لحظه ها می گذرند و روز ها را خاکستر می کنند و من در گرد و غبار این ثانیه ها

می دوم به دنبال چه نمی دانم!

 

هراسانم از آن که فصل ها پوست بیندازند و من هنوز در کالبد خویش بمانم

 

شاید خیالی است بس بیهوده که رسیده باشم

به آنچه خواسته ام ، به آنچه که باید می رسیدم

و به آنچه که لیاقت رسیدن به آن را داشته باشم

 

تشنه لبم ، دروغ است اگر بگویم به جرعه ای بیش نیازمند نیستم

دریا می خوام به وسعت آفاق ، به وسعت دریا!