواهش آن بانو را عمل كرد آنگاه عرض كرد پسر عم از من راضى باش على عليه‏السلام فرمود: زهرا جان از تو راضيم خداى نيز از تو راضى باشد. عرض كرد نه على جان مى‏دانى من از چه چيزى از شما رضايت مى‏خواهم روزى كه دشمن به صورت من سيلى زد و با خستگى و درد جسمانى و روح افسرده آمدم منزل ديدم تو در كنج حجره نشسته‏اى و مشغول جمع‏آورى قرآنى با تندى با شما سخن گفتم و به شما گفتم يابن ابيطالب اى پسر ابى‏طالب در كنج حجره نشسته‏اى و مثل جنين در رحم حجره قرار گرفته‏اى دشمن به همسرت تعدى كرده...

غصه‏دار بودم و با تو پرخاش كردم اينك از تو رضايت مى‏خواهم از من راضى باش) مولاى متقيان سر فاطمه را به سينه چسباند و با مهربانى فرمود: زهرا جان از تو راضيم خدا و رسول از تو راضى باشند هرچه مى‏خواهى بگو كه اجرا خواهم كرد. آن بانو در حالى كه اشك مى‏ريخت گفت شوهر گراميم خداوند تو را جزاى خير دهد وصيت من اين است كه دختر خواهر من امامه را تزويج كنى (امامه دختر زينب بنت رسول‏الله بود كه مادرش در زمان پدر فوت كرده بود) زيرا امامه به فرزندان من مهربانى خواهد كرد و بهترين پرستار آنها است و مرد هم ناگزير است زنى در خانه داشته باشد.
از جمله وصاياى حضرت زهرا عليهاالسلام به همسرش اين بود كه گفت: شوهر عزيزم براى من تابوتى بساز كه فرشتگان صورت آن را به من نشان داده‏اند و امام عليه‏السلام از وى خواست كه وصف آن را برايش بيان كند تا طبق خواسته‏اش عمل نمايد.

«مورخين نوشته‏اند كه وصف تابوت در متن وصيت آن بانوى بزرگ اسلام نيست» و باز گفت: همسرم وصيت ديگرم اين است كه هيچكس به جنازه من حاضر نشود.
من از اين مردم كه به من ستم كردند و حق مرا غصب نمودند متنفرم.
اينها دشمن من و دشمن رسول خدا (ص) هستند اجازه نده از اين قوم و هوادارانشان كسى بر جنازه من حاضر شوند و نماز بخوانند يا على مرا در تاريكى شب آنگاه كه ديدگان مردم به خواب رفت به خاك بسپار تا از دفن من بى‏خبر باشند. (2)

1ـ بحار چاپ قديم ج 10/ 61

2ـ فاطمة الزهرا سيدة نساءالعالمين/

(( نوشته شد توسط مهدی چوپانی قارنه))

امام محمّد جواد علیه السّلام:

امام محمّد جواد علیه السّلام:
هر کس به گوینده‏اى گوش فرا دهد، مانند آنست که او را پرستیده‌است؛ پس اگر گوینده از خدا بگوید، (شنونده) خدا را پرستیده، و اگر گوینده از زبان ابلیس سخن‌گوید، (شنونده) ابلیس را پرستیده‌است

حديثي از فاطمه الزهرا

 نتیجه عبادت خالص
عَنْ فاطِمَةَالزَّهْراءِ(علیها السلام) :« مَنْ أَصْعَدَ إِلَىاللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ أَهْبَطَ اللّهُ إِلَیهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.»

هر كه عبادت خالصش را به سوى خدا بالا فرستد، خداوند متعال برترین بهره و سودش را به سوى او پایین فرستد.



 

 

 

 

 

 

 25سال (یك ربع قرن)ازفرمان یورش به كردستان به دستورشخص اقای خمینی می گذرد.                      

ــ  اعلام فرمان یورش علیه میلیونهانفر ازمردم كردستان ایران .

ــ  همزمان یورش سراسری  به دفاترسازمانهای سیاسی و مطبوعات وروزنامه هاودانشگاه

     در نیمه دوم مرداد ماه سال 1358 ش .

ــ  محاكمه محمدرضا سعادتی ازمجاهدین خلق ودستگیری حمادشیبانی ازفدائیان خلق و

  یورش به متینگ نیروهای سیاسی درشهر تهران بویژه مجاهدین خلق وجبهه دمكراتیك و...

ــ  روز27 مرداد ماه سراغاز كشتاروحشیانه و خونین واعدامهای دستجمعی مبارزان ازادیخواه

   كردستان.

ــ  توهین وتهمت به رهبران كردستان وسازمانهای سیاسی كه خواهان حل مسالمت امیز      مسئله كرد بودند .

ــ  چمران وخلخالی وابوشریف و.. مسئول اجرای فرمان قتل عام كردها،  دفترخمینی درقم،

   قطب زاده ومنتظری وفخرالدین حجازیها وخامنه ای و...مسئولان جلوگیری ازاخبارمربوط به

   این یورش سرتاسری ودر دست گرفتن تمام ارگانهای تبلیغاتی كشوری شدندانها بویژه روز

 27مردادماه1358{17 اوت 1979}در شهرتهران،به كتابفروشیها ودفاترجبهه دمكراتیك ملی   وفدائیان خلق ودانشگاه ونیروهای سیاسی وجمعیت كردهای مقیم مركزومراكزكانون وكلا   ونویسندگان مستقل ایران ودفاترروزنامه های دیگریورش بردندوبه اتش كشیدند.

     كارنامه سیاه این جنایتهای رژیم ارتجاعی درتاریخ ایران، بنام شخص خمینی ودولت موقت ایشان ثبت شده است. 

بعداز قیام22 بهمن 1357دولت موقت انقلاب ازهمان اوایل دردست گرفتن قدرت اخوندها، ماموریتی راكه حكومت شاه دیكتاتورعلیه سركوبی ازادی ودموكراسی وحاكمیت مردم و خلقهای ایران جرئت انرا نداشت كه به نتیجه برساند، ازهمان اغازانقلاب خونین،اخوندهای كوردل،درصددنابودكردن ان ازادیهاودستاوردهای ازادیخواهان وزحمتكشان وخلقهای ستمدیده

برامدندكه مانندشكوفه های لاله ازخون شهیدان انقلاب وقیام بزرگ مردمی روئیده شده بود.

دولت موقت مهندس بازرگا ن قبل ازانتخابات مجلس خبرگان روزنامه های صدای معاصرو

بروسكه كه درتهران بصورت رسمی منتشر میشدندتوقیف كرده ونیزبه دفاتر روزنامه های اینده گان وچلنگروپیغام امروز واهنگرو... یورش بردند. چندروزقبل ازفرمان حمله به كردستان  دفاتر بسیاری ازسازمانهای سیاسی رابه اتش كشیدندتا بتوانند همه راههاو امكاناتی راكه سبب انعكاس حمله ارتش وسپاه پاسداران به كردستان خواهدشد،قطع كرده و درسراسر كشور اختناق وسانسور عمومی برقراركنند.

خلق كردستان، درانقلاب علیه رژیم شاه فعالانه شركت نمودوشهدای زیادی را درراه ارمانهای دیرینه اش  فداكردومبارزان كردحتی به مقاومت مسلحانه هم علیه ارتش مزدور شاه پرداختند.

كردستان ایران، درمدت شش ماه بعداز انقلاب ازخودمختاری غیر رسمی برخورداربودورهبران كردونماینده گان نیروهای سیاسی چندین باربصورت رسمی باوزیران دولت موقت درمورد خواستهایی كه ازطرف مردم پیشنهاد  شده بود به مذاكره نشستند تاازطریق گفتگووراه حل سیاسی خواستهای عادلانه ملی ومذهبی واقتصادی ملت كردبه نتیجه برسدامابرای هیات حاكمه ایران كه امكان داشت یك عدالت اجتماعی درایران برقرارگردد این اوضاع قابل تحمل و بررسی نبود،در تهران مركزایران ، خواست خودمختاری خلقهای ایران به عنوان تجزیه طلبی تلقی می شدتابهانه ای برای سركوب ملتهای تحت ستم داشته باشند.

اقای خمینی بجای استفاده ازمقام معنوی واجتماعی درجهت برقراری ازادی وعدالت، راه جنگ افروزی وجنایت وكشتار را درپیش گرفت تاجائیكه ازطرف دولتهاوجامعه بین المللی به تبهكارترین مرد ان دوران خود،درا ن سالها معرفی شد.                                                دراین پژوهش تلاش میكنم ازاسنادومداركی استفاده كنم كه بعضا درروزنامه هاومنابع  سیاسی و خبری كردهاومقامات دولتی ثبت گریده است تاازاین طریق خاطرا ت وحشتناك وناخوشایندی رابازگوكنم كه ملت كردرا،شش ماه بعدازنابودی پیكرهای شاه گرفتاركشتار و

ویرانی و اواره گی ودردورنج كردند. امیدوارم خواننده محترم ازنقایص وكمبودهای این نوشته ونیزتسلط نداشتنم به ادبیات فارسی را ازمن عیب نگیرد واین شعر سعدی شیرازی را در خاطر خودنگه دارد .

   قباگرحریراست وگرپرنیان     بناچارحشوش بود درمیان

   توگرپرنیانی نیابی مجوش    كرم كارفرماوحشوش بپوش

«چندروزبعدازپیروزی انقلاب، یعنی 28 .11. 1357ش.دولت موقت بازرگان ،هئیتی ازنماینده ــ

گان دولت رابه ریاست اقای داریوش فروهربه شهرمهابادبرای دیدارومذاكره باماموستاشیخ عزالدین حسینی ــ كه درمهاباداقامت داشتند ـ ونیزنماینده گان شوراهای انقلابی شهرهای

 كردستان ونیروهای سیاسی كه درانجا گرد امده بودند، روانه ساخت . ازاقای فروهروهمرا ــ

هانش درشهرمهاباداستقبال باشكوهی به عمل امد.این هیات 3روز درمهابادسرگرم مذاكره

وگفتگوبودند. ازطرف نماینده گان كردستان یك پروژه خودمختاری در8 ماده شامل خواستهای

 ان دوران به نماینده گان دولت عرضه وپیشنهاد شدوانهاقول دادندكه دركابینه دولت بازرگان،

 این خواستها بررسی وتاییدگردد.»

         * 1ـ   روزنامه اطلاعات وكیهان  دوم و پنجم اسفند ماه 1357 ص. ص.2و5 ـ21و24 فوریه 1979

به دنبال این اقدامات سیاسی درهمه شهرهای كردنشین دراجتماعات وتظاهرات میلیونی

 مردم كردستان ازاین پروژه8بندی مهاباد،درانزمان پشتیبانی مردمی بعمل امد.دراین مدت نماینده گان دولت به كردستان رفت وامدمی كردند.امادرصددپیداكردن ارتباطات باافرادی  مشكوك بودند ، زیراكردستان ازطریق شوراهاوكمیته های انقلابی اداره می شد .

روز 26و27 اسفندماه 1357«مارس 1979»رهبران ملی ودینی شهرهای مختلف كردستان درشهرسقز برای گفتگووتبادل نظرگردامدندویك سنددیگرراتاییدوامضاوبرای دفتر خمینی ودولت

 مهندس بازرگان روانه ساختندوبرای باردوم ، خواستهای عادلانه ملت كرد را پیشنهادكردند.  دراین سند امده است....«1ـ دركارپیش نویس وتدوین قانون اساسی...ایران بایددانشمندان اهل تسنن وتشیع باهم شركت داشته باشندهرقانونی كه اهل تسنن دران شركت نداشته باشد،بی اعتبار است.2ـ درتدوین قانون اساسی بایدقاطعانه تصریح شودكه همه ملیتهای... ایران ازجمله ملت كردبایدازحقوق متساوی ملی ، سیاسی،فرهنگی،اجتماعی واقتصادی برخوردار باشدودرهیچ موردی، ملتی راامتیازوبرتری برملل دیگرنباشد 3 ــ بایدسیاست

 اجتماعی واقتصادی ایران ، طوری تنظیم شودكه هر گونه ، امتیازات وفاصله های طبقاتی

 چه مادی وچه معنوی ، ازمیان برداشته شود....

سیدعزالدین حسینی ــ مهاباد ـ احمدمفتی زاده ـ سنندج ــ ملاصالح رحیمی ــ نقده ــ ملارحمان طاهری ــ سردشت ــ قاضی محمد خضری ــ اشنویه ــ ملا ابوبكر شفیعی ‌ــ بوكان ــ شیخ جلال حسینی ـبانه ـ

 حسین علائی ــ سقز ــ  نماینده مریوان ـ نماینده قصرشیرین ـملا محمدربیعی ـ  كرمانشاه ـ   نماینده قروه ـ ملا عبدالله محمدی ـ سقز ــ» *2 ـروزنامه های اینده گان،اطلاعات،كیهان 28 .12. 58 ص.ص.1 و2و3 «18مارس 1979»

 درپی این اقدام سیاسی كه بسیاربجابود وهنوزاجتماع روحانیون كردستان ادامه داشت ، یك جنگ خونین به مردم كردستان تحمیل شدوروز 27 اسفندماه 1357از پادگان 28كردستان به شهر سنندج یورش اوردند، كه دههانفرشهید وصدهانفر مجروح شدند.ستاد ارتش درتهران روزبعد ، مردم سنندج راضدانقلاب خواندو  وانهاراتهدیدبه شدیدترین مجازات كرد.دردومین روزجنگ ماموستاشیخ عزالدین ازطریق رادیوسنندج خواهان قطع فوری این درگیری هاگردید،واقای صدیق كمانگرسخنگوی شورای موقت سنندج درنامه ای به  اقای خمینی نوشت:«این درگیری مسلحانه ازطریق صفدری نماینده دولت وپادگان سنندج تحمیل شده است»

درپی این اوضاع ، ایت اله طالقانی درراس یك هئیت دولتی ازتهران به سنندج اعزام شدوبا نماینده گان كردستان برای تشكیل شورای 11 نفری شهر، به توافق رسیدندواوضاع سنندج ارام شد .

