لحظه ها می گذرند و روز ها را خاکستر می کنند و من در گرد و غبار این ثانیه ها
می دوم به دنبال چه نمی دانم!
هراسانم از آن که فصل ها پوست بیندازند و من هنوز در کالبد خویش بمانم
شاید خیالی است بس بیهوده که رسیده باشم
به آنچه خواسته ام ، به آنچه که باید می رسیدم
و به آنچه که لیاقت رسیدن به آن را داشته باشم
تشنه لبم ، دروغ است اگر بگویم به جرعه ای بیش نیازمند نیستم
دریا می خوام به وسعت آفاق ، به وسعت دریا!
+ نوشته شده در جمعه نهم دی ۱۳۹۰ ساعت توسط مهدی
|