اولین رکوردار ایرانی، 14در14به نیت14معصوم با یاد ونام شهدا
تلاش می کنی،تا هدف بزرگی را صید کنی.کمتر دوستی داری.اما در هدفت مصمم وپابرجا هستی.گاهی کنایه بعضی عزیزان آزارت می دهد.سکوت می کنی جواب نمی دهی.برایت دهن کجی می کنند.اما ناراحت نمی شوی.تنها به مسیرت فکر می کنی.خودرا مرد عمل می کنی.وتنها با این عمل می توانی در جنگ نابرابر با گذشت زمان اراده پولادین از لطف خدارا عیان کنی.تا در پشت پرده رسم شکن، رسمی باشی .که همیشه در برابرهجمه نادانی هاکم نمی آوری.تا از انعکاس حرکت بزرگ در آینده، بستر تلاش واندیشه را برای جوانان به ارمغان بیاوری ودر کلمات ساده اعلام کنی.خواستن توانستن است.                                                                 

 

 

برای مطالعه اخبار روی ادامه مطالب کلیک کنید(اخبار به روز و ده روزه می باشد)

 

 

وارستگان

روز معلم،شکوفه اندیشه قرن حاضررا به تمامی معلمان و فرهنگیان عزیز تبریک می گویم.امیدوارم روز به روز در پس پرده ،ارزش و قداست معلمان در گذر طوفان فراموشی موج خروشان زمان لنگر اطمینان بر جزیره آرزوها میخکوب کند.جا دارد.تبریک ویژه به دوستان و معلمان سیستانی و بلوچستانی بگویم.واز این طریق بر همت و تلاش شان ارج بنهم.

هنوزنه

از یکسال پیش برای شنای دریای خزر تلاش می کنم.قبل از عید هم رسما کارم را شروع کرده ام. می دانم کار سختی خواهم داشت.چه بسا ناملایمات زیادی را در این پشتیبانی تحمل کنم.اما همچنان مصمم وآماده هستم .می دانم کاری نیست که به سر مقصود نرسد.پس تا آخرین روز و دقیقه و ثانیه تلاش خواهم کرد.

هزینه

خیلی از دوستان در میانه از خبر حرکت با دوچرخه تا شلمچه و رنگ آمیزی این مسیر خبر نداشتند.بعضی ها هم با آنکه اطلاع داشتند.خودرا به کوچه علی چپ زده بودند.اما با تمام این احوال خودرا مدیون این حرکت نکردم.نزدیک به 1500 حلقه سی دی وچندین یادمان 75برگی

به همراه عکس طراحی کردم.آنرا در همه جا پخش کردم.تا شبهه ای جهت اطلاع باقی نماند.

احتمال

اگر در تشکیل ستاد همراهی شنای دریای خزر موفق نشدم.مسیر دیگری را پیش بینی کرده ام.در این شنا ،حتما به پشتیبانی نیاز دارم.وگرنه تنهایی این افتخار بدست نخواهد آمد.اما در صورت عدم موفقیت،با دوچرخه نیم دور ایران، از سی خرداد 90 را استارت خواهم زد.که بیشتر بر توانایی ها و هزینه شخصی متکی خواهم بود. 

         