         *3 ـ   روزنامه كیهان واطلاعات   29 اسفند ماه 57 13 و 6 فروردین ماه 1358  ص.ص1و2و6

هنوز مذاكرات دركردستان ادامه داشت كه هنگام جنگ تحمیلی به خلق تركمن صحرا ، صدهانفركشته و

مجروح شدند.نیروهای ارتش وسپاه پاسداران به شهر گنبد كاووس یورش اوردند ودفاترنیروهای سیاسی  تركمن صحرا را تسخیر نمودندودر انجاهم كشتاری خونین برپاكردند .

درتاریخ 31 فروردین ماه 1358 كه این وقایع خونین اذهان را هنوز مشغول كرده بود،یك جنگ برادركشی در

شهر نقده میان كرد واذری راه انداختند،این جنگ دراغاز سخنرانی د.عبدالرحمان قاسملو ازمیدان ورزشی به داخل شهر كشیده شدوبیش ازیك هفته ادامه داشت وصدها نفرازطرفین  به خاك وخون غلطلیدند. خانه هاومغازه های بسیاری به اتش كشده شد . پاسداران ملاحسنی ونیروهای ارتش باتمام قدرت  محلات كردنشین راقتل عام وغارت كردند.به همین جهت عده زیادی از كردها مجبورشدندكه شهر نقده را

 ترك كنند.انها ماهها درشهرهای دیگر كردنشین اواره شدند .

رادیوتلویزن ومطبوعات مركز، اخبارمناطق كردنشین را برخلاف واقعیات منتشر میكرد واین بیشتر ازهرچیز

 ملت كردرانسبت به حكومت موقت،بدبین تر می كرد،اماباوجوداینها، درادامه اقدامات سیاسی كردها،  

«روز 22 اردبهشت ماه 1358 ماموستا شیخ عزالدین درراس یك هیئت بلند پایه كردستان به تهران امداین دعوت ازجانب وزیر كشوربرای دیدار وگفتگوبا ایت اله خمینی ومهندس بازرگان ومقامات دیگر حكومتی بعمل امده بود.»*4ـ روزنامه  كیهان  23 اردبهشت 1358 ص. 3 انهاخواستار به رسمیت شناختن حقوق كردها ونیز حقوق متساوی  جامعه اهل تسنن شده بودند.قبلا هیئتی از حزب دمكرات كردستان به ریاست  

اقای د. قاسملو برای توضیح جنگ برادركشی درنقده ، درقم با شریعتمداری دیدار كرده بود .                   *5 ـ    مصاحبه دكتر قاسملو با روزنامه كیهان  20 اردبهشت 1358  ص. 6

بر خلاف تمام تلاشهای سیاسی رهبران ونیروهای مختلف كردستان ، مقامات كشوری تبلیغات  وسیع جنگ افروزی عصبی علیه خلقهای ایران بویژه كردها ، راه انداختندواخباراستانهای كردنشین را كه  اكثرا به وسیله شوراهای منتخب كردها اداره می شدند ، سانسور می كردند.

(روز 22و23 تیر ماه ،درهمه شهرهای كردستان، تظاهرات ارام وسیاسی مردم ،علیه سیاست تشنج و سانسوروجعل اخبارودروغ پردازیهابرپاشد.امانیروی سپاه پاسداران وقیاده موقت كه درمریوان مستقربودند برروی تظاهركننده گان اتش گشودندكه به درگیری مسلحانه تمام عیار،كشیده شد. تلفات امروز 24 كشته و40 مجروح بود.تاجائیكه هواپیماهای جنگی نیز بر ای ارعاب مردم به گفته فرمانده پادگان لشكر28 كردستان ،برفراز شهرها به مانور نظامی پرداختند.)  *6 ـ  روزنامه كیهان  24 تیرماه 1358 ص.1و 3

بدنبال این درگیریها اكثریت مردم مریوان به عنوان اعتراض شهررا ترك كردندكه به كوچ سیاسی منطقه مریوان مشهور است ومورد پشتیبانی مردم شهرهای دیگرقرارگرفت ، مردم مریوان بعدازمدتی اواره گی به شرطی به شهرباز گشتندكه امنیت وحفاظت شهردراختیار نیروهای مردمی ومحلی باشد.*7ـ اطلاعیه دكترشكیبااستانداركردستان درموردتوافقنامه دولت وشورای شهرمریوان روزنامه كیهان 11مردادماه 1358ص.12 ـ 2اوت 79               

هنوز مسئله بحران مریوان سپری نشده بود كه ارتش وپاسداران به سرپرستی چمران مامورسركوبی مردم پاوه شدند .كردهای ان سامان می خواستند كه امور منطقه ازجانب نماینده های خودانهااداره شود ومخالف مستقر شدن ارتش وپاسداران دراین مناطق بودند.این خواست مشروع همه مردم منطقه بود .

لازم به یاداوری است روز12مردادماه 1358انتخابات مجلس خبرگان درایران بر گذار شد.این انتخابات به غیرازاستان كردستان وهورامانات، درهمه جابصورت ارام برگزار‌شد، بنظرمیرسیددرمیان كاندیداهای این مناطق كه اقایان محترم ،صارم الدین صادق وزیری ،شیخ جلال حسینی ،یوسف اردلان،بهروز سلیمانی وحسن خلیقی و....به پارلمان ایران راه پیدا كنندو برای پارلمانتارهای  اخوندی دردسری پیدا میشد .

روز27 مردادماه58،خمینی دریك اعلامیه ناگهانی وجنگ افروزانه به ارتش ایران ، فرمان داد كه باتمام قوای نظامی، توپ وتانك به شهر پاوه یورش كنند. متن اعلامیه چنین است «ازاطراف ایران گروههای مختلف ارتش وپاسداران ومردم غیرتمند تقاضاكرده اندمن دستوربدهم به سوی پاوه رفته، غائله را خنثی كنند.من از انان تشكر می كنم وبدولت وارتش وژاندارمری اخطارمیكنم،اگرباتوپهاوتانكهاوقوای مسلح تا24 ساعت دیگرحركت  بسوی پاوه نشود، من همه را مسئول میدانم.

من به عنوان ریاست كل قوابرئیس ستاد ارتش دستورمیدهم كه فورا باتجهیزكامل عازم منطقه شوندوبه تمام پادگانهای

 ارتش وژاندامری دستورمیدهم كه بی انتظار دستوردیگروبدون فوت وقت باتمام تجهیزات بسوی پاوه حركت كنندوبدولت دستورمیدهم وسایل حركت پاسداران را فورا فراهم كند. تادستور ثانوی، من مسئول این كشتاوحشیانه راقوای انتظامی

میدانم ودرصورتیكه تخلف ازایندستورنمایندبا انان عمل انقلابی میكنم .مكرر ازمنطقه اطلاع میدهند كه دولت و ارتش كاری

 انجام نداده اند اگرتا24 ساعت دیگرعمل مثبت انجام نگیرد، سران ارتش وژاندارمری را مسئول می دانم .

روح الله الموسوی الخمینی 27 مرداد 58»*8ـ روزنامه های كیهان واطلاعات و...ص.ص 1و2 شنبه 27 مردادماه 1358شماره ویژه.

چه كسانی،به گفته خمینی ازاوتقاضا كرده بودندكه فورابه عنوان فرمانده كل قوا این فرمان راصادركند!! 

انهم به منطقه كوهستانی پاوه كه مردم ان سامان به خاطر ظلم وستم حكومت های گذشته،هماهنگ و

متحد ویكپارچه شده بودند كه ازحقوق خوددفاع كنند،این گروههای مختلف غیر ازنزدیكانش ازقبیل چمرا‌ن

وابوشریف سركوبگر كه درگردنه كوهستانی پلنگان در محاصره پیشمرگان قهرمان قرار گرفته بودند ، كسی دیگر نبودند .این تنها یك درو‌غ وحیله اخوندهای ارتجاعی بود،زیراانها ازهمان ماههای اوایل انقلاب نمیخواستند مسئله ازادی ومردم سالاری وحقوق حلقهای ایران راقبول كنند . ماموستا شیخ عزالدین

 حسینی وجمعیت كردهای مقیم تهران،حزب دمكرات كردستان، شورای هماهنگی جمعیتهای كردستان،

كانون وكلای ایران وبسیاری از نیروهای سیاسی قبلا هشدار داده بودند كه دخالت نظامی دركردستان ،

موجب قتل عام مردم ان سامان خواهدشدومردم كردستان،همیشه خواهان راه حل سیاسی هستند.  

بعد ازاین فرمان جنگ افروزانه، عصرامروز27 مردادماه نماینده گان مجلس خبرگان ، شامل74 نفر درقم با اقای خمینی ملاقات كردند. اودرگفتار جاهلانه اش حتی همه پرنسیبهای اخلاقی ودینی را بعنوان یك

روحانی كه با نماینده گان مجلس،سخن می گویدزیر پاگذاشته ومی فرماید !!

«.. مرزها را ازاد كردند،قلمهارا ازاد كردند،گفتار را ازاد كردند،احزاب را ازاد كردند،به خیال اینكه اینها یك مردمی هستند ....

 اینها خرابكارند،دیگربا این اشخاص نمی شود با ملایمت رفتار كرد.... اینها یك جمعیت خرابكار هستند یك جمعیت فاسد

هستند،اینها رامانمی توانیم كه بگذاریم كه هركاری كه دلشان می خواهدبكنند.حالاهم اعتراض كرده اندكه خود شماها

دارید این كارهارامیكنیدنظیرانهاكه پریروز وچندروز پیش ان خرابكاری راكردند... خودشان ایجاد غائله میكنند بعد گردن مردم

میگذارند. حالا هم درروزنامه هادیدم كه انها عزالدین حسینی فاسد وهمین قاسملو فاسد كه لابد اینجا نیست می گویند

كه خودپاسدارهاكه امدندمردم را به این وضع دراوردند.درصورتیكه سر سر پاسدارها را بریدند، بچه ها را چه ها كه نكردند،

یكچنین مردمی هستند ...با اینها باید باشدت رفتار كردوبا شدت رفتار می كنیم ..»رادیوتلویزیون تهران ساعت 20 روز27. 5. 1358

   اصل متن ازنوارپیاده شد. ونیز *9 ـ  روزنامه كیهان واطلاعات ص .ص . 2   28 مردادماه 1358 ( 17 اوت 1979 )

سخنرانی امروز اخوند خمینی ساعت 20 از رادیوتلویزیون سراسری كشورپخش گردیدكه باعث خشم عمومی مردم شهرهاو روستاهای كردنشین گردید.درهمان ساعات پخش سخنرانی رادیو های دولتی به تبلیغات علیه ماموستاشیخ عزالدین وپیشمرگان كردستان كه ازارمانهای خلق كرد، دفاع می كردندونیز

حزب دمكرات وسازمانهای سیاسی دیگر كه مدافع حق تعیین سرنوشت كردها بودند ، پرداختند .

درهمین هنگام،كه بعدازافطارشب رمضان بودمردم شهرهای كردستان به خیابانها امدندوعلیه دشنامهای خمینی و... تظاهرات سراسری راه انداختند.انها شعارهایی به طرفداری از ماموستا شیخ عزالدین و پیشمرگان و نیروهای سیاسی كردستان سردادندوتبلیغات خمینی ودولت موقت رادروغ محض خواندند .

 به دنبال این تظاهرات كه دربسیاری ازشهرهاوروستاهاتانیمه شب ادامه داشت، بازهم ماموستاشیخ

عزالدین مردم شهرهارابه ارامش دعوت نمود . امابعدازاین تحریكات جنگ افروزانه علیه مردم كردستان،  

نیروهای سركوبگر،ساعت2و40 دقیقه بامداد، روز28 مردادماه11نفرازجوانان شهرپاوه رابدون هیچ محاكمه ای تیرباران واعدام كردند.تصویر این اعدامهادراثرهوشیاری روزنامه نگاران درمطبوعات داخلی وخارجی انروزها ثبت گردید. *10 ـ روزنامه اطلاعات وكیهان  28 مردادماه 1358  ( 19 اوت 1979 ) ص.ص .1و2و3 ..            درساعات نیمه شب ، هواپیماهای جنگی بدون هیج بهانه ای برفرازشهرهای كردستان بویژه شهرسنندج

به مانورنظامی وشكستن دیوار صوتی ، به پروازدرامدند. امروزظهرخمینی دیوانه واربازهم در یك  اطلاعیه فرمان دادكه نیروهای ارتشی برای نجات زنان كردبه سنندج یورش بیاورند.كه استاندار كردستان د.شكیبا فورا وبعدها مهندس بازرگان وداریوش فروهر انرا تكذیب كردند .  ــ 2تصویرزیر بریده روزنامه های كیهان و اطلاعات است كه روز28مردادماه58چاپ شد.سمت راست به ترتیب د.چمران،ابوشریف ،  ماموستاشیخ عزالدین،د.قاسملو ... تصویرچپ شامل نماینده گان مجلس خبرگان درقم كه خمینی برای انهاصحبت میكند.ـــ  خمینی دراعلامیه اش می نویسد :!!!

  الساعه خبررسید كه در سنندج ، .....  ارتشی هاوسازمانهای انانرامحاصره كرده اندواگر تانیم ساعت دیگرنرسند،

 اسلحه ها را می برند.وازمسجد سنندج بما خبر داده اندكه حزب دمكرات ، زنهای مارا به گروگان برده اند .اكیدابه كلیه نیروهای انتظامی دستور میدهم ، كه به پادگانهای مراكز ابلاغ كنند كه به قدر كافی بطرف سنندج حركت كنندوباشدت

 اشراررا سركوب نمایند ، پاسداران انقلاب درهرمحل كه هستندبمقدار كافی بطرف سنندج وتمام كردستان، باپل هوایی بسیج شوندوباشدت تمام ، اشرار را سركوب نمایند.تاخیرولوبقدریك ساعت تخلف از وظیفه وبشدت تعقیب میشوداز

ملت ایران میخواهم كه مراقب باشند هر یك از مامورین تخلف كردند فورا اطلاع دهند. من انتظار دارم كه تانیم ساعت

دیگر ازقوای انتظامی، بمن خبر بسیج عمومی برسد. والسلام  28 مردادماه 58روح اله موسوی الخمینی»*11 ـ روزنامه كیهان 29 مرداد ماه 1358ص. 3    درمورد شایعه ربودن زنان سنندج ، خبر گزاری رسمی پارس از سنندج اعلام كردكه

ربودن زنان سنندج بهیچ وجه صحت ندارد واز سوی مسجد جامع سنندج دراین مورد تكذیب شده است...