مبارکباد

ورق روزگار به مانند رعدی

در گردش سال

سفره سفید را

چو بر چید

بهارش نامید

در بسی چرخش چرخ روزگار

بمانند تند بادی

نقش و نگار نو کشید

در پس پرده گمنامی

مدرسه را با دانش آموز

نامش نهاد

گل سرسبد این جمع را

به معلم زرنگار ساخت

هرچه بشر در توسعه قدم برداشت

این گل را بهانه این سر زندگی یافت

معلم را اوج این نگاه

برهمه یادش را عزیز

تا بجوید و بگوید معلم کیست

خاکستر سوختن است؟

عشق یک طرفه است؟

سوز ودلدادگی

به پای جنگ جهل و نادانی

سودای نابرابر چان و زندگی

کجا ای یار ،این چنین

در پی این راسته راستی

بنگر و خود را ببین

دست شانه بر رخ گیر

جامه ای نو بر تن بنما

در هلهله یاد تو

گچ و تخته سیاه

یاران همیشگی

در تحسین یاد تو

بر یاد دانش آموزی

چه زیبا و چه پر معنا

نوشته تا بگوید

روزت مبارکباد

در روایت حدیثی

سرمشق هدایت الهی

درآخرین فرستاده خدا

اوهم خودرا معلم می نامد

تا یاد ارزش شغل معلمی

بی نام یاد تو نگینش

فریاد برنمی آورد؟

مگر اینکه به دل اورا یاد آورد

روزت مبارکباد

مأمن دوستی و محبت

گذشت و ایثار

رنگ تازه ای در عشق ازلی

بین یاران مدرسه

می خواهد یک صدا فریاد برآورد

روزت مبارکباد

در پی این معنای زیبا

والدین در هم آوایی

صبر وبردباری و متانت

بر نجوای روح افزای فرزندشان

می خواهند بگویند

روزت مبارکباد

به خجستگی این روز

درو دیوار

سبزه و سبزه زار

در عشق استاد بزرگ نام

در یاد او ،فرزند این یاد

می خواهند در رقص بهاری

بگویند

روزت مبارکباد

خود پیموده راه سخت

مقابل ،کوه سخت و بلند

در عبورش مرز عصیانگر

در تلاش و جنب و جوش

در پژواک صدای برگشت

اوهم این چنین می شنود

روزت مبارکباد

 

اولین دل نوشته ای که به زبان ترکی نوشتم.هرچند زیاد جالب نخواهد بود.وخیلی از هم زبانان، خالی از ایراد نخواهند دانست.اما تلاش می کنم.در این مسیر هم بی محابا قدم بگذارم.می دانم با تحقیق و مطالعه این مشکل را با گذشت زمان حل خواهم کرد.

گژنن، ماژیه داواسی

گژمعلمن آلنن قوتولوپ

میز اوسته دغرانپ

نمره دفترن جلدینه

خط سالیپ

کتاب اوسته دایانوپ

اوزن یغشدریپ

قارنن قاباغا وریپ

اوز دلینن ،اورین آچیپ

اوز دوندریپ

داغله سوزلرین معلمه

بیله باشلیپ سولیپ

ایلر بویا سنه یار اولمشام

بارماغون اوستا

دایانوپ خرد اولمشام

قارا یازو اوسته

نه قدر چکیپ

اوریون سوزنه فدا اولمشام

نه قدر سلیپ ،پوزیپ

منیه قسا قسا ایلیوپ سن

دمه رم، هردن هسلنیپ سن

منیه بیر اوشاغ اوسته آتییپ سان

بیر گناها باتیپ سان

دمه رم اوده دعوا ایلیپ سن

منیه یتشیپ نچه یره بولوپ سن

دمه رم هردن اوزوه توتوپ

هر یرده منیه، پیسلیه سن

کوتون اوستنه یاغیپ

سوزیوه یریدیپ سن

قاباغا گدیپ دنیا

آغ یازه وایت برد آدندا

ماژیکن یولداش اولپ

کلاس گتریپ

اوزلرن اوینادیب

سوزلره آللادیپ

گوزله منیه یاددان چخاردارسان

باشوه سالیپ اولارنان یولداش اولارسان

گون اولار دنیا چونوپ

قایدیپ گنه منیه یال وارارسان

دمه الم باتمرتوزگژه سنمه آلمر

نه قدر آده ساننه اولاسان

نه قدر دل لرده دیلسن

یر ،گو سنه فخر ایله

که معلم سن

سنن چوخ بوه دلسیزلیمنن

ورهپ بو خصلته الله منیه

بشر النده عشقه زنده ایلی یم

الده اولوپ ،قاران قولخدا

منده بیر ایشغدا ال اولام

 

تخفیف افتخار

ماشینم چند روز بود.خسته شده بود.حال همراهی برای رفتن به مدرسه با من را نداشت.چند جا برای تقویتش بردم.جالب بود.هرعزیزی که می شناخت .خیلی احترام قائل می شد.خیلی از عزیزان حاضر به دریافت دستمزد نمی شدند.به زور از این عملشان شرمنده می شدم.با تخفیف ویژه اجرتشان را پرداخت می کردم.بعداز برگشت در سفر رنگ آمیزی با دوچرخه از میانه تا شلمچه احساس می کنم.دوستان میانه ای واقعا برای این حرکت احترام زیادی قائلند.در اکثر جاها مارا با محبتشان در پیمودن مسیر جدید ،تقویت روحی می کنند.تعداد زیاد این عزیزان در مقابل نا دوستان  اندک قابل یادآوری است.

جمعه ها

تابستان برنامه ام پر خواهد بود.از سفر با خانوداه به بلوچستان باز خواهم ماند.اما برای راضی کردن خانواده ،قرار شده ،جمعه ها جبران کنم.لااقل با سفرهای یکروز دل خانواده را بدست بیاورم.هرچند فصل امتحانات و روزهای پرکاری است.اما قید استراحت را خواهم زد.تمرینات سختم را خیلی وقت شروع کرده ام.هرچند دوست داشتم .از میانه تا قافلانکوه آچاچی را با دو سرعتی در روزهای جمعه تمرین کنم.اما دل به دریا می زنم در روزهای عادی اینکار را خواهم کرد.

روزهای سخت

با هزینه سخت شلمچه درگیر بودم.چند هفته ای بود.حوصله هیچ کاری را نداشتم.تنهای تنها مانده بودم.دو فقره از چکهایم مانده بود.جرائت رو زدن را به دوستان نداشتم.تا بلاخره برگه خورد.با تقلای زیاد با لطف خدا یکی از عزیزان بانکی این مشکل حل شد.توانستم .با گرفتن وام این مشکل را رفع نمایم.اما روزهای سختی را گذراندم.

صداقت

هرچند در تمام حرکتهایم با انتخاب گزینه مناسب سعی کرده ام .حرکتم آلوده به حمایت گروهی فرصت طلب نشود.در اکثر حرکتها چند گروه در میانه ،ضمن مراجعه پیشنهادهای وسوسه انگیزی می دادند.تا وابسته به آنها ،علاوه بر اینکه تمام هزینه های حرکت را می دادند.پاداش مناسبی را هم در نظر گرفته بودند.اما با شهامت هیچکدام را قبول نمی کردم.چراکه در پشت آن هدف شومی نهفته بود.در قبال آن قرار بود.در انتخابات آتی مترسک آنها بشوم.اما آزادگی ونیت کارهایم را حاضر نشدم به دیناری به بها بدهم.تا توان دارم در انتخابات میانه بی طرف خواهم بود.چراکه ارزش حرکتهایم در یاد و نام عزیزانی است.که جان خودرا در هدف مقدسی ،عاشقانه وبا خلوص نیت فدا کرده اند.حیف نیست.این درک صادقانه در تضاد مال و منال دنیا را یکی کنم.

پیش بینی

هرچند گاهی نگاه مثبتی دارم.اما در این مورد کمی وسواسم.می دانم با این شرایط فعلی امکان ندارد.درشهر میانه برنامه ریزی درستی صورت پذیرد.تازه از حمایت گروه اداری شهرستان میانه برخوردار باشم.این را تجربه حرکتهای قبلی ام ثابت کرده است.

اما تلاش می کنم.تا در اذهان مردم وجوانان میانه ای شبهه ای بی جواب باقی نماند.در رنگ آمیزی با دوچرخه از میانه (آچاچی ) تا شلمچه ،بدترین تجربه تلخ را از حمایت مسئولین اداری شهرستان میانه واستان رادر عدم حمایت متحمل شدم.امکان ندارد.کسی پیدا شود.درشنای دریای خزر و خلیج فارس در تابستان 90 برنامه ریزی درستی انجام دهد.چراکه اعلان این حرکتهای بزرگ کشوری و جهانی را از یکسال پیش شروع کرده ام .و رسما قبل از عید 90مکاتبه این حرکت را انجام داده ام .هنوز تا این تاریخ جواب مناسب را در حمایت نیافته ام.تا بیستم اردیبهشت 90 صبر خواهم کرد.در صورت عدم حمایت و برنامه ریزی ،باز افتخاراتم در سکون نخواهد ماند.بلافاصله در تعطیلات تابستان سفر با دوچرخه  دورایران را از زادگاهم آچاچی  با عهد دیگر با شهدا و مربی وورزشکاران شهید این روستا استارت خواهم زد.طوری برنامه ریزی کرده ام.که اصلا شهر میانه را نبینم.واجازه نخواهم داد در بدرقه کسی از مسئولین شهر میانه حضور یابند.اگر خدا عمری داد.در این حرکت با دوچرخه از شنا هم غافل نخواهم ماند.در آنصورت ،اگر گفتم بلوچستانی هستم.مردم و جوانان میانه ای ناراحت نشوند.

روز معلم

نامه پر مهر و محبتی از دوست عزیزی بدستمان رسید.لطف و محبت داشتند.مارا به مراسم تجلیل معلمان منطقه کندوان میانه دعوت کرده بودند.اما پیش بینی نکرده بودند.که چه خواهد شد.

سیزدهم اردیبهشت در این مراسم حضور یافتیم.اما کاش مارا دعوت نمی کردند.تا درجمعی قرار بگیریم که سایه ما را با تیر می زدند.معلوم بود.که چطورما را تحویل بگیرند.تا این افراد در مجموعه هستند.امکان ندارد.خانواده آموزش وپرورش روز خوبی داشته باشند.انتخاب معلمان نمونه و... همه اش سلیقه ای بود.نشان می داد.در مافیای قدرت، بیشتر دوستان خودرا نشان کرده اند.در حالیکه معلمان زحمت کش و گمنام روستاها  فراموش شده بودند.این حرکت برای هر معلم آزاده واقعا ناراحت کننده بود.پیشنهاد می کنیم سال دیگر دیگر نام آنها را عوض کنند.وکمتر از همت و تلاش معلمان زحمتکش به نام خودشان مایه و هزینه کنند.

البته از حضور این دوست عزیزچند ماهی نمی گذرد.سازماندهی و ترمیم مجموعه زمان زیادی را می طلبد.چه بسا اراده ای استوار و مقاوم می خواهد.ولی انتظار داریم.به تلاشهای سازنده خود ادامه بدهند.امید داریم .موفق خواهند شد.

انجمن ادبی میانه

هر وقت فرصت می کنم .در این انجمن حضور می یابم.با شروع حرکتهای ورزشی ،فعالیتم در این انجمن کم رنگ شده است.شاید در این یک سال ماهی یکبار هم فرصت حضور در این جمع دوستانه و مهربانه را داشته ام.ولی تلاش مجموعه را می ستایم.که همچنان در حال تلاش هستند.البته شاعران و نویسندگان بنام میانه از این انجمن قهر کرده اند.جای خالی این عزیزان قابل مشاهده است.حق  هم دارند.اما با قهر کردن مشکلی حل نمی شود.

گروه موجود هم ،در اوج گمنامی و سلیقه های خاص ،تلاش می کند.همچنان کج داروبی روح این صحنه را حفظ نماید.فقط تلاش چند عزیز است.که هنوز سرزندگی آن را با طراوت نگاه داشته است.تکیه بر زبان محلی در لفافه هم از ضعف های آن می باشد.هرچند حفظ زبان محلی یک نوع افتخار زندگی اجتماعی است.واز ارزش و قداست خاصی همراه است.اما جهت گیرهای نامناسب راه بیراهه ای است.که احترام تحول و تطور تاثیر زبانها را بر یکدیگر زیر سوال می برد.

 

میانه ای ها،بخوانید،باور کنید، اما دشنامم ندهید

در اوج گمنامی ،هنوز بال و پر پرواز دارم.رکوردار دار شنای سدهای میانه وسد چالوس(امیر کبیر)وسد منجیل هستم.در دو استقامتی هم دست کمی ندارم.دواستقامتی 42 کیلومتری کندوان به میانه و55 کیلومتری ترکمانچای به میانه و12 کیلومتری سرعتی از میانه تا آچاچی وسفر بادوچرخه به تهران و تبریز و شلمچه از میانه را هم در تجربه کاری دارم.هزینه های این حرکت را،خودم متقبل شده ام.در این حرکتها مدیون کسی نیستم.دوست داشتم .دریای خزر و خلیج فارس را شنا کنم.اما به چند دلیل ناموفق بودم.و زحمات یک ساله ام در جسارتی بزرگ به بار ننشست.دلایل موجودرا کنکاش نمی کنم.آن را به قضاوت زمان می سپارم.هرچند در خاطراتم همه را ذکر کرده ام.وبعداز مهر90 منتشر خواهم کرد.اما....

عهد بسته بودم. تا آخر تابستان در عدد چهارده با نام و یاد شهدا حرکتهایم ،درایران سکون یابد.پیش بینی این بی محلی را خیلی وقت  پیش کرده بودم.بخاطر همین راههای گریز زیادی ترسیم کرده بودم.تا در برنامه ریزی ام کم نیاورم.لذا با عطای شنای دریای خزر و خلیج فارس، در دهمین حرکت ،دور ایران را با دوچرخه در اوج گرمای طاقت فرسا تابستان 90ادامه خواهم داد.در اکثر استانها دوستان دلیر وبا شهامتی دارم.قرار شده به همت این عزیزان همراه با دوچرخه از شنا هم غافل نمانم.حداقل چهار مسیر را هم با شنا طی خواهم کرد.بنابه دلایلی از ذکر این مسیرها معذورم.

دوست داشتم.در این حرکتها با یاد ونام شهدا بدلایل سنگینی سکونتم در خارج از میانه، بین مردم سیستان وبلوچستان و آذربایجان یک رابطه احساسی از عشق و محبت انسانی ایجاد کنم.اما با بی مهری های مسئولین اداری استان و شهرستان میانه از این قصد منصرف شدم.هرچند به مردم میانه اعتقاد خاصی دارم.اما اگر گفتم .میانه ای نیستم.ناراحت نشوید.همچنان به مسیرم ادامه خواهم داد.تا دوسال دیگر، حرکت سنگین به دور دنیا را اگر خدا عمری داد.با هزینه شخصی با شنای چند دریاچه و سد و تنگه کشورها برای پرورش حس توانستن برای جوانان در برنامه کاری ام دارم.دعایم کنید و در این راه مارا از راهنمایی خود بی بهره نگذارید.

چند ماه شوتم

بدلیل پیگیری تمریناتم وسفر با دوچرخه دور ایران و شنا ،از این به بعد مطالب کمی را در وبلاکم قرار خواهم داد.اما نظرات دوستان را بی پاسخ نخواهم گذاشت.در طول مسیردر شهرهایی که به کافی نت دسترسی داشتم.حتما دوستان را خبر خواهم داد.

امیدوارم

در حال آماده سازی سفر بزرگ با دوچرخه هستم.در تجربه سفر به تبریز ،نصف شب به گرگها در حین رکاب زنی برخورد کردم.دنبال وسیله خاصی می گشتم.تا در کنار ترقه تا حدودی کمکم کند.باتوم شوک را یکی از دوستان برایم تهیه کرده بود.آنرا تحویل گرفتم.البته برنامه اصلی ام شنای دریای خزر است.منتهی در صورت عدم تشکیل ستاد جهت پشتیبانی ،بلافاصله دور ایران در تابستان 90 رکاب خواهم زد.اما همچنان امیدوارم که ستاد شنای دریای خزر تشکیل شود.

رایزنی

دراوایل خردادماه به تهران سفر خواهم کرد.تا جهت خرید دوچرخه جدید اقدام نمایم.چون دوچرخه قبلی ام در شلمچه آرام گرفته است.ودر کنار افتخارات هشت سال دفاع مقدس در ویترین یادمان شلمچه در دید عاشقان یادمان شهدا قرار گرفته است .به وزارت آموزش وپرورش هم خواهم رفت.یکی برای اعاده حقم ،جهت انتقال به میانه و دیگری پیگیری علت عدم پاسخگویی وزیر آموزش وپرورش به نامه هایم خواهد بود.بعد از آن سفری به تبریز خواهم داشت.تا در قبال انتقالی ام در تظلم چهار ساله ،اقدام نمایم.همچنین در مورد عدم پشتیبانی اداره کل در حرکتهای ورزشی با یاد و نام شهدا با مدیر کل دیدار خواهم کرد.گزارش این سفرها را در وبلاکم قرار خواهم داد.

احتمالا در این سفرها به چند نهاد و ارکان هم سری زدم.وشاید هم برای شنای دریای خزرهم در آخرین امیدهایم تلاش کردم.

یاد یار بلوچستان

هنوز اسکلت موتور یاد یار بلوچستان را دارم.با این موتور به اکثر مناطق بلوچستان سفر کرده ام.هندا 110 بدون کلاج که ظاهرش هنوز خستگی سفر بلوچستان را به رخ دارد.اما بعداز گذشت هفت سال از عمرش هنوز در دلتنگی هایم در یاد یار بلوچستان با من هم آوایی می کند.هر وقت با او در خیابانهای میانه سیر می کنم.بوی بلوچستان را با خاطراتش حس می کنم.چند مدتی دست یکی از دوستان بود.تا در فراقش گریان باشم.بالاخره بدستم رساند.تا این هجر تمام شود.بیشتر در فصل گرما با او خواهم بود.حوصله رانندگی با ماشین را ندارم.هرچند به زمبه (پیکانم) ارادت خاص دارم.اما او هم خیلی خسته شده است. چند مدتی باید استراحت کند.

بعضی دوستان پلاک موتورم را می بینند.تعجب می کنند.در شهر میانه پلاک زاهدان است.اما نمی دانند.چقدر با اوصمیمی هستم.البته اگر اعتراف به این رابطه کنی .رسوایت می کنند.صدای دلنواز و آرامش در کنار نرمی و سبکی اش ،همیشه مرا در یاد یار بلوچستان بی نصیب نمی گذارد.

هستم

خیلی تلاش کردم.تادر افتخار جهانی و کشوری با تشکیل گروهی در شنای دریای خزر و خلیج فارس انعکاس آینه تمام رخی از تلاش یکساله را بیافرینم.وبا این تلاش وظیفه دینی خود را در استحکام باورم با هزینه خطرات این راه در گرو تنها نفسم در یاد و نام شهدا،عیان کنم .و انعکاس راهی در استواری و ارزش دینی برای جوانان، راه تازه ای از تلاش را بیافرینم.اما با قبول تمام مرارتها و رنج های یکساله موفق نشدم.

روزهای سخت در سال پرمشقت

از وقتی که عهد بستم.خوشبختانه در برنامه ریزی ام جدی بودم .به همت وتلاش خداددادی توانستم بیشتر از نصف برنامه هایم را در کمتر ازیکسال با کمک دوستان مهربان و عزیزادامه بدهم.منتهی با سختی های زیادی صورت پذیرفت.واقعا در اوج مظلومیت در قبال حرکتها بهای سنگینی را پرداخت کردم.اما همچنان صبور و بردبار بودم.هرچند در بعضی جاها حس می کردم.کمی خشونت به خرج دادم.چراکه امکان نداشت با سابقه قبلی ژست عصبانیت برازنده رخم مهربانم باشد.اما واقعا دراین یکسال روز خوشی نداشتم.از هر طرف زیر فشار بودم.ونسبت به گذشت روزها با تردیدو با استرس و فشار روحی نگاه می کردم.

به هر حال جا دارد.از تمام عزیزانی که در این راه مرا یاری کردند.صمیمانه تقدیر و تشکر کنم.هرچند پنج حرکت باقی مانده را در سفر با دوچرخه دور ایران به امید خدا ،با هزینه شخصی و همت و تلاش در سایه یاری و کمک دوستان به ورق کتاب یاد و نام شهدای هشت سال دفاع مقدس تزئین خواهم نمود.

اراده

عملا امروز از شنای دریای خزر و خلیج فارس انصراف دادم.چون در این حرکت به پشتیبانی و تشکیل ستاد ویژه نیاز داشتم.اگردر توانایی های فردی بود.حتما انجام می دادم.اما این هدفهای بزرگ به تنهایی مقدور نبود.واز آنجاکه در شهر میانه کسی یارای حرکت جسورانه در یاد و نام شهدا به جزء تربیت بدنی در این راه نبود.راه دیگری را بر اساس توانایی و خلاقیت فردی انتخاب کردم.می دانم در این راه جدید با کمک دوستان به سر مقصود خواهم رسید.

نمایشگاه عکس

از چند ماه پیش قصد برگزاری نمایشگاه عکس در میانه را تدارک دیدم.اگر خدا لطف داشت در اوایل خردادماه همزمان با سالگرد رحلت امام(ره)،این کار را انجام خواهم داد.هرچند می دانم .بدجوری در تحریم خواهم بود.اگر موفق نشدم.در سفر با دوچرخه دور ایران ،این کار را در شهر زاهدان وچابهاربا کمک دوستان انجمن عکاسان سابقم در این استان حتما تشکیل خواهم داد.

سیستان و بلوچستان

در سفر با دوچرخه دور ایران ،در سیستان و بلوچستان بیشتر خواهم ماند.چون دوست دارم با دوچرخه همراه با دو استقامتی و شنا مسیری از یاد نرود. در مسیر چابهار خانواده هم چند روزی به من خواهند پیوست.تا در دوری دو ساله ،از پیرک ها و بلوکهایم و روستا ها دیداری داشته باشم.تا شاید سردی آذربایجان را در گرمی محبت دیدار دوباره از این دیاردر خلق و خویم را تجدید قوای دیگر بنمایم.

اوج گرمای تابستان سفرم

فصل تابستان هوا گرم است.اما مناطق جنوبی بیشتر غیر قابل تحمل خواهد بود.دوچرخه ام را به تمام امکانات مجهز خواهم کرد.تا لااقل در شب ها رکاب بزنم.البته با توجه به شناخت قبلی از این استان ،از نظر امنیت آنقدر بلوچستان امن است.که از این بابت خیالم راحت خواهد بود.در بندرعباس و بوشهر و شیراز و اهواز هم در شب ها مشکلی نخواهم داشت.

دیدار دوباره از شلمچه

اگر خدا عمری داد.در سفر با دوچرخه دور ایران ،به شلمچه هم خواهم رسید.در میعادگاه عاشقان سری به دوچرخه ام خواهم زد.تا در این دیدارهمچنان دل زندگی ام را در یاد و نام شهیدان حفظ کنم.این دوچرخه را در حرکتی سخت همراه با بدترین خاطره تلخ ورزشی در عدم حمایت به یادمان شهدای شلمچه هدیه داده بودم.تا در ویترین افتخارات در کنار یادمان شهدای شلمچه قرار بگیرد.

چرا در روزنامه های محلی خبرش انعکاس نیافت

با یکی از دوستان روزنامه نگارمیانه ای بودم.دراین زمینه گلایه داشتم.بعد از صحبت طولانی اعلام کرد.دستور رسیده بود.از خیر خبرش همه ما بگذریم.چند دلیل ذکر کرده بودند.که همه منطقی و قابل قبول بود.تا حرکت بزرگ در یاد و نام شهدا با دوچرخه همراه با رنگ آمیزی و تلاش برای ثبت رکورد گینس وخبرش در روزنامه های محلی انعکاس نیابد.هرچند در این حرکت بدترین خاطره را در بار مالی این حرکت بدوش کشیدم.وجسارتم هم در پیگیری علت عدم پاسخگویی مسئولین اداری در برخوردها وحمایتی که قول داده بودند، برایم به بهای سنگینی تمام شد.در شرایطی که بعد از حرکت همه خودرا عقب کشیدند.تا بار مالی آن بیشتر برروی دوشم سنگینی کند.وچه بسا بعضی از نادوستان سعی کردند.حرکت مارا بی ارزش جلوه دهند. یا در جبهه تخریب قرار بگیرند.در حالیکه وظیفه و ارزش کرسی پست ها ،درحاصل جانفشانی ها وایثار و فداکاری شهدا مصداق پیدا کرده است. این روش در شهر میانه قدیمی و کهنه شده است.کاربردی به آن صورت ندارد. راه برای موفقیت هرچند دور و سخت است.اما بن بستی ندارد.

درحاشیه

در سفر با دوچرخه دور ایران از تبلیغات در شهر میانه و اعلان برنامه ام و جزئیات آن بنابه دلایلی صرف نظر خواهم کرد.چراکه در سفرهای قبلی اینکاررا انجام دادم.اما کمتر کسی آن را باور کرد.میانه گنجایش این هزینه ها ندارد.لذا هر گونه هزینه این چنینی راه بیهوده ای است.

برنامه کلی حرکت

به لطف خدا در حرکتی دیگر در دهمین حرکت با یاد و نام شهدای هشت سال دفاع مقدس، قصد رکاب زنی با دوچرخه  در تابستان طاقت فرسای 90 با گذر از استانهای جنوبی کشور با این شرایط ،دورایران را دارم.ودر این راه با شنای چند مسیر ،حرکتهایم را در عدد چهارده به اتمام خواهم رساند.این حرکت سه ماه با پیش بینی اولیه طول خواهد کشید.البته تلاش دارم.این زمان را کمتر نمایم.هرچند امکان دارد.مسیرهای زیادی را با شنا طی نمایم.اما بیش از عدد چهار بصورت غیر رسمی خواهد بود.

روز حرکت:27/3/90 شرکت در نماز جمعه میانه و زیارت امام زاده اسماعیل (ع) و زیارت مزار شهدای میانه

روز حرکت رسمی :28/3/90حضور در مزار شهدای روستای آچاچی وزیارت مزار شهدای روستا بخصوص مربی کشتی شهیدم و ورزشکاران شهید،بدرقه اهالی روستای آچاچی

مسیر حرکت:تلاش در گذر ازکنار نوار مرزی استانهای کشور

فعالیتهای شنادرحین حرکت با دوچرخه:

شنای یکی از سدهای استان اردبیل با یاد و نام شهدای این استان

شنای قسمتی از دریای خزر به طول 100 کیلومتر در استان مازندران با یاد و نام شهدای این استان

شنای یکی از سدهای سه استان خراسان با یاد و نام شهدای این استانها

شنای چاه نیمه شهر زابل به یاد شهدای سیستان

شنای طول خلیج چابهارو کنارک به یاد شهدای بلوچستان

شنای طول شهر بندرعباس تا جزیره قشم با یاد و نام شهدای استان هرمزگان

شنای طول کارون از اهواز تا خرمشهر و آبادن بطول 120 کیلومتربا یاد و نام شهدای استان خوزستان

شنای یکی از سدهای استان آذربایجان غربی با یاد و نام شهدای این استان

بعد از این حرکتها برای همیشه از فعالیت ورزشی در ایران باز نشست خواهم شد.تا در فرصتی مناسب با عنایت خداوندی با یاد و نام شهدا برای افتخاررکابزنی با دوچرخه دور دریای خزراز قسمت جنوب غربی با گذر از چند کشوردرتابستان  سال بعدو شروع دور جهان در دوسال بعد را در برنامه ورزشی ام تمرین خواهم کرد.

با گرما مشکلی ندارم

قبلا زندگی در شرایط سخت رادر بلوچستان  تجربه کرده ام.در دوره راهنما معلمی در اوج گرمای خرداماه در مسیرهای سخت با گرمای طاقت فرسا آشنا شده ام.حتی در اوج گرمای تابستان در بلوچستان، جهت ساختن فیلم مستند به روستاهای صعب العبور گذیروحنظوم نیکشهر با پای پیاده وشتراز روستای گودین کهیرکنارک چابهارحضور یافته ام.بنابر این از گرما ترسی ندارم.هرچند از گرما زده گی در امان نخواهم بود.اما یک لانگی (لونگ)برایم کافی است.تازه چند سالی در سرمای سخت آذربایجان اسیرم،شاید بدنم در تجدید قوای دیگر دلش برای گرمای بلوچستان تنگ شده است.

نمادین

مسیرفرعی سراوان وبخش سیب در بلوچستان را بصورت نمادی در حرکت بدور ایران را با دوستان تقسیم بندی شده در یاد و نام شهدای این شهربا دوچرخه رکاب خواهیم زد.نقدا در این حرکت آقای نبی بخش رضا زهی وآقای عبدالباسط سپاهی وابراهیم دهقان و بقیه دوستان که به ما ملحق خواهند شد،رکاب خواهیم زد.احتمالا دهه سوم تیرماه  در خاش خواهم بود.واز آنجا به این مسیر فرعی خواهم رسید.بعد از انجام این حرکت دوباره از شهر خاش به مسیرم ادامه خواهم داد.

مصاحبه

چند نشریه رسمی از خیلی وقت پیش جهت مصاحبه به تهران دعوت کرده بودند.خیلی دوست داشتم در این مصاحبه ها شرکت کنم.اما بدلیل مشغله کاری و حضور در مدرسه وپیگیری حرکتهای ورزشی فرصت حضور پیدا نکردم.حتی با تماس هایشان ،اجازه استفاده از مطالب وبلاکم را ندادم. قول دادم در اولین فرصت  با رفع دغدغه های فکری ام به دعوتشان پاسخ بدهم.با بررسی عدم وابستگی این نشریه ها به گروه خاص، در اوایل خردادماه در سفر کاری ام به تهران در دفاتر این نشریه ها قبل از حرکت با دوچرخه، بدور ایران با یاد و نام شهدا ،حضور خواهم داشت.سعی خواهم کرد.به اصل حرکتم ،ذهنم متمرکز شود.از گلایه ها بدور خواهم بود.چراکه خاطراتم بهترین گویای جزئیات مشقات و رنج های سفرهایم خواهد بود.همین برایم کافی خواهد بود.

مهمان روستای سنقرآباد

در صید دوران عمرم با مردم مهربان دیگر آشنا شدم.تقدیر فرصت داد.درجایی ازسرزمینم با مردمی روبرو شدم.وتوانستم کوله بار عشق انسانی را از محبت اسانهای پاک وصاف و صادق پر کنم.یکسال مهمان مردم روستای سنقرآباد بودم.در این یکسال خیلی برای ما زحمت کشیدند.و لحظه ای ازروزگار همنشینی ،مارا تنها نگذاشتند.بخصوص دانش آموزان مهربان و دوست داشتنی که دوری آنها برای دیدار مجدد جسم وجانم رابه لرزه در آوردند.بعد از یکماه آشنایی قرار بود.به جای دیگر نقل مکان برای کارم داشته باشم.گریه دانش آموزان براین هجر ناخواسته ،قرارم را عوض کرد.تا به پای آنها من هم گریه کنم.وبراین صداقت و راستی تا لحظه آخر ایمان داشته باشم.

سال تحصیلی 89-90 تا چند روز دیگر تمام می شود.دنبال راهی هستم .تا این کفه را در ثقل میزان کنم.انسانم، قدرت آن چنانی ندارم.خود ،سربارم وتوانایی جبران محبت مردم و دانش آموزان سنقر آباد را ندارم.اما همیشه در تلاش  تراز  این لطف آنها هستم.

در سفر به دور ایران با دوچرخه مسیرم را کمی دورتر کردم.تا در حرکتی مهربانانه یک شب مهمان مردم خوب سنقر آباد باشم.بعداز حرکت از روستای آچاچی در تاریخ 28/3/90 شب همین روز با گذر از مسیر بخش کندوان تا خلخال و اردبیل به پیش خواهم رفت.در این مسیر یک شب را در سنقر آباد حتما خواهم ماند.شاید بتوانم بدینوسیله ابرازارداتم را در طول یکسال مهربانی مردم روستا به جا آورده باشم.وشاید هم قدرت تلاش و توانستن را برای بچه های گلم نیم نگاهی هدیه کرده باشم.

بسمه تعالی