فرمان خمینی علیه خلق ما دركردستان حتی ازدیدگاه بعضی ازمسئولان حكومتی انزمان هم ،یك اقدام

خودسرانه واشوبگرانه بودوبدون هیچ مشورتی با اگاهان دولتی در امور كردستان صورت گرفت .

این تصویر اعدام 11 نفراز غیر نظامیان شهر پاوه است كه در ساعت 2و40 دقیقه بامداد 28 مرداد ماه 58 درزندان قزل اباد كرمانشاه  به اسامی عبداله نوری ، هوشنگ عزیزی ، محمد محمودی، یداله محمودی، حسین شیبانی، هرمز گرجی بیانی،  مظفر فتاحی، محمد عزتی، محمد عزیزی ، اذرنوش مهدویان، اصغر بهبودی ، این عكسها رویدادهای  درد ناكی نشان می   دهد كه قلب ودرون انسان را ازار میدهد.  ( 17اوت1979)                             

        د.شكیبااستانداركردستان گفت،امروزوضع سنندج ارام است چرادراین مورد ازمن سئوال نكرده اید؟.اقای داریوش فروهرهم بعداز تلگرام اعتراض امیزماموستاشیخ عزالدین علیه این جنگ افروزی،به خودجسارت دادكه بگویدبه امام اخبارجعل ودروغ رسیده است.اقایشریعتمداری ،جبهه ملی،كانون وكلای ایران وجمعیت كردهای مركزوجبهه  دمكراتیك،خواستارقطع فوری جنگ كردستان و مذاكرات بانمایندگان كردشدند.اماهیات حاكمه جنگ افروزباین اقدامات ونظرات سیاسی هیچگونه توجهی ننمود.درمقابل این بسیج عمومی وسراسری

مردم كردستان وپیشمرگانش به همراه همه نیروهای سیاسی موجود دركردستان علیر‌غم هیچ امادگی وتجربه كامل نظامی، تصمیم به یك مقاومت قهرمانانه عادلانه گرفتند .

واقدام به كنترل وبازدیدبسیاری ازجاده های اصلی وفرعی شهروروستادراستانهای كردنشین

كردند. ملت كرد ، این جنگ تحمیلی ناخواسته رابه هیچ عنوان نمی خواست ودرمقابل ان از

 

 یك اتحاد وهمبستگی برادرانه درهمه كردستان برخوردار شد وباروحیه انقلابی علیرغم همه تلاشهای تفرقه اندازی نیروهای سركوبگرواشغالگركه از مناطق خارج ازكردستان بسیج شده بودند ، به پشتیبانی از پیشمرگه های قهرمان پرداختندوازامروز بمدت 3 ماه جنبش مقاومت

وانتفاضه عمومی وپرخروش انقلابی دركردستان شكل گرفت.

ازطرف دیگرلشكرهای ارتش وپاسداران وبسیج عمومی ازمناطق مختلف ایران ازطریق هواو زمین به استان كردستان وشهرهای دیگریورش اوردند.دولت موقت هم بصورت رسمی از داوطلبان شیعه،دعوت كرد كه درسركوبی مردم كردستان شركت كنند.نیروهای مسلح هنگام یورش كوركورانه به هرجایی تیراندازی می كردند،انهاحتی بسوی  سنگ ودرختان ودروازه های مردم و...اتش گشودند.روز 28 مردادماه ازطرف خمینی، خلخالی برای قتل عام دسته جمعی به كردستان اعزام شدوشروع به اعدامهای جنایتكارانه كردها نمودوكردستان را باهواپیماهای جنگی وهلی كوپتر های كبری بمباران كردند .      

همزمان با این تهاجم سراسری به كردستان ، روز 29 مردادماه ا‌ذری قمی درتهران، توقیف  22روزنامه دیگرراصادركرد. ازسوی دیگربه گزارش خبرگزاری فرانسه كردهای مقیم المان وسوئدبه عنوان اعتراض به دخالت ارتش دركردستان درسفارتخانه های انكشورهابه تحصن واعتراض پرداختند *12 ـ روزنامه های كیهان واطلاعات 28 و29 مردادماه 1358  19  و  20 اوت 1979

دستگاههای تبلیغاتی ، بویژه روزنامه های اطلاعات وكیهان وبامدادامروز و...گزارشات ومطالبشان را در

موردكردستان بدین شیوه پخش میكردند «11 تن ازمهاجمان تیرباران شدند.غائله پاوه باسركوب مهاجمان

پایان یافت.50تا60پاسدارشهیدوبیش از300 مهاجم كشته شدند.مرزهابه روی مهاجمان فراری بسته شد.

امنیت به كردستان بازگشت وهواپیماها دیشب دیوارصوتی سنندج را شكستند. ایت اله منتظری گفت :

حوادث كردستان عكس العمل شكست امپریالیسم وصهیونیسم است. مردم سراسركشورامادگی خود را

برای سركوب اشراردركردستان اعلام كردند.خلخالی به ــ فرمان امام ــ به كردستان اعزام شد.خبرگزاری

پارس ازسنندج شایعه ربودن زنان در سنندخ را تكذیب كرد.22 روزنامه ومجله در تهران توقیف شد. امام:سركردگان خائن را دستگیر كنید.»*13ـ روزنامه های كیهان واطلاعات 28 و 29مردادماه 1358 ص.ص.اول 19و20اوت79

این بخشی از تبلیغات سران حكومت جمهوری اسلامی ایران بود كه علیه مردم كردستان در انزمان تبلیغ میكردند، اما برای طرف مقابل یعنی رهبران كردراههای انعكاس اخبار كردستان تنها به صورت محدود انهم

از طریق خبرنگاران،كه این جنگ وسركوب وخونریزی وحشتناك رامردودمیدانستدوجنبش مقاومت خلق كرد

 را شكل داده، وازان دفاع وپشتیبانی كرده وبویژه اخبار دروغین را نفرین كنند .

امروز 29 .5. 1358ش .نیروهای ارتشی وپاسداران وبسیج بعدازدرگیریهایی در مناطق مختلف شهرسنندج

توانستندمحلهای مختلفی ازشهررا به تصرف خوددراورند.انها عده بیشماری ازمردم وجوانان را دستگیر

میكنند.ازطرف دیگراقای احمدمفتی زاده طی اطلاعیه ای كه منتشركردازامدن نیروهای اشغالگرنظامی پشتیبانی میكند.وعهدوپیمان خودرا با اقای خمینی تازه میكننداین درحالی است كه هموطنان كردوجامعه

اهل تسنن موردكینه وغضب اقای پیرش قرارگرفته اند . سالهای بعداوهم به سزای پاداش نیت واعمال   

صالحانه اش ،گرفتارشدودرسلولهای زندان فرسوده شد.!!

بامدادروز 29. 5. 58باردیگر7تن ازمردان شهرپاوه بدون محاكمه درمحوطه زندان دزل ابادبه نامهای ، حاجی

افراسیاب، عبدالوهاب ملك شاهی، عمادالدین ناصری، عبدالكریم كریمی ، محمد نقشبندی، عزیزمراد ،

مراد ذوالفقاری ، تیرباران شدند.  *14 ـ روزنامه كیهان 30 مردادماه 1358 ص.ص.1و3    ( 21  اوت 1979 )

روزنامه كیهان چاپ دوم  روز 30مردادماه درصفحه دوم بازهم خبر9نفر دیگر ازتیرباران شده گان پاوه راكه در

ساعت 6 بامدادبه اصطلاح درمحل كشته شدن پاسداران،به فرمان خلخالی كه از طرف اقای خمینی   فرستاده شده،به چاپ رسانده است.اسامی انها عبارتنداز: بهمن عزتی،ابوقاسم سرداری،حامد امینی ، عباس كریمی،عبداله زارعی،محمد حیدری،علی شهباز ،بهدین شیرین ،حبیب چراغی،فیض الدین ضیائی

خلخالی جنایتكار،هماننداویسی جلادشاه دركردستان،كشتارگاه برپامیكند.                           

                                                  امروز30مردادماه درگیریهای شدیدی دربخش جنوبی

  استان كردستان ونیزدرجبهه دریاچه ارومیه روی داد.

 این درگیریهابویژه به گزارش خبرنگاركیهان دراطراف                                                                             

      شهرهای بیجارومیاندواب وارومیه وكرمانشاه روی داده است كه دران ازتلفات 14 پاسدارو75مهاجم  

  ــ یعنی كردها ــ خبرداده اند. هدف نیروهای ازاین تهاجمات تسخیر شهرهای سقز ومهابادوبانه بود      كه نیروهای پیشمرگ درانجا سازماندهی شده بودند .

نیروهای سركوبگرواشغالگرارتش وپاسداران بعدازظهر امروزدركوههاوتپه های اطراف سقز بامقاومت شدید

پیشمرگان ومردم خشمگین روبروشدنداین مقاومت بمدت5 روزادامه داشت مردم سقز وروستاهای ان در

این دفاع عادلانه حماسه های بزرگی ازخود نشان دادند كه درتاریخ مبارزات شان ثبت گردیده است واین

                                                     برعهده محققان ورزیده است كه دراین باره پژوهش كنند.

                                                     به گزارش خبرنگار بی بی سی روز 1شهریورماه:«شیخ عزالدین

    حسینی دراعلامیه ای بمناسبت عید رمضان نیروهای دولتی را متهم به كشتاركردهاواعدام گروههای

   غیر نظامی كرده است وانهارابه مقاومت واتحادعمومی تشویق ودعوت كرده است.»ازطرف دیگر دكتر

 قاسملورهبرحزب دمكرات كردستان به خبرنگاررویترگفته است :«كه اماده مذاكره بامقامات دولتی است،

 امامقامات دولتی به این پیشنهاداعتنائی ندارند.» همچنین خبرگزاری فرانسه درتهران گفته است :«كه

 كردهای مقیم مركز اعلام كردندكه تماسهائی برای عادی ساختن اوضاع درمناطق كردنشین بین مقامات دولتی وكردها صورت گرفته است.» * 15 ـ روزنامه كیهان 3شهریورماه 1358 ص. 2 ( 25 اوت 1979)امادادستان كل انقلاب اذری قمی دستورداد كه: «شیخ عزالدین حسینی،متین دفتری،مرزبان وقاسملو تحت تعقیب قرارگرفته اند»*اطلاعات 31مردادماه 1358ص.1

 درادامه 5روزجنگ خانمانسوز درشهر سقز ،ارتشیان وپاسداران باسلاحهای سنگین از زمین وهوا مناطق

مسكونی شهر رابمباران كردند وخسارات فراوانی به مردم وارد امد. بنابه گزارش رئیس ستاد ارتش درچندروز گذشته یك هواپیمای جنگی و3فروند هلیكوپتردرسقز وسنندج سقوط كرده اند.قبلا یك هواپیما

و2هلیكوپتركبری درگردنه های كوهستانی پاوه سقوط كرده بودند *16 ـ گزارش فرمانده ستاد ارتش

بنابه گزارش خبرگزاریهای داخلی وخارجی كه در *17 ـ روزنامه های كیهان واطلاعات 4شهریور 58 هم چاپ شده

است ساعت 18و30 دقیقه روز 3 شهریورماه 1358 ـ یك روزبعداز عیدرمضان ـ 9نفر دیگر درشهر مریوان

تیرباران شدندونمایندگان دولت جمهوری اسلامی تهران،برای تحویل این شهدای كردبه خانوادهایشان                                                            

باتهام خائن ووطن فروش،خواستارپول وهدیه شدند.اسامی اعدام شده گان مریوان عبارتنداز:1 ـ حسین مصطفی سلطانی 2 ـ امین مصطفی سلطانی3 ـ احمد پیرخضری 4 ـ حسین پیرخضری 5 ـ فایق عزیزی (عضوشورای شهرمریوان) 6 ـ علی داستان ( پیشمرگه اتحادیه میهنی كردستان) 7 ـ بهمن اخضری (فیلمبردار)8 ـ جلال نسیمی9 ـ احمدقادرزاده اهل درنگه.درهمین روز روحانی نامدار،اقای شیخ الاسلامی ازمریوان  وجمعی دیگرازمردان كردستان، به استان خراسان تبعیدگردیدند.

بعداز5روزمقاومت دلیرانه وحماسه انگیز،شهرسقزعصرروزجمعه 2شهریورماه 1358(24 اوت 1979)ستونهای

ارتش وپاسداران شامل دههاتانك وصدهاخودروبه پشتیبانی هواپیماهاوهلیكوپترهای جنگی، توانستند دروازه مقاومت مردم مسلح وپشمرگان كه شامل همه نیروهای جنبش مقاومت بودندرابشكنندوازپل

شهرعبوركنند. هرچندپیشمرگهابرای دفاع ازجان مردم به كوههای اطراف عقب نشینی كردند، اما قیام

ومقاومت روزهای بعد درشهر سقزغروروشخصیت معنویشان را درتاریخ مبارزات ، به اثبات رساند.

فانتومهای جنگی ازهمان روزهای اغاز یورش، مناطق مسكونی وكوههای اطراف ورودخانه سقزرا بمباران

كردندوتلفات فراوانی به مردم و نیز به حیوانات وكشاورزی وطبیعت زیبای كردستان ، واردكردندوزنان وبویژه

مادران رامجددابه گریه وزاری انداختند.ستادارتش دریك اطلاعیه تا24ساعت به مردم فرصت دادكه سلاحهای خود را تسلیم كنند.  * 18 ـ روزنامه كیهان 3 شهریور 1358 ص.1و3    (25  اوت 1979 )

رادیولندن درگزارش شامگاهی روز26 اوت 79گفت:«نیروهای دولتی،شهرسقز رادركردستان بعدازنبردهای چند روز گذشته تصرف كردند.نیروهای دولتی اكنون بسوی  شهرنبردخیز مهاباددرحركت هستند.یك واحد

زرهی به35 كیلومتری مهابادرسیده است ودرانتظارپیوستن گروههای امدادی هستندقبلا به نیروهای كرد

التیماتوم داده شده،كه مهابادراتخلیه كنندودرغیراینصورت نیروهای انهارا درهم خواهندشكست ،به خبرگزاری اسوشیتدپرس گزارش شده كه مهابادارام است ومغازه هاوبازار طبق معمول باز هستند.پس از

سقوط شهرسقزعده زیادی ازكردها به تپه های اطراف شهرگریختند.كردها اعلام كرده اندكه درمقابل هر

اعدامی یك پاسدارانقلاب را خواهندكشت.»  * 19 ـ كیهان 5 شهریور 58  ص.12    (26 .اوت 1979)

رادیولندن درگزارش دیگرروز25اوت79میگوید:«خبرگزاری رویترازغرب ایران گزارش میدهدكه ستون امدادی

ارتش به سقزرسیده است وگفته شده كه خط دفاعی كردهارا،برای ورودبه شهرو پادگان محاصره شده شكسته است.سخنگوی كردها گفته است كه زدوخوردبیشتری درشهرسقزجریان دارد.كردها میگویندكه

ستون امدادی ارتش دیروزواردسقزشداما انها3تانك از7تانك انهارا ازكار انداخته اند.خبرگزاری رویترمی گوید

برخلاف انچه گزارش شده بودكه شهربانه در60كیلومتری سقزبدست نیروهای دولتی افتاده است این شهرهنوزدردست افرادكرداست وبه عنوان ستادفرماندهی شیخ عزالدین حسینی درامده است.شیخ عزالدین حسینی رهبركردهادرمصاحبه ای گفت كه بارژیم مذهبی تهران وقم مذاكره نخواهدكردوتنهابا نماینده گان سیاسی حاضربه مذاكره است .»  * 20 ـ روزنامه كیهان 4 شهریور 58 ص . 12 (25 اوت 79 )

انچه مسلم است اینكه درجریان یورش هزاران پاسدارو نیروهای ارتشی وحتی افرادداوطلب ازشهرهای مختلف ایران وتبلیغات دروغین اخوندهای شیعه دررادیو وتلویزیونها،این مجال ازكردها،سلب شده بودكه

اخبار راستین رامنعكس كنند.ازطرف دیگر،نیروهای كردستان هم برنامه همكاری مشتركی نداشتندكه جنبش مقاومت بهترسازماندهی شود. قبل ازورودماموستا شیخ عزالدین به شهربانه، اقای شیخ جلال

حسینی رئیس شورای شهر،نیروهای پادگان ژاندارمری راخلع سلاح می كنند،كه به گفته فرمانده پادگان

سقز 240نفربودندومقاومت قهرمانانه چند روزه كوهستانهای بانه راسازماندهی میكند.

درهمین روزها ـ روز 7یا8شهریورـ به دعوت ماموستا شیخ عزالدین ، نمایندگان نیروهای سیاسی كه درمیان انهااقایان دكتر رحمان قاسملو ومهندس فواد مصطفی سلطانی ونماینده فدائیان واعضای شورای شهربانه بودنددرمنزل شیخ جلال حسینی،اجتماعی برای همكاری یك پروژه مشترك برگزاركردند.اما نیروهای سیاسی به توافق اصولی نرسیدندونماینده حزب دمكرات گفت :كه انها ازمهاباد باتمام قدرت  

دفاع میكنند. نماینده ای ازشورای اجتماعی بانه به د.كترقاسملو اعتراض می كندكه چرادرسخنرانی مهاباد،درباره پشتیبانی وكمك دولت بزرگ همسایه مانندشوروی صحبت كرده اید،درحالیكه جنبش انقلابی مانوپاوخودجوش است. *21 ـ تلفیق ازمقدمه دیوان اشعار شیخ جلال حسینی ص .14

                    این عكسهامربوط به سال1358شمسی (1979) میباشد.            

      

ماموستا شیخ عزالدین حسینی    د.عبدالرحمن قاسملو         مهندس فواد مصطفی سلطانی        بهروز سلیمانی

سیاست سركوب وقتل عام دركردستان ازطرف دهها هزار نیروی مسلح وبه پشتیبانی صدهاتانك وخودرو

نظامی وفانتومهاوهلیكوپترهاكه درمسافتهای چندكیلومتری سرزمین كردستان مستقرهستند،ادامه دارد

دراین ماه مردم باید،بهره زحمات یكساله خودراجمع كنند.بسیاری ازمردم فقیروزحمتكش روستانشین باچشمان خود دیدندكه خرمنهای انهاراتش گرفت وانهانتوانستنددسترنج خودرا جمع اوری كنند.

روز5شهریورماه خلخالی دوباره واردكارزارش می شود،باچشم كوروگوش ناشنوا(تعصب)فرمان تیرباران 11نفررادرسنندج اجرامی كند.اومی خواهدبازهم وحشت وهراس راه بیندازد.چه جنایت هولناكی!؟دركدام قانون دنیازخمیهاودست وپاشكسته هاراحتی ازارمی دهندچه رسدبه قتل و...مادران داغدیده دركردستان

بازهم ناله وزاری میكنند، اما اشك انها،همانندباران رحمت بود.زیرادرهمه جا احساس شد.مسیحیان هم درخارج ازكشور اعتراض كردند.هنس بلیكس وزیر خارجه سوید،اینرایك كشتار وحشیانه سیویلیزهای

     

  

 

                                                       

 

 

                                                                                                                                                                             

                                                                  بیدفاع دانست.وزیر خارجه اطریش بابازرگان،قرار دیدار

                                                                   تعیین می كند .اماكورت والدهایم، درمجمع سازمان

  ملل زبانش لال شده است،سكرترش هم نامه هایی راكه دكترعصمت شریف وانلی ازطرف كردها  

اینها تصاویر11نفر ازتیرباران شده گان شهر سنندج است كه روز5شهریور ماه 1358 ساعت 5 بعدازظهر به فرمان خلخالی نماینده خمینی ،درحالی كه یكی ازانها به شدت مجروع است به اجرا درامد

اسامی انها عبارتند از مظفر نیازمند ، سیروس منوچهری ، عیسی پیرولی ، ناصر سلیمی ،  عبداله فولادی ، احسن ناهید ، شهباز ناهید ،         

اصغر مبصری ، مظفر رحیمی ، جمیل یخچالی ، عطا زندی ،       

عكسها درروزنامه نگاری داخلی وخارجی انعكاس وسیعی داشت.          

 

                                                                   رسانده بود، شایدبه سطل اشغال زیر پایش انداخته

  است. خلخالی شبانگاه امروز دریك پروازاسمانی به                                                                 

                                                                   سقزمی رسد.امااقا احمدمفتی زاده به كشتارواعدام

                                                                   دستجمعی همشهریانش اعتراضی نمی كند. !!!

                                                                   بنابه گزارش روزنامه كیهان ساعت7صبح روز 6شهریور

                                                                   ماه 58 درشهر سقز 20 نفر،درمیدان پادگان اعدام

                                                                    میشوند،این حاكم فتنه انگیز،چه موقع فرصت داشت

 بخوابدواین محاكمه كی شروع شد!؟اوبعدا دكترنیلوفری، پزشك شهررا فرامی خواندوتهدیدبه قتل میكند.

         * 22   ـ روزنامه كیهان واطلاعات 7 شهریور ص.ص.3و2  (29 اوت 1070 )

اسامی 20 نفر ازاعدام شده گان شهر سقز7 صبح روز 6.6 .1358(29 اوت

1979) ، احمد سعیدی ــ  قادربهارــ  محمد بابامیری ــ  رسول امینی ــ  ناجی خورشیدی ــ كریم رضائی ــ  انور اردلان ــ سیف اله فیضی ــ علی فخرایی ـ

عبداله بهرامی ــ  سید حسن احدی ــ  محمد درویش نقره ای ــ كریم شیرینی ــ

ابوبكر حمیدی ــ احمد مقد م ــ جلیل جمالزاده ــ  كشی زاده ــ  محمد غفاری ــ

خاطرخطیبی ــ ناصر حدادی ــ                                                          

 

                                                                       درمقابل این اعدامها،كردها اعلام قصاص میكنند

                                                                       در مقابل اعدام هر كردی ،اعدام یك پاسدار .

                                                                      رادیو صدای امریكا روز27 اوت میگوید:«شورشیان

                                                                       كرد اعلام داشتند كه 6 تن از پاسداران انقلاب را

                                                                       اعدام كرده اند...اعدام پاسداران به تلافی اعدام

                                                                        كردهایی است كه از طرف دادگاههای انقلاب محكوم به اعدام وتیرباران شده اند.»  * 23 ـ  روزنامه كیهان 5 شهریور 1358 ص. 12 همزمان بااین اعدام متقابل  پشمرگان قهرمان دریك عملیات مشترك، بامداد روز4شهریورماه 58پادگان سردشت راخلع سلاح می كنندوسلاحهاووسایل، میان نیروهای اتحادیه میهنی كردستان كه برخلاف قیاده موقت،دلیرانه درجنبش مقاومت شركت كردندوحزب دمكرات كردستان وهمه نیروهای دیگرتقسیم شد.اینموضوع راحقگواستاندار

‌اذربایجان وفرمانده پادگان سردشت هم به خبرنگاران گزارش دادند.*24 ـ روزنامه كیهان 6 شهریور 1358 ص .3 

به گزارش مطبوعات، درچندروزگذشته نیروهای پیشمرگه ، دراطراف شهرهای دیواندره ،سنندج ،مریوان عملیات پراكنده ای راه انداختندوروز5شهریور ـ 27اوت 79ـ تظاهراتی علیه اشغاگران درشهر سقزبرپاشد.

روزنامه های اطلاعات وكیهان دراین باره مینویسند:«مردم سقز ازاقدامات ارتش وجستجوی خانه به خانه برای افرادمسلح ناراحتندومیگویندكه نیروهای مسلح ازشهر رفته اندوبازداشت مردم عادی را درست نمیدانند.انها همچنین ازصدای مداوم فانتوم وهلیكوپترها،ابرازناراحتی می كنند.ساعت12روزگذشته حدود

چندهزارنفرازمردم شهرسقزراهپیمایی كردندوخواستار ازادی بازداشت شده گان پادگان سقزومجازات عاملین درگیریها شدند..عصرگاه امروز خلخالی به سقزامده،هدف این سفررسیدگی به درگیریهای غرب

كشور است . همچنین حقگو گفته است كه 4شهر كردنشین ، مهاباد ،نقده،پیرانشهر،سردشت ، در

خطر قحطی هستند»روزنامه كیهان درادامه گزارش خود مینویسد:«اعضای شورای انقلاب مهابادكه به تهران وقم مسافرت كرده اند ،تنهابادفترایت اله طالقانی وهئیت دولت تماس گرفته اند . انها 4 خواسته

ارائه كرده اند 1ـ پادگان مهاباد به دانشگاه تبدیل شود . دولت گفته است بعداز یك سال عملی خواهد شد. 2 ـ عفوعمومی برای كردها .دولت گفته است اگرانهاپشیمان شوند عفو خواهندشد.3 ـ بیمارستان

ناتمام شهربه اتمام برسد.دولت موافقت كرده است . 4 ـ ارتش تایك ماه دیگرازرفتن به مهابادخودداری كند.دولت اینراردكرده است چون به حاكمیت تعلق دارد.این روزنامه دربخش دیگری ازگزارشش مینویسد:

قاسملودرسخنرانی به دولت حمله كرده وگفته است كه دولت خارجی،دوست بزرگ،به او كمكهائی خواهدكردتازمانی كه مبارزه به سرانجام برسد.» * 25 ـ روزنامه كیهان 6 شهریور ص.ص. 1و3  ( 28 اوت 1979 ) 

هیات شورای شهرمهابادكه ازجانب حزب دمكرات به تهران فرستاده شده بود،بامطرح كردن خواستهای ذكرشده دران شرایط جنگ وگریزوبمباران كردستان، درواقع،چیزی غیرازتوهم پراكنی درمیان توده های  

انقلابی كردستان نبود. چندروزبعدروحانیون شهر مهابادكه اقای ملاعبداله حسن زاده دبیركل كنونی حزب دمكرات هم امضاكرده بود، نامه ای به رهبران ایران فرستادندكه امیدوارم در جای خودبه ان اشاره كنم . 

درحالیكه ارتش ایران ،خلق كردستان را سركوب میكند.روز 5شهریور58درزندان تبریز شورشی ازجانب زندانیان برپامیشود.نیروهای پاسداران وپلیس زندان رامحاصره میكنندوزندانیان رابه خاك وخون میكشانندو

این قیام راسركوب میكنند.روزبعدساعت 11قبل ازظهر14نفرازاین زندانیان دریك محاكمه فوری،تیرباران میشوند . چندروزپیش حاجی مهدی عراقی ازیاران ایت اله خمینی همراه فرزندش درخیابان ورودی به دفترروزنامه كیهان، ترورمی شود.

بگزارش خبرنگاررادیوصدای امریكادرتهران :«دولت مركزی ایران،برای حمله به پایگاه شورشیان كرد،نیروهای كمكی به مهاباداعزام داشته است.نیروهای كمكی كه ازدوجبهه به مهاباد اعزام شده اند،

حداقل 65تانك وتوپخانه سنگین ودهها زره پوش دراختیار دارند...واحدهای پادگان28 سنندج به 4كیلومتری مهابادرسیده اندوهران امكان برخوردكردهاوارتش وجود دارد.واحدهای مزبوردرانتظارنیروهایی هستندكه از شمال وجنوب بسوی مهاباد روانه شده اند.» * 26 ـ روزنامه كیهان 6شهریور 58 ص.12 ( 28 اوت 79 )

برخلاف سیاست جنگ افروزانه رهبران دولت،جبهه ملی ایران كه یك نیروی معتبر سیاسی درداخل كشوراست ودردولت بازرگان هم وزیرانی دارد،دررابطه باجنگ كردستان ،خواستاراعزام یك هیات حسن نیت به مناطق كردنشین شد:«این جنگ داخلی میان برادران كردودولت بایدازراه مذاكره وتفاهم حل وفصل شود. جبهه ملی پیشنهاد می كندكه یك هیات حسن نیت مركب از7نفرازاعضای جبهه ملی ونیز7 نفرازمردان وشخصیتهای ملی ودولتی كه ازمیان انان اسامی زیر:حسن نزیه ، مهندس بنی اسدی،دكترعلی اصغرحاجی سیدجوادی،دكترمهران،مهندس شریعتمداری،یحیی صادق وزیری،مهندس رضاپسندیده،رضاثقفی،دكترعسكری،تیمسارمجللی،دكترعابدی،د.محمودعنایت،انتخاب شوند،ومذاكراتی بارهبران محلی كردستان ودولت اغازكنندتابه عنایت خداوندزمینه خودداری ازبرادركشی مهیاوملت ستمدیده ایران بیش ازاین شاهدكشت وكشتارنباشد»*27 ـ روزنامه كیهان واطلاعات 7شهریور ص.12وص.1

ازطرف دیگرجمعیت كردهای مقیم مركزكه رئیس انهااقای صارم خان صادق وزیری است،اطلاعیه ای رادر    باره كردستان منتشركرده است ودرموردبرخورددولت به كردستان اعتراض می كندودرباره عاقبت ان هشدارمی دهد.همچنین به موج دستگیری كردهای مقیم مركزتنهابه جرم كردبودن اعتراض،وضمن اشاره به مبارزات كردهاعلیه رژیم شاه،اشكارابرضدكردهاتحریكات میشود.*28 ـ روزنامه كیهان 4شهریور58ص.12       

روزجمعه9شهریورماه ایت اله طالقانی كه مورداحترام كردهابود،درسخنرانی نمازجمعه شهرتهران باردیگر،جنبش انقلابی كردستان راهدف سخنان خودقراردادوبه رهبران كردپرخاش كرداودرسخنرانی یپیشین گفته بودكه همراه امام پشت تانك نشسته وبه كردستان می ایند.!!!شعارهای امروزدانشگاه بدین ترتیب بود:(فرمانده كل قوا خمینی،زمینی ودریایی وهوایی ــ ارتش پیروز است،چپ وراست نابود است ــ عزالدین حسینی ،اعدام باید گردد ــ حزب دمكرات را،به خاك وخون می كشیم ــ به فرمان خمینی، بسوی وحدت ــ .... فلسطین ، فلسطین ،متحدخلق ما ، امریكا ،اسرائیل ، دشـ‌من امت ما ــ) این نمونه ای ازشعارهایی بودكه عمدتا درشهرهای شیعه نشین دیگر تكرارمی شدندوازاحساسات مذهبی مردم استفاده می كردند .  *29 ــ اطلاعات وكیهان 10 شهریور 1358 ص.5

امروزدهم شهریور ماه برابر1سپتامبر79است.در24ساعت گذشته درگیریهای زیادی درنقاط مختلف كردستان روی داده است.مهمترین انهادرجاده بانه ـ مریوان ودیواندره وبوكان بود،كه هلیكوپترچمران هم زیراتش گلوله پیشمرگان قرارمی گیرد.درروستای سوته وپاسگاه بسطام یك جنگ ودرگیری بزرگی روی میدهدكه دران یكی ازانقلابیون روشنفكربزرگ كردستان مهندس فوادمصطفی سلطانی رهبركومه له شهیدمی شودكه مردم منطقه راغم وانده بزرگی فرامیگیرد.رادیوتهران اورا به عنوان یكی ازرهبران نامدارحزب دمكرات وسران مهاجمین معرفی، میكند.دستگاههای تبلیغاتی رژیم بیشترجریانات كردستان رابه دمكراتهانسبت میدادتاافكارعمومی راهمچنان مخدوش سازدوجنبش انقلابی راوابسته به بیگانگان جلوه دهدكه گویا ازجانب كشورهای بلوك شرق وعراق هدایت میشود! شهیدشدن رهبركومه له خسارت بزرگی نه تنها برای كومه له بلكه برای كل جنبش مقاومت خلق كردبود.6روزپیش 2برادررهبرشهیدكومه له برخلاف تعهدخلخالی به پدرشان،همراه7تن دیگردرمریوان تیرباران می شوند.درعملیات پاسگاه بسطام چمران وزیردفاع ومعاون نخست وزیرشخصاشركت داشت و فانتوهای F16منطقه رابمباران می كردند .

شهربوكان هم در ساعت17و30دقیقه روز10. 6. 1358ازجانب لشكرهای ارتش وپاسداران بعداززدوخورد   شدیدی درخارج شهرتسخیرمی شود.

روز11شهریور،15روز ازفرمان یورش به كردستان می گذرد.خلق كردشرایط دشواری رامیگذراند. شهرهای كردستان همچنانكه اشاره شددرمحاصره كامل نظامی واقتصادی شدیدی هستند. هواپیماهای جنگی روزوشب براسمان كردستان غرش می كنندوتوپخانه های سنگین منازل وروستاها راویران می كنند.هیچ كشوری دردنیابصورت رسمی ازكردهادفاع نمی كند،دكترابراهیم یزدی وزیرخارجه دركوبا با صدام حسین،كه برای شركت دركنفراس كشورهای غیرمتعهد درهاواناگردامده اند درموردكردها به مدت2ساعت به طورخصوصی مذاكره می كنند.فیدل كاستروهم افكارش مشوش می شود وازخمینی تقدیر می كند.اوهم مانندبسیاری ازمسلمانان جهان وكشورهای كمونیستی تحت تاثیرقرار گرفته است خاورمیانه متشنج شده است ودولتهای عربی خلیج فارس درهراس وترس هستندكه مباداموردتعرض ایران قرارگیرند. ازسوی دیگربلند اجویت نخست وزیرفتنه انگیزتركیه فریاد می كشدكه به كردهای فراری ایران اجازه ورود نمی دهد وتهدیدمیكندكه كردهای تركیه حق كمك به انهاراندارند .

البته هانی الحسن نماینده فلسطین وسرهنگ قذاقی پیشنهاد می كنند كه باكردها مذاكره شود.امادر داخل ایران بسیاری ازمردم شیفته خمینی هستندوحاضرنددرراه اوفداكاری كنند.اینهم مختصری ازنظرات وافكارمردم و عده ای ازسیاستمداران 25گذشته بود.

هاشم صباغیان دریك نطق تلویزنی،باردیگربه مردم مهاباد‌می گوید:«كه حساب خودشان را ازخائنان به ملت و فریب خورده هاجداكنند.صباغیان هشدارمیدهدكه شیخ عزالدین حسینی وقاسملودریك سخنرانی درشهر بانه ،به دولت اعلام جنگ كرده اندوگفته اندكه تااخرمقاومت می كنند.» *30 ـ كیهان واطلاعات 11شهریور

دراین شرایط كه نیروهای نظامی مناطق زیادی راازكردستان تصرف كرده اند،بزرگترین اهداف فرماندهی ارتش تسخیرشهرهای مهابادوبانه است ولشكرهای زیادی بسوی این شهرهاروانه شده اند.بنابه گزارش رادیولندن،رهبران كردبه اهالی شهرمهابادگفته اند:«كه خودرابرای حمله عمده ای ازطرف نیروهای دولتی اماده كنندودرمقابل حملات هوائی پناهگاه بسازند.» *31 ـ كیهان 11شهریور 58 ص. 12 ( 2 سپتامبر 1979 )

روز12 شهریور1358اقای حبیبی نماینده روزنامه اطلاعات درمهاباداین گزارش رامخابره میكند:«دیشب شهرمهاباددرتب انتظار میسوخت زیراحدود20تن ازاقایان علما ونمایندگان طبقات مختلف مردم واعضای شورای شهردرسالن شهرداری گردامده بودندكه تصمیمات مهمی اتخاذكنندازجزئیات مذاكرات اطلاع دقیقی دردست نیست .امابعدازپایان جلسه روحانیون به ‌شركت مخابرات رفتندوتلگرامهایی به تهران و دولتهای اسلامی مخابره كردندودرانجامتحصن شدند....همچنین امروز گروهی دیگر ازمردم مهابادبا پخش اطلاعیه ای اعلام كردندكه اگرتا24ساعت دست ازبرادركشی برداشته نشودبعنوان پناهنده سیاسی به یكی ازكشورهای همسایه خواهندرفت.ازدیشب فانتومهای نیروی هوائی دراسمان مهابادبه پروازدرامدندو دیوارصوتی راشكستند.» * 32 ـ روزنامه اطلاعات 12 شهریور ماه 1358 ص. 2  ( 3 سپتامبر 79 )

متن تلگرام روحانیون مهابادبه خمینی،«حضرت ایت اله العظمی امام خمینی رهبرانقلاب اسلامی ایران ، درنهایت تاسف وتالم مشاهده میشودملت عزیزایران،ازسراسركشور،كه درزمان انقلاب علیه رژیم طاغوتی باملت كردكه درطول تاریخ زیرانواع ستم ملی ومذهبی واقع بوده،یك صداویك زبان باوحدت كلمه برادرواربه پاخواسته بود.براثرتبلیغات شوم واخبار ناصحیح مشتی مغرض ونااگاه ذهن رهبرعالیقدرانقلاب راعلیه ملت كرد مشوب نموده وموجب گردیده علیه ملت كرداعلام بسیج عمومی شودكمااینكه ازسراسركشورانواع تسلیحات سنگین ومخرب به معیت پاسداران انقلاب ومجاهدین ونیروهای مسلح ارتش جمهوری بمنظورسركوبی ملت ستمدیده كرداعزام ودرنهایت قساوت وبی رحمی افرادغیرمسلح وبیگناه را كه جرمی جزكردبودن وسنی بودن ندارند دردادگاه اسلامی بدون محاكمه، محكوم وتیرباران مینمایند. بااستنباطی كه ازحوادث ودرگیریهای اخیردرشهرهای كردستان برای مردم این دیار حاصل شده است نتیجه ای جزانهدام ونابودی این مرزوبوم نداشته ، بنابراین مردم چاره ای جزدرگیری ناخواسته ودفاع ازجان وناموس خودندارند.بنابه مراتب، علمای اهل سنت دراین منطقه بالاتفاق استدعادارندرهبرانقلاب هرچه زودتر دستورتوقف نیروهای اعزامی راصادروازطریق تقبل مذاكره باجامعه روحانیت ورهبرملت كردمسئله كردستان، ازجهت سیاسی وملی ومذهبی حل وازبرادركشی كه دراین دیاربیشتروبرای مردم سراسركشورفاجعه امیزخواهدبود، جلوگیری نمایند. جامعه روحانیت ونماینده اقشارمهاباد،تاحصول دستورونتیجه قطعی در اداره مخابرات شهرستان مهابادمتحصن خواهندشد. ! ـ امام جماعت مسجدمولوی ، ملاكریم شاریكندی ـ  مصطفی پوراذرـ 2 ـ امام جماعت مسجدرستم بگ، ملاعبداله مدرسی 3 ‌ـ امام جماعت مسجد داروغه، ملااحمداشرفی   4 ـ امام جماعت مسجدگمرگ، ملاسلیم عباسی 5 ـ امام جماعت مسجدحاجی احمد، ملاعزیزتایید 6 ـ امام جماعت مسجدقبله و واعظ شهر،ملاعبداله احمدیان 7 ـ امام جماعت مسجد حاجی سیدحسن،ملا احمدفرهنگ 8 ـ امام جماعت مسجدحاج سیدمحمدحسینی ، ملاعمرشاهین 9 ـ امام جماعت مسجدعباس اقا، ملاسیدعبداله سعادتی 10 ـ امام جماعت مسجددارالاحسان، ملااحمدعباسی 11 ـ امام جماعت مسجد حسن زاده،ملااحمدمحمدپور 12 ـ امام جماعت مسجدسیدنطام الدین، ملاعبداله ماورانی 13 ـ امام جماعت مسجدخانقاه، ملاعبدالقادرعباسی14 ـ ‌‌امام جماعت مسجد كوپن اباد، ملاعبداله حسن زاده 15 ـ امام جماعت مسجدبازارورئیس مدرسه علوم دینی، ملامحمودسالكی 16 ـ ملامحمد قادرزاده  امام جماعت مسجد غوثیه، سید محی الدین مطهری17 ـ امام جماعت خانقاشمزین، ملاحسین ایونی 18 ـ امام جماعت خانقاه نقشبندی، ملاسیدهاشم حسینی 11. 6. 1358  مهاباد  ( 2سپتامبر 1979 ) »

برخلاف تمجیدروحانیون مهابادازاقای خمینی وحسن نیت انها برای اغازمذاكره بعدازاین همه كشتاردر شهرهای كردستان،خمینی جواب شدیداللحن ومذورانه ای را برای انها روانه ساخت واین درهمان روزی بودكه فانتوها شهرمهابادرابمباران می كردندوروزگذشته نظامیان،جنایت هولناكی رادرروستای"قارنه"نقده مرتكب شده بودند. متن این بیانیه كه درمطبوعات13 شهریور 58 چاپ شده، بدین شرح است .

«امروزتلگرامی باقید2فوریت باسم وامضا18نفرازائمه جماعت كه رونوشت ان برای15مقام فرستاده شده است ازمهاباد  واصل شدكه دران اظهارتاسف شده، كه اینجانب بواسطه تبلیغات سوا برضدكردهاواهل تسنن بسیج عمومی نموده ام . من بااینكه میدانم علمای كردستان درمهابادوسایرشهرستانهاواقعه راانطوركه هست میدانندوپرواضح است كه سران اشرار باجعل، امضاباسم علمانموده اندویاعلمای جماعت را الزام بامضانموده اند. معذالك لازم است برای چندمین باربه استحضار علمای اعلام كردستانی وسایرطبقات برسانم، این سران خائن چون خودراشكست خورده وموردتنفرملت ایران میدانند، دست به این تشبثات واهی زده اند. ازاول پیروزی انقلاب تاكنون درهرموقعی كه پیش امداعلام كردیم كه دراسلام كرد، ترك،فارس،بلوچ،عرب،لروتركمن وغیراینهامطرح نیست اسلام برای همه است وجمهوری اسلامی حق همه گروههارابا عدالت وعدالت اسلامی اداخواهدكرد. درعین حال این خائنان به ایران،خصوصاكردستان دست ازخیانت وجنایت برنداشته و طرحهای مسالمت امیزرابااسلحه هایی كه ازكشورهای خارجی ویاازغارتگری بدست اورده اند،جواب داده اندوبرادران مارا كه برای حفاظت برادران كردستانی خودبسیج شده بودندباكمال بی رحمی وقساوت به اتش كشیدندوسربریدندحتی به برادران كردستانی وكسانیكه برای جهادسازندگی وكمك به كردستان امده بودند،رحم نكردندوانان رااعدام كردند. مابه این اشرارمیگوئیم اگرمابرضدكردهابسیج عمومی نموده ایم چرادرشهرستانهای كردستان مثل نقده وسنندج وپاوه ودیگرجاها پس ازپاكسازی ازاشراربه غیرازبرادری اسلامی رفتارنشده است وچرابرادران كردستانی ماازارتش وپاسداران وسایرقوای انتظامی استقبال پرشوری كردندوبااغوش بازانان راپذرفتندوچراماگروههارابرای بازسازی انمنطقه فرستادیم كه حوایج برادران اهل سنت رابراورده كرده وباتمام امكان وسایل اسایش ورفاه انان را فراهم كنند. ایامابرادران اهل سنت رادشمن میدانیم كه بارهاوبارها اعلام كرده ایم كه فرقی بین این دو فرقه نیست.ماكه تصمیم گرفته ایم ان سامان را به بهترین وجه ابادكنیم ومقدماتش رافراهم كرده ایم، باكردمخالفیم !! یاشماكه اسلحه بدست گرفته ایدوبه هیچ چیزوهیچ كس رحم نمیكنیدطرفداركردهستید؟ مابسیج عمومی اگربكنیم برای پشتیبانی از برادران كردستانی واستخلاص انهاازاشرار است و  بخواست خداوندمتعال شرانان رابزودی رفع وسران خائن راشدیدابه جزای اعمالشان رسانده وبابرادران كردحتی انانی كه درحزب منحله دمكرات داخل شده انداگربه اغوش ملت برگردندبابرادری وبرابری رفتارمیكنیم وهمه درپناه اسلام هستندوخواهندبود. والسلام علی عباداله الصالحین 12 .6. 58  روح اله الموسوی الخمینی » * 33 ـ كیهان 13شهریور 58ص.12      دراین جوابیه، خمینی كوردلی وتعصب وعصیان جنگ افروزانه اش اشكارا همه تلاشهای سیاسی رانفرین  میكند.امااودرماههای بعدكه انتفاصه عمومی مردم شهرهای كردستان ومقاومت پیشمرگان،راه افتاد.نمایندگانش رااجبارادركوهستانهاپیش همان رهبرانی میفرستدكه اوگفته است فاسدوخائنندوبایدبه سزای اعمالشان برسند.اقای خمینی دراوصاع وشرایطی دراین بیانیه باروحانیون مهابادحرف میزندكه روزگذشته11شهریور58(2سپتامبر)لشكریانش درروستای"قارنه"جنایتی وحشتناك وهولناكی رامرتكب شدند.امااودربیانیه اش هیچ اشاره ای باین فاجعه نمیكند.این بودامكانات اسایش ورفاه برادران اهل تسنن كه اوازان سخن میگفت.!!!

قبل ازاینكه مروركوتاهی به ماجرای"قارنه"بكنم،لازم میدانم اشاره كنم كه:(در24ساعت گذشته اوضاع بخش شمالی كردستان اطراف دریاچه اورومیه میدان جنگ ودرگیریهای زیادی میان پیشمرگان ونیروهای نظامی بودكه بوسیله فانتوم و هلیكوپترهاپشتیبانی میشدند.درهمین روزدرشهرسلماس حكومت نظامی اعلام گردیدوشهرپیرانشهرهم ازطرف ارتش تسخیرشد.دراینهنگام یك كامیون نظامی درگردنه دواب"جاده پیرانشهرـ نقده"براثرپرتاب یك نارنجك ازطرف پیشمرگان كرد كه مسئول انهایك فرمانده حزب دمكرات كردستان بودمنفجرمیشودكه درجریان ان ازمیان 18نفرسرنشین 15نفركشته و3نفردیگرزخمی میشوندكه بعدازانتقال كشته وزخمیهابه بیمارستان نقده اوضاع شهرمتشنج میشود.)*34ـ روزنامه كیهان 12شهریور58 ص.11

روز11شهریور1358«2سپتامبر1979»نیروهای جنایتكاردولتی بمزارع وداخل روستای"قارنه"یورش میبرندو به قتل عام مردم بیدفاع میپردازند.دستگاههای تبلیغاتی دولتی تامدتهاكوشیدندكه اخباراین جنایت را پنهان كنندامابه دنبال اعتراض پیگیرمردم منطقه،نخست وزیرهیاتی راماموربررسی،این جنایت وحشتناك نمود!!!كه تاكنون حدودیكربع قرن تحقیقات هنوزادامه دارد.!!!نگاهی به تصاویراین جنازها،نفرت وكینه واحساسات تاثرامیزقلب هرانسان شریفی راتكان خواهدداد.جای خوشحالی است كه مبارزان كردبه مناسبتهای مختلف یادشهیدان این جنایت رافراموش نخواهندكرد.روز2003.8.30هم درشهردیلفت هلندكنفرانسی بمناسبت یادبوداین فاجعه باشركت شماری ازشخصیتهای كردستانی برگذارگردید.

همچنین ازسوی سازمانهای سیاسی ایرانی وكردستانی بارهامطالبی بدین مناسبت ثبت گردیده است.من دراینجابه نوشته اقای ملاعبداله حسن زاده دبیركل حزب دمكرات كردستان دراینباره اكتفاخواهم كرد:«جنایت روز11شهریوردرروستای"قارنه"نمونه ای واضح ازسیاستهای ضدانسانی درموردمردم كردستان بود...مردم بیدفاع روستادرمزارع وكشتزاروداخل ده سرگرم كارهای روزانه خودشان بودند.چون هیچ پیشمرگه ای دران نزدیكی نبود،بامشاهده كردن نیروهای دولتی احساس نگرانی نكردند.اماهنگامیكه از بالای تپه هاوبلندیهای اطراف روستاگلوله باران شروع شد،به وحشت افتادندوشتابان به طرف روستاومیان خانواده شان راه افتادند.بعدازمدتی چندتانك وماشین به ابادی نزدیك شدندودرحالیكه تفنگ ژـ3وقمه همراه داشتندوازرخسارپاسداران وافرادكمیته تعصب،نفرت وتشنه به خون ظاهربود،دركوچه وپس كوچه ها پراكنده شدند. ملامحمودروحانی روستابزودی متوجه نیات انهاشد.اوقران بالای تاخچه اش راپائین اوردو بطرف انهاروانه شد.امااحترام به قران وجواب سلام ملا،گلوله باران برروی سینه اش بود.مردم روستادیگر راه فرارومخفیگاه رانداشتند.گروههای جنایتكاربه منازل یورش اوردند.درودیوار راگلوله باران میكردندوهر كسی راازپیروجوان باضربات قونداغ تفنگ ازخانه بیرون اورده،درجلوخانه ها،دركوچه هاوجلودروازه مسجد،در خون ریخته شده می غلطیدند.انهابعدازچندساعت كشتارانگاردرددلشان سكنی گرفته ولاشه های تكه تكه شده 68انسان دركوچه هاومنازل روستای اغشته به خون،افتاده بودند.بعدازاین فرمان شریعت!!!سربازان اسلام،برای گرفتن هدیه بسوی بارگاه فرمانروایانشان،رجوع كردندواین درشرایطی بودكه"قارنه"درغم واندوه وخون  میغلطید.» * 35 ـ 50 سال مبارزه ص.ص. 146 ـ 147  نوشته : عبداله حسن زاده درباره شهیدان این جنایت متاسفانه فقط اسامی54نفربرایم جمع اوری شده است:1ـ ملامحمودبهترزاده 2ـ سیدرحمان طاهری3 ـ سیدمحمدطاهری4 ـ سیداسماعیل طاهری5 ـ حاج سیدعلی طاهری6 ـ سیدكریم اروندی7 ـ امینه شریفی اذر8 ـ حاجی رحمان شریفی اذر9 ـ عثمان شریفی اذر10 ـ مصطفی عزیزی11 ـ محمدعزیزی12 ـ محی الدین ابروشن13 ـ حاج شریف ابروشن14 ـ رحمان ابزن15 ـ رحمان سلیمانی 16 ـ رحیم سلیمانی17 ـكریم سلیمانی18 ـ قادرسلیمانی19 ـ عبداله احمدپور20 ـ عمرباسی21 ـ جعفرباسی 22 ـمصطفی باسی23 ـ محمدشیرو24 ـ سلیمان همزه پور25 ـ ابراهم پویا26 ـ ابراهیم رسولی27 ـ علی چوپان روستا28 ـ حسن نوجوان 13ساله 29 ـ زینب رامین30 ـ خانم خاتوزین رامین 31 ـ كریم رامین 32 ـ احمدرامین 33 ـ رحمان رامین34 ـ خسروافشین35 ـ رسول خسروی36 ـ رحمان خسروی 37 ـ سعید خسروی38 ـ عبداله خسروی39 ـ مرادخسروی40 ـ مصطفی خسروی41 ـ ابوبكرشیشمان42 ـ جعفر شیشمان43 ـ علی شیشمان44 ـ عزیزمرزنگ45ـ احمدسعادتپور

همچنانكه قبلااشاره كردم،نماینده گان دولت جمهوری اسلامی ایران،كوشش كردندكه جنایت وفاجعه "قارنه"راسرپوش نگه دارند.اماچندهفته بعدازاین قتل عام،روزنامه كیهان درتاریخ 30شهریورماه1358،دراین موردمی نویسد:«درپی حادثه فجیع روستای "قارنه"كه منجربه قتل68نفرشد،هیات اعزامی ازسوی نخست وزیر،استانداراذربایجانغربی وحاجی ملاصالح رحیمی به این روستا،گزارشی تقدیم مقامات كرد. استاندارنیزاعلام كردكه عاملان این حادثه تسلیم دادگاه انقلاب خواهندشد.11شهریورماه گذشته درپی حمله افرادمسلح حزب منحله دمكرات،به كامیون حامل جوانمردان پادگان جلدیان كه 15نفركشته شدند، گروهی ازبستگان این حادثه برای انتقامجویی به قریه"قارنه"درمنطقه دواب حمله كردندو46روستایی،  به قتل رسیدندوبازمانده گان این حادثه به نقاط كوهستانی "بوداغ"گریختند.حقگواستانداراذربایجان اعلام كرد كه مسببین این حادثه دستگیرومجازات خواهندشد.سپس هیاتی مركب ازحكیم نژادی ازسوی نخست وزیر،محمدباقرهاشمی ازسوی استانداروعبداله رحیمی،برادرحاج ملاصالح باین روستاعزیمت شد وپس ازتماس باروستائیان وتحقیق پیرامون حادثه فجیع،گزارش خودراتسلیم نخست وزیرواستانداركرد.»  *36 ـ روزنامه كیهان 30شهریور 1358 ص.4 «21سپتامبر 79» لازم به یاداوری است كه بعدهاجنایاتی ازاین قبیل درروستاهاو بخشهای دیگرمانند "قه لاتان،سروكانی،ایندرقاش،منطقه چومی مجیدخان" و....تكرارگردید.

مابه روز12شهریورماه«سوم سپتامبر»میرسیم .این روزهم برای كردهاوهم برای دولت یك روزحساس و پراشوب وهیجانی است .هزاران نفرازافرادنیروی نظامی دولت،درنزدیكی بخش شرقی وشمالی مهاباد ونیزدرنزدیك بانه،مستقرگردیده اندوروزگذشته بازهم درمنتطقه بسطام مریوان،یك جنگ سختی روی داد.لشكرهای متعددی ازشهرهای شیراز،شاهرود،خوزستان،قزوین،همدان،تهران،تبریز،مراغه ونقاط دیگرایران به شهرهای كردستان،اعزام شده اند.ازطرف دیگریك جنگ تبلیغاتی شدیدعلیه كردهاهمچنان درجریان است درخارج ازكردستان به مردم گفته اندكه مابااسرائیل وشوروی وهواداران شاه میجنگیم.بسیاری ازمردم نااگاه ایران حتی افسران نظامی هم این را باورمیكنند.نیروهای اشغالگربویژه درصددتسخیرواشغال شهرهای مهابادوبانه هستند.اماایادوشهربانه ومهابادمیتوانندحماسه مقاومت 5روزه شهرسقزرابیافرینند؟ روحانیون مهابادكه درمخابرات شهربست نشسته اندچه تصمیمی میگیرند؟ ایاهمانندرهبرروحانی انقلابی وروشنفكرشان،برای ادامه اعتراض به جنایت"قارنه"هم باشد،مدتی به كوهستانهاروانه میشوندتاشایدرگ اعصاب پیرجنگ افروزقم،بیشتربه هیجان دراید.؟ایانیروهای سیاسی حاضربه همكاری مشترك خواهندشد.؟یااینكه برخی ازانهابه خودستایی وغروراسیرند.؟ایاتبلیغات گروهای فرصت طلب و شایعه سازمانندثروتمندان شهروتوده ای هاكه بویژه درصفوف حزب دمكرات نفوذچشمگیری داشتندباپخش شایعات واخباردروغین می خواهندحتی ازاشغالگران پذیرایی شود.؟اینها سئولاتی هستند كه درذهن نویسنده این سطرهادورمیزند...!!!

یورش برای تسخیرشهرمهابادكه به پایتخت جمهوری كردستان مشهور است.درواقع حدودساعت23روز 11شهریورماه اغازگردید:فانتومهای جمهوری اسلامی،درطول ساعات شب برفرازشهربه غرش درامدندو دیوارصوتی شكستندتامردم مهابادومنطقه رابه هراس ووحشت اندازند.چنین وقایعی برای مردم كردستان حتی درزمان حكومتهای گذشته پهلوی هم پیش نیامده بود.

مطبوعات ان روزهادرباره این جنگ چنین مینویسند:«باروشن شدن فضای اسمان،هواپیماهای جنگی كوههاوتپه های مرتفع مهابادراباراكت و60تیربمباران كردند.مقارن ساعت9صبح ستونهای اعزامی از راه میاندواب به سرپرستی تیمسارفلاحی وهمزمان لشكر64ارومیه از3راهی محمدیارنقده به فرماندهی سرتیپ ظهیرنژادیعنی ازقسمت شمال وشرق مهابادحركت كردندودرفاصله جاده هافقط درگیریهای پراكنده ای روی داد.نیروهای نظامی خیلی بااحتیاط حركت میكردندوكوههای مشرف به جاده های نامبرده راباسلاحهای سنگین وتیربارهلیكوپترهازیراتش گرفتند.حدودساعت15نیروهای كلاه سبزوهوانیروازطریق هلیكوپتردرنزدیكی دانشسرای مقدماتی بعدازدرگیری كوتاهی پیاده میشوندواین منطقه بتصرف پاسداران درمیاید.درهمین اوقات یكی ازساختمانهای پادگان مهاباداتش میگیردواین رویدادمسئولان پیشمرگ رابه وحشت میاندازدوهركسی درصدداست كه ازراه بخش جنوبی وغربی شهرخارج شودوبرخلاف پیش بینیها بویژه درارتفاعات وبلندیهای شهرمقاومتی،صورت نمی گیرد.لشكرهای ارتش وپاسداران ازداخل مهاباد عبورمیكنندوبه پادگان می رسندوانجاراتسخیرمیكنند.پیشمرگان كردنمیتوانندكه همه سلاحهای سنگین را باخودحمل كنند.» *37 ـ روزنامه های كیهان واطلاعات 13شهریور 1358 «4سپتامبر79» ص.ص.1 و3و4                                              

حقگواستانداراذربایجانغربی درتماس باخبرنگارروزنامه كیهان دراین باره میگوید:«اتش سوزی،پیش ازورود ارتش به پادگان مهابادتوسط پیشمرگان كردكه درپادگان بودند،صورت گرفته است.انهابخش عمده ای از سلاحهای موجوددرپادگان راباخودبه كوههاوارتفاعات برده اندامامهمات سنگین ازجمله 4تانك ازمیان11تانك پادگان وتعدادی توپ كه ازخودبه جای گذاشته اند،امروزبه دست نیروهای ارتش افتاد.هنگام ورودارتش و پاسداران به مهاباد،به مقرحزب منحله دمكرات هجوم برده شدواین ساختمان ویران گردید،اماكسی دراین ساختمان نبود.شیخ عزالدین حسینی وسران حزب دمكرات ازجمله عبدالرحمن قاسملوقبلاشهرراترك كرده اندوبطوریكه بمن گزارش داده اندهردوی انهااحتمالابه بانه رفته اندامااین گزارش هنوزتاییدنشده است.» *38 ـ روزنامه كیهان 13شهریور58 ص.3 «4سپتامبر79»  خبرگزاری پارس به نقل ازیكی ازاهالی شهرمهابادكه با اوتماس گرفته است میگوید:«درساعت18امروزـ 12شهریورـ هنوزصدای تیراندازیهای پراكنده ای به گوش میرسدوهلیكوپترهای جمهوری اسلامی برفرازشهرمهاباددرپروازهستند. ماهنوزاطمینان نداریم كه از خانه های خودخارج شویم وشهرحالت كاملاجنگی داردوبنظرمیرسدكه شهرازجمعیت خالی شده است واهالی درخیابانهاوكوچه هاامدورفت ندارندواین امرنشان میدهدكه درمنازل وجاهای امن پناه گرفته اند.این شخص می افزاید:وقتی سراغ فرماندارورئیس شهربانی وتنی چندازمقامات مهابادراگرفتند،تلفنهای انهاپاسخ نمیدهدوبنظرمیرسدكه انان نیزشهرراترك گفته یامخفی شده اند.ساعت 17و30دقیقه تپه بالای شهریعنی ـ داشامجید ـ به تصرف درمی اید.*39 ـ كیهان 13شهریور1358 ص.3   

 

                       

 

 

ازسوی دیگرمحموداردلان فرمانده واحداعزامی كه ازراه میاندواب به مهابادامده بوددرموردستونهای اعزامی می نویسد:«ماساعت13روز12شهریوربه دروازه شهررسیدیم وبلافاصله تپه هاوارتفاعات رابتصرف دراوردیم.ستون ماشامل واحدهای گردان176منجیل مراغه،گروه ضربت نیروهای كلاه سبزوهوابردازتهران، گردان185قزوین،گردان221لشكراهوازبایك اتش بار203میلی متری ازمراغه بود...» *40 ـ كیهان 14شهریورص.3

امادرارتباط باتسخیر شهرمهابادازسوی نیروهای دولتی رادیو بی بی سی دربرنامه شامگاهی       خودباانتشارخبری گفت:« كه نیروهای كرددرطول شب وروزهای اینده حملات چریكی وسیعی

راشروع خواهندكرد.وكردهادركوهستانهادرحال سنگربندی هستند.»روزنامه اطلاعات دراین باره

می نویسد:«باپخش این خبرازرادیو بی بی سی،زنگ تلفن صدهاخانه به صدادرامدومهابادیها با

نگرانی این اخباررابرای همدیگر بازگو می كردند.شب گذشته بسیاری ازخانه های شهر چراغهای

خودراخاموش كرده وزیرنورشمع شب راگذراندند.* 41 ــ روزنامه اطلاعات  13 .6 . 1358 ص.2 (4سپتامبر1979)            

روز13شهریورماه حقگواستانداراذربایجانغربی باملاصالح رحیمی پیشوای كردهای نقده ملاقات

میكند.روزنامه كیهان دراین باره مینوسد:«ملاصالح ضمن محكوم كردن حادثه تاسف بارروستای         "قارنه"كه موجب شهیدشدن 68نفرازاهالی روستاگردیدگفت:افرادبیگناهیكه درروستای"قارنه"                                                                                                                            به شهادت رسیدندهمه مومن به انقلاب اسلامی بودندوتنهاگناهشان این بودكه ازنژادكردبودند

درمقابل حقگوگفت:كه عاملان این حادثه به مجازات میرسند.»*42ـ كیهان 14 .6 .1358ص.3(15سپتامبر79)

مردم "قارنه"وشماری دیگرازروستاهای منطقه ازترس تكراراین جنایت سبعانه به كوهستانهای

منطقه كوچ كرده اند.همچنین بنابه تاییدرسمی خبرگزاری پارس:«حدودهزارنفر ازمردم روستاهای 

قره قشلاق،قره داغ،كوزه كریز،گردی یعقوب،داشخانه،كونه ده،خورخوره وقزل قوپی دریكی از

مدارس شهرمهاباد پناهنده هستند. انهاروشن ساخته اندكه براثرحملاتی كه هنوزمعلوم نیست

ازچه ناحیه ای باشدبه روستاهای انهاصورت گرفته است.به این دلیل به شهرمهاباد امده اند.»

* 43ـ روزنامه كیهان 14 .6 .1358 ش. ص.3  (15سپتامبر1979)

روز13شهریورماه شهربانه بعدازیك مقاومت خونین7ساعته بفرماندهی چمران وزیردفاع ایران به

تصرف نیروهای اشغالگرنظامی درامد.شدیدترین نقطه درگیری واحدهای ارتش وپاسداران با

نیروهای پیشمرگه درگردنه بالای شهربه نام"قرچ دابان"روی دادكه بعداز"گردنه خان"شدیدترین

محل درگیریهابود.نیروهای پیشمرگه باخمپاره انداز،توپ وتانك كه ازپادگان بانه بدست اورده بودند

نظامیان ارتشی را زیر اتش گرفتندوشمارزیادی ازكلاه سبزها وتكاورها راكشته وزخمی كردند.

محمدنریموسانی خبرنگاراعزامی كیهان بامداد روز14شهریورماه 1358دریك گزارش ازاوضاع بانه

چنین می نویسد:«ما اولین گروه خبرنگاربودیم كه بعداز10ساعت ازسنندج ومریوان واردشهر

جنگ زده بانه شدیم.درابتدای شهرواحدهای لشكر28كردستان،تكاوران دریائی منجیل،پاسداران

اعزامی وكلاه سبزها،افرادژاندارمری باتانك وتوپ وسلاحهای سنگین مستقربودند.جنگ شدید

درگردنه بالای شهربه نام"قرچ دابان"صورت گرفت.دراین درگیری مسلحانه دوطرف باخمپاره انداز

وتوپ وتانك بطرف یكدیگر تیراندازی میكردند.دراینجایك تكاورو3پاسدارشهید!!!میشوند.مردم بانه

اعلام كرده اندكه ماامنیت وارامش می خواهیم وگرفتاریك جنگ تحمیلی شده ایم . نمایندگان

كردهاگفته اندكه جلال طالبانی هم ازانهاپشتیبانی می كند. ـ این روزنامه درادامه گزارش خود

 می نویسد ـ :ازعزالدین حسینی وقاسملو كه دراین محل ستاد محكمی داشتند،خبری در

دست نیست.اماسیدجلال حسینی2ساعت قبل ازورودارتش به بانه بایك لندروزرشهر راترك

كرده است. ستوان نقشبندی عضوگروه پیشروارتش هم تایید می كندكه خطرناكترین نقطه

جنگ گردنه های"قرچ دابان"و"كلی خان"بوده است. اواضافه كردكه دراین درگیریها یك تانك و2

خودرونیروهای كردبوسیله هلیكوپتركبری نابودشدندووسایل سنگین منهدم گردیده است. او

تایید می كندكه جنگ بانه برخلاف شهرمهابادیك مقاومت خونین بوده است.

روزنامه كیهان ادامه می دهدكه:یك كامیون دار بانه به اسم عبداله زاده می گوید:این شهر

پایگاه نیروهای كردبوده ورفت وامدنیروهای شیخ عزالدین حسینی وقاسملو وسیدجلال به ان

سوی مرزمرتبا ادامه داشت وانهاهمه مردم رابه مسلح شدن تشویق می كردند.

خبرنگاراعزامی كیهان می نویسد:روزسه شنبه ـ 13شهریورـ ساعت4بعدازظهریك انبارمهمات

دمكراتهای مسلح در10كیلومتری بانه در"پاسگاه رستمی"ضبط شدكه شامل نارنجك انداز،

خمپاره،بیسیم وسلاحهای سنگین دیگر بوده است. هم اكنون دكترچمران دربانه وسرگرم تنظیم

اداره شهربوسیله پرسنل شهربانی می باشدوشهربانه همچنان تعطیل بوده است.مردم بانه

می گویندكه افرادمسلح كردبدنبال تصرف شهرهای بانه ومهابادازاین به بعدبطور منظم باواحدهای

نظامی درگیرنخواهندشدبلكه انهادراینده به یك جنگ چریكی دست خواهندزدومیدان عملیات

انان تمام نقاط كردستان خواهد بود.» * 44 ـ گزارش روزنامه كیهان 14 .6 .1358 ش. ص.1و11 (15سپتامبر1979)

«روز 13 شهریور 4 نفر دیگر دریك محاكمه فرمایشی به اتهام شركت درجنگ مسلحانه درشهر

سقزبنامهای عطامحمدی،حسین محمدی،ابراهیم محمدی وحسین نوری درپادگان شهر

تیرباران می شوند. خلخالی درپی اعلام این خبر گفت:اعدام انقلابی این چهار نفر باحسن

استقبال روبروشده است » !!! * 45 ـ روزنامه اطلاعات 15 . 6 .58 ص.ص. 1و2  ( 6 . 9 .1979 )

مطالبی كه دربالا به ان اشاره شد،ازقول خبرنگارانی است كه تصاویرمستندی را درباره ان روزهای جنگ وگریزكردستان كه از جانب نیروهای سركوبگربه ملت ستمدیده كردتحمیل كرده  

بودند،درذهن مامتجلی می شود.  دریك چنین جنگ خانمان سوزی بشترازهرچیزبه مردم فقیر

وبیدفاع وزحمتكش ضرروزیان می رسد.بویژه كه مردم كردهمچنانكه دربالاهم اشاره شدبه هیچ

عنوان خواستارچنین جنگ وجنایتی نبوده واینرانماینده گان كردستان اعلام كرده بودند،بابررسی

وتحقیق درباره اوضاع6 ماه اول بعدازقیام سراسری خلقهای ایران،اسناد ومدارك زیادی دراین باره

حتی ازجانب مركز مطالعات وتحقیقات جنگ دروزارت ارشادتهران موجود است ونیز اسنادزیادی

دركتابهایی متعددازجمله كتاب«پیدایش نطام جدیددر3جلدتحت عنوان بحران كردستان واذربایجان  

غربی وخوزستان وتركمن صحرا»ثبت شده است ونیزسخنگویان ونویسندگان«نشریه چشم انداز

ایران ویژه نامه كردستان در 128صفحه»كه به كوشش اقای لطف اله میثمی تهیه شده است و

درسایت اینترنیتی:www.meisami.com» »هم قابل دسترسی است كه دران اقایان د.حاج  

سیدجوادی ،د.ابراهیم یونسی ،مهندس عزت اله سحابی،هاشم صباغیان،احسان هوشمند ،

فاروق كیخسروی،اقرار كرده اند كه رهبران حكومت و‌شخص خمینی ونماینده گانش دركردستان

مرتكب قتل عام وجنایت شده اند.هرچندبعضی ازانهابخاطرترس واختناق حاكم بركشورهرزه ــ

گوییهای مرتجعین وشوینیسهای بنیادگرا راعلیه رهبران كردوجنبش ازادیبخش كردستان تكرار

كرده وخاطرات ووقایع تاریخ رابرخلاف حقایق تعریف می كنند. نشریه نامبرده دراردیبهشت ماه

گذشته ـ سال1382 ـ دركردستان منتشر شده است.

دراین نوشته خودبه روزچهاردهم شهریورماه1358 (5سپتامبر79)می رسیم كه اكثرشهرهای

كردستان به تسخیرنظامی نیروهای اشغالگردرامده اند.تنهاشهری كه دولت به انجانرسیده،

شهرسردشت است كه خالی ازسكنه است. نیروهای دولتی كه بنابه تاییدمقامات كشوری

هیچ پایگاهی درمیان مردم كردستان نداشتند،تنها ازراه زور وقدرت نظامی درصددارام كردن

مردم بودند.امااعدامهای دستجمعی بدون محاكمه وقتل عامهای روزهای گذشته ،مردم فقیر

وستمدیده سراسركردستان را خشمگین وعصبانی تر كرده بود.بویژه فالانژهای خمینی همه

اعتراضات مردم راكه درمدت بیشترازیكسال گذشته به ان عادت گرفته بودند،باشدت وتعصب

كوردلانه سركوب می كردند.هیجان وغرورحماسی خلق كردستان وقتی شدت پیدا می كردكه

انهابدون اطلاع ازاوضاع درونی وروانشناسی مردم درسرنوشت انها دخالت می كردندواخبار را

وارونه منعكس می ساختند. البته خبرهای داخلی كردستان دراثرفعالیت خبرنگاران درخارج ،

بویژه دركشورهای همسایه منتشر می شد.تاثیران بجایی رسید كه بعدازتسخیرشهر مهابادو

گسترش سیاسی جنبش مقاومت خلق كرد، مانع اعدامهای دستجمعی نظیر شهرهای پاوه،

سنندج،مریوان وسقز شد.

 امروز ـ چهاردهم شهریور ماه58 ــ درفرمانداری شهرمهابادجلسه ای باشركت مقامات نظامی

ودولتی وعده ای ازمردم شهر برگزارشد.رحمان فاضلی سرپرست فرمانداری مهاباد،درگفتوگویی

باخبرنگاران گفت:«دراین جلسه كه سرهنگ نیكنام فرمانده نیروهای مستقر درمهابادوابوشریف

وعده ای دیگر ازمقامات نظامی ودولتی شركت داشتند، من حقایق راگفتم ویاداورشدم كه

تعدادی ازجوانان ومردم شهرهای مهاباد،اشنویه،سنندج ،پیرانشهر،پاوه، بوكان،سقزوغیره از

خانه وكاشانه خودرفته اندومسلما اگر اینهامتمركزشوندبرنامه هایی دارند....بایدمسایل

شهرهای كردستان ازراه مذاكره ومسالمت امیز حل شود.» *46 ـ كیهان 15 .6 .58  ص. 2

بدنبال این اجتماع درفرمانداری، یك تظاهرات ضد دولتی درمیدان شهرداری برگزار میشود.

دكترحقگو استاندار اذربایجان،این مطب را رسما به دولت وخبرنگاران گزارش داد:«روزگذشته 

ـ 14 .6 .58 ـ درمهاباد حدود 300نفرازجوانان شهر به حمایت ازشیخ عزالدین حسینی دست

به تظاهرات زدندكه بعداتعدادانهابه دو هزار نفر رسیدولی این تظاهرات باتیراندازی هوایی به

پایان رسیدوتظاهركنندگان متفرق شدند. اواضافه كرد: كه 2 روز است مغازه های سردشت

تعطیل است وشماری ازسران عشایر كردهای ترگور ومرگور بادولت جمهوری اسلامی اعلام

همبستگی كرده اند.» *  47 ـ روزنامه كیهان 15 شهریور ماه 58 ص . 2 (6سپتامبر 1979)

روزنامه اطلاعات  دراین باره چنین می نویسد:«در حالیكه ارتش وپاسداران درشهرمهاباد

مستقر ‌هستند،دیروزتظاهراتی ازساختمان فرمانداری مهاباد،اغازشدودربرخی ازخیابانهای

ان شهر ادامه یافت.تظاهركنندگان كه خواستار خروج پاسداران بودند،شعارهای خودرا به

نفع شیخ عزالدین حسینی تغییردادند،دراین مدت ممانعت ودرگیری پیش نیامد.قوای انتظامی

از4 سو،تپه های مشرف به شهرمهابادوراههای ارتباطی رازیر كنترل دارند.... تاكنون 6

تانك ومقداری زیادی سلاح ومهمات كه قبلا دراختیار دمكراتهابوده،جمع اوری وبه پادگان

مهاباد برگردانده شد. ... 4تانك دیگر كماكان ناپدید هستند. پریشب باخمپاره وتوپ105

به واحدهای مستقر درشهر بوكان حمله شد...» * 48 ـ روزنامه اطلاعات 15 شهریور 58  ص. 1و2

روز پانزدهم شهریورماه خلخالی نماینده خمینی كه ازنظركردها جلادی بدتراز اویسی است،

اجتماعی را درشهرمهابادترتیب میدهدوبه مردم شدیدا اخطارمی كند:«كه دادگاههای انقلابی!!!

درمهابادوظیفه خودراانجام می دهد،تظاهرات به هرعنوان قدغن است،ارتشیان زندانی درپادگان

ارومیه طبق مقررات مجازات می شوند.»دراین جلسه كه شماری ازمردم شهرمهاباد شامل ‌

نماینده گان شورای شهر،بازاریان،روحانیون وجوانان ومقامات دولتی حضورداشتند،خلخالی دراین

جلسه می خواست فقط سخنرانی خودرا ادامه دهد،اماجلسه به یك بحث وگفتگوی عمومی

عوض میشود»خبرنگاراعزامی روزنامه اطلاعات دراین باره گزارش مفصلی دارد كه دربخشهایی

ازان چنین می نویسد:« خلخالی ضمن تشریح حوادث روزهای گذشته درشهرهای كردنشین

گفت:مادرپاوه كسانی راگرفتیم كه مسیحی بودند،مسیحی،انجاچه كار می كند.دیروزشنیدم

كه درمهابادتظاهرات شده ویك مشت بچه جمع شده اندوگفته اندماپاسدارنمی خواهیم و

عزالدین رهبرماست.این پاسدارانی كه شمامیبینیدیادكتر هستندیامهندس یادیپلمه،ببینیدكه

اخلاقشان چطوراست.اینهاحقوق هم نمی گیرندفقط به خاطراسلام است كه به اینجاامده اند.

....دراین مجلس پاسداران قصدداشتندیكی ازاعضای شورای شهررابازداشت كنند،اما خلخالی

گفت:دراین مجلس كسی بازداشت نشودوعلماقول دادند.دیگردرشهرمهابادتظاهرات نخواهد

شد.!!!خبرنگار روزنامه اطلاعات درادامه این گزارش می نویسد:جوانی ازمیان جمعیت بپا

خواست وگفت:ازطرف مردم مهابادوحومه قطعنامه ای صادرشده است. خلخالیگفت:تعداد

امضای قطعنامه چقدر است.؟ جواب: امضا ندارد. خلخالی:ازطرف مردم مهابادوحومه وكالتنامه

دارید؟ جواب:نه.....   جوان مهابادی قطعنامه رامی خواند:

ماده1 ـ به رهبران مذهبی وسیاسی كه خون انهاباخون ملت كرد یكی است هیچ گونه توهین

نشود.

ماده2 ـ مجاهدین ـپاسداران وبسیجی ها ـ حق ورود به شهرودهات اطراف كردستان ومناطق

كردنشین را نداشته باشند.

ماده3 ـ عفوعمومی برای تمام ملت كردكه شامل سران حزبی هم باشد.

 خلخالی درجواب گفت:قبول نداریم.ما،عزالدین حسینی وقاسملو رابه عنوان سران كردنمی ــ

پذریم .مجاهدین نیزبه همه جاخواهندرفت.  جوان قطعنامه راادامه داد :

ماده4 ـ تشكیل نشدن دادگاههای انقلابی درشهرمهاباد.  خلخالی :ممكن نیست .دادگاه باید

وظیفه خود راانجام دهد.

ماده 5 ـ ازادی برادران كردكه درمهاباد دستگیرشده اند. خلخالی گفت:انهاكه ضدخلقی بوده اند،

اگرتوبه كنند،مشمول عفوخواهندشدوانهایی كه ازسران هستندحسابی دیگر دارند.

ماده6 ـ عفو عده ای ازبرادران ارتشی كه درمهاباد خدمت می كرده اندواكنون درپادگان ارومیه

زندانی هستند.  خلخالی:ابداقبول نداریم وطبق مقررات ارتش باانهارفتار می شود.تاارتشی ها

بفهمندوقتی ازمردم حقوق می گیرند.بایدبه نفع مردم خدمت كنند.

ماده7 ـ ازاعدام برادران كردارتشی در سنندج جلوگیری شود.  خلخالی پاسخ داد: این خواست

ممكن نیست وشمانبایداین حرفهارا بزنید.زیراشمااینجانشسته ایدواگرمسئله ای باشد، انها

مطرح خواهندكرد. روزنامه اطلاعات درادامه این گزارش می نویسد: جوانی كه این قطعنامه را

می خواندگفت: پاسخ مثبت این هفت ماده راباید ظرف 48 ساعت ازرادیو وتلویزیون بدهید.

خلخالی گفت: پاسخ هاراهمین الان داده ام ودیگر احتیاج به 48ساعت مهلت نیست.ضمناباید

بگویم تظاهرات قدغن است .ارتش وپاسداران همه جاهستند.!!!* 48 ـ روزنامه اطلاعات 18 شهریور ماه

1358 ش . صص. 1و2   ( 9 سپتامبر 1979 م . ) این نمونه ای ازمقاومت انقلابی مردم كردستان است كه در

شدیدترین شرایط خفقان وتهدیدهای نظامی روحیه خلق مارا درمقابل دشمنان و اشغالگر ان

تسلیم نخواهد ساخت.

درهمین روزیعنی بعدازظهر پنجشنبه 15 شهریورماه ستونهای نظامی ارتشیان وپاسداران و

نیروی هوایی وزمینی لشكرسنندج ،تكاورهای نیروی دریایی وهوایی شیراز به فرماندهی

چمران ،شهر سردشت را كه تقریبا خالی ازسكنه بود،بعد ازمقاومتی كوتاه، تسخیر كردند.

 

درحالیكه نیروهای مختلف مردم درشهرهای ایران بویژه شهرتهران خودرابرای سالگرد 17

شهریورـ جمعه خونین میدان ژاله ـ اماده می كردند . هیئت حاكمه ایران به فرمان خمینی، 

مهندس بازرگان نخست وزیر ایران رابه همراه صباغیان وزیركشور وتیمسارشاكرڕئیس ستاد

مشترك ارتش ود.حقگواستاندار اذربایجانغربی به شهرمهابادمی فرستند،تابه اصطلاح پیام 

عفو امام رابه مردم كردستان برساند. انهاقبل ازظهرروز جمعه 16 .6 .58 ـ 7سپتامبر79 ـ در

مهابادازجانب گروهی كه ملا كریم شاركندی هم درمیان انها بود مورداستقبال قرارگرفتند .

 

 

                       عكس ملا كریم وبازرگان !!!

 

 

 

هاشم صباغیان درباره این مسافرت چنین می نویسد:«ارتش گفت كه امنیت را تامین میكنم

وهلی كوپترنخست وزیر را از پائین تربه وسیله هلی كوپتركبری اسكورت می كنند، جون كبری

رادرارتفاع پائین نمی توانند بزنند.ازارومیه باهلی كوپتر مهندس بازرگان به مهاباد امدیم .حضور

مهندس بازرگان خیلی اثربخش بود.... پس ازمجموعه مطالعاتی كه ماانجام دادیم به این نتیجه

رسیدیم برخوردبا كردهاهم باید باقدرت باشد هم بارحمت.»*49 ـ نشریه چشم انداز  ویژه كردستان ص.57

چه عجباكدام رحمت وعنایت !!! جنگ افروزان  

((مهدی چوپانی قارنه))

مطهره

آپلود

مطهره

 

سرقت

سرقت کابل های برق معابرزیار اصفهان وقطعی برق ادارات دولتی
 
حوادث / پنج شنبه 31 فروردین 1391
با گذشت بیش از 4 روزاز سرقت کابل تیرهای معابر دهستان زیار اصفهان مشکل نداشتن برق اداره جهاد کشاورزی و شرکت نظام صنفی ودیگر دستگاه ها هنوز حل نشده است .
07:15
 

به گزارش باشگاه خبرنگاران شامگاه یک شنبه شب گذشته سارقان کابل تیرهای برق یکی از اصلی ترین معابر زیار را که چند اداره دولتی در آن قرار دارد سرقت کردند اما با گذشت بیش از 4روزهنوز مشکل برق این اداره حل نشده است.
به گفته مسول جهاد کشاورزی زیار با توجه به نامه نگاری های این مرکز با اداره برق منطقه هیچ گونه پیگیری از طرف این دستگاه انجام نشده است وروزانه بیش از 200 مراجعه کننده که اکثرا کشاورزان منطقه می باشند به دلیل نبود برق از دریافت خدمات محروم هستند.
شیرازی در ادامه گفت که اداره برق از این مرکز خواسته تا اطلاع ثانوی مشکل برق خود را باخرید موتور برق حل کند یا جهت سریع تر شدن در وصل برق کابل مورد نظر را خریداری کرده تا اداره برق پیمانکار خودرا جهت نصب به این مرکز اعزام کند در غیر این صورت با ید مراحل قانونی کار طی شود که حداقل یک ماه طول می کشد به نظر میرسد مسولین جهاد کشاورزی و ارباب رجوع این مرکز تا یک ماه بدون برق سپری کنند . ایا اگر این نهاد با این همه مراجعه کننده در مرکز شهر بود باز هم اداره برق چنین جوابی به مسولین می داد.
گفتنی است زیار از توابع شهر اصفهان با بیش از 10 روستای همجوار و15هزار جمعیت از پاسگاه محلی محروم است .
/ پایان خبر